تبليغاتX
زبان سینما

زبان سینما

مجموعه یادداشت های سینمایی

 

 

 

Denis Gheerbrant"دني گيربران" در سال 1948 به دنيا آمد، پس از تحصيل ادبيات به ايدك رفت  تا فيلمسازي و عكاسي را بياموزد. از سال 1972 تا سال 1977 در دانشگاه پاريس به تدريس پرداخت و به موازات آن  عكس هاي خود را به نمايش در آورد. در سال 1978 ،فيلم Printemps de square" "را  با نوجواناني كه در محل زندگي اش زندگي مي كردند، ساخت.

 

  در همان سال با ژان پي ير دني در فيلمبرداري و نوشتن سناريوي

 فيلم "Histoire d'Adrien "سرگذشت آدريان همكاري كرد كه فيلم برنده   دوربين طلايي  در جشنواره كن در سال 1980 شد.  دو سال بعد اين دو فيلمساز دوباره با " Palombière, La "با هم همكاري كردند.

گيربران به عنوان مدير فيلمبرداري فيلم هاي رنه آليو، آلن برگالا و ژان پير ليموزين، فعاليت كرد  و سپس خود به ساختن فيلم هاي مستند پرداخت.

 

گيربران در سال 1994 فيلم "Vie est immense et pleine de dangers, La" زندگي بزرگ استزندگي بزرگ است و پر خطر و پر از خطر را ساخت كه به مدت شش ماه در مركز نگهداري كودكان سرطاني تصوير برداري شد و جنگ "سدريك "هشت ساله را با بيماري سرطان ، همچنين دنياي ديگر كودكان سرطاني، آرزوها ، ترس ها و دلمشغولی های آن ها  را نمايش مي دهد.

 

 از فيلم هاي برجسته او مستند 90 دقيقه اي به بزرگي دنيا

 Grands comme le monde "  "است ، گيربران در باره اين فيلم مي گويد:

" كودكي رخت بر مي بندد و شهر،  ترس و اشتياق را بر مي انگيزاند. بچه هاي كلاس پنجم از خير و شر، مذهب و نتايج مدرسه شان ، سخن مي گويند.چرا اين فيلم ساخته شد؟ آيا به خاطر بيان واقعيات بود  يا تنها براي آشكار كردن آن چه كه نيست. من در ابتدا اين عقيده را كه سوراخي تاريك در زندگي هركدام از  آن ها بسازم ترك كردم. راهي از  كودكي به بلوغ  از همان لحظه اي كه آن ها متوجه مسائل اجتماعي مي شوند.

 براي گذشتن از اين راه   هركس  بر اساس ارزش هاي خود  عمل مي كند. من به يك چنين  كالجي رفتم در چنين ناحيه اي، چون من فكر مي كنم كه  موارد مختلفي هستند كه مي توانند چنين ارزش هايي را پايه گذاري كنند، خانواده، ناحيه زندگي و كالج ......."

 

بعد- سفري به روانداگيربران در سال 2004 با فيلم مستند

 "Après - Un voyage dans le Rwanda" بعد_ سفري به  روندا "در جشنواره كن شركت كرد. اين فيلم 10 سال بعد از قتل عام سال 1994 رواندا ساخته شد و گيربران با دوربيني بر دوش به رواندا سفر كرد تا زندگي را در آن جا به تصوير بكشد.

اشاره به بقا و جريان ناميراي  زندگي از نكات برجسته اين فيلم است و گيربران به اين  اشاره مي كند كه بيان آن چه كه  بر رواندا گذشته نه تنها براي رواندا خوب است بلكه به درد همه جهان مي خورد.  

 

با ديدن فيلم هاي  گيربران به دغدغه او نسبت به كودكان پي مي بريم. گيربران در فيلم هايش  شانس رودر رويي با حرف ها و بيم و اميد هاي مردم را از دست نمي دهد. به جز فيلمهايي كه گيربران در تهيه آن ها چه به عنوان فيلمبردار و چه به عنوان ستاريو نويس و ...همكاري داشته و قبل از فيلم  سفر به رواندا فيلموگرافي او به قرار زير است.

 

 


2002
The voyage to the sea
1999 Large like the world
1994 The life is immense and full with dangers
1992 A fun fair

 

 


و زندگي 1991
And life
1986
Didentity question
1984
Love street
of Lappe

 

 

متن فيلم به بزرگي دنيا....به بزرگي دنيا

به بزرگي دنيا

 

 سكانس (1)

 

  (دوپسر بچه در كنار پنجره )

 

ناصر مي خواهي كارنامه ام راببيني .

 

نمي توانيد از آن ها فيلم بگيريد ………… جلوي درمدرسه .

 

هردوي شما شاگردهاي خوبي هستيد ؟ نگاه نمي كنم. بخوانشان .

 

  نمره هاي املا شش از ده و چهارده از بيست. دستور و صرف، چهارده و هفده.

 

يازده از بيست را يادت رفت .

 

خفه شو ! شعر، شانزده  ، انگليسي، دوازده. .

 

 حساب ، شانزده .

 

 تاريخ ، نوزده.

 

 صفرت را فراموش كردي.

 

 چرا دروغ مي گي .

 

 نگاه كن .

 

 نمي دونم ، پارسال به من خيلي تبريك گفتند ، من خوب تلاش مي كنم .

 

 بله  من كه خيلي نمره  هشت  ديده ام.

 

 حا لا، دوره راهنمايي چه طوره ؟ سخته ؟

 

 نه، خوبه .

 

 نه، براي من كه  سخته .

 

 خب البته ،اگر خوب درس نخواني سخته ،مثلا يك بار درس علوم

 

 اجتماعي رانخواندم وسر امتحان ولش كن!  …… اما تاريخ راكه خواندم،نه و نيم از ده شدم كه مي شود نوزده از بيست .

 

 فكر مي كني درسته يا نه ؟

 

 خب بله، درسته .

 

 پس درسته .

 

 خب بله اگر بلد نباشي نمره ات بد مي ش‍‍‍‍ه.

 

 مثلا من ترجيح مي دهم  كه كسي كار بكنه وخوش بگذرونه تا كسي كار نكنه وخوش بگذرونه .

 

من هيچ كدام را نمي كنم.

 

من درس مي خوانم ولي هيچ فايده اي نداره .

 

 دروغ نگو .

 

 تو را هم كه همه مي شناسند ، نه؟

 

 بله، خيلي ها مرا مي شناسند ، تازه هيچ كس هم من را دوست ندارد. .

 

 اوهو   ويتو!

 

 خب  كي،كدام معلم ،بگو!

 

 خانم ماگيلار دوستت دارد.

 

 بله ، ولي او ديگر معلم من نيست.

 

 سكانس 2  ( پسر بچه زمزمه مي كند. )

 

 اما دوست داري با ما باشي ؟

 

 خب بله.

 

 همين طوره. .

 

 چون دوست داري بزرگتر از خودت باشي.

 

 نه

 

 دوباره نه ؟

 

 نه، مثلا خواهر آن كسي كه  آن جاست ،دائم با خواهر كوچك من است  و من هم با برادر بزرگ او هستم و برادر كوچك من هم با برادر كوچك اوست ،مگه نه.

 

 بله، اين طوري دوران كودكي آ‌دم تداعي مي شه .

 

 

 

سكانس 3  ( داخل كلاس صندلي ها روي ميز چيده شده اند. )

 

 وقتي كه توپ بازيت تمام شد، چه مي كني ؟

 

 خب بر مي گردم به خونه.

 

 خب، چه كار مي كني؟

 تلويزيون نگاه مي كنم و  يا آهنگ گوش مي دهم ، حوصله ام سر مي رود  ديگه

 

 نظرت در مورد اين 2 ماه تعطيلي چيست ؟

 

 فكر مي كنم كه  مدرسه را ترجيح مي دهم .

 

 آه!

 

 بله يك وقت هايي واقعا همين طور است .

 

 پس دلت مي خواهد درس ها شروع شوند؟

 

 نه، دلم نمي خواهد .

 

 اما دوست هايت را دوباره مي بيني ، با هم به جاهايي مي رويد.

 

 مثلا سال تحصيلي گاهي  ساعت 3 تعطيل مي شوم وبا دوستانم بيرون مي رويم، ولي حالا به درد نمي خورد .

 

  خيلي طولاني است ؟

 

 نه ، خيلي طولاني نيست ، من هيچ كاري ندارم .

 

 بله

 

 نمي خواهم خود خواه باشم. نمي گويم  كه تعطيلات را بردارند ؟ بعضي ها شانس دارند و از اين جا مي روند .

 

 تودر اين شهرك به دنيا آمده اي؟

 

 بله .

 

 پس هيچ محيطي رابه غيراز اين جا نمي شناسي ؟

 

 نه !

 

 فكر مي كني جاهاي ديگر با اين جا فرق دارند ؟

 

 بله حتما همين طور است.

 

 من مثل همه هستم ولي با اين تفاوت كه همه چيزهاي كه يك بچه پول

دار ديده من نديده ام وهمين طوربرعكس.

 

 تو فكر مي كني بيشتر ازيك پولدار از زندگي ات استفاده كرده اي ؟

 

 نه، نه. من مي گويم نسبت به او چيزهاي كثيف بيشتري ديده ام .

 

 خيلي سخته

 

 نه، تا آن موقعي كه خودم گرفتارش نشوم  نيست.

سكانس 4 ( بعد از سروصدا در راهرو، صورت يك پسر بچه )

 

 نوجوا ني براي تو چه مفهومي دارد ؟

 

 يعني زماني كه بين بزرگي وبچگي هستيم .

 

 آهان !

 

 وتو الان درچه مرحله ايي هستي ؟

 

 من بين نوجواني و بچگي هستم.

 

 كه اين طور! خب،  بيشتر بچه هستي  يا نوجوان؟

 

 نمي دانم.

 

 از نوجواني مي ترسي ؟

 

 نه.

 

 پس دلت مي خواهد نوجوان باشي؟ ديالوگ هاي به بزرگي دنيا

 

 نه

 

 ترجيح مي دهي بچه بماني ؟

 نه

 

 همش كه نه شد!

 

 من همين طور كه هستم، خوبم .

 

 بله، حدس مي زنم.

 

 مجبورم اين مرحله را طي كنم .

 

 وبراي تو نوجواني چه طور است ؟

 

 الان در دوران آن  هستم .

 

 و اين  را  از كجا مي فهمي ؟

 

   از موهاي بدنم. 

 

 چه ربطي داره؟ رانونل!

 

 مو در آوردن قشنگه !

 

 اين هم يك نوعش است .

 

 بله، نوعي است. باشه.

 

 سكانس (5)  ( پسر عينكي )

 

 خب پس درسته كه با مو در آوردن شروع مي شود؟

 

 بله.

 

 فقط در مورد بدن است ؟

 

 بله بدن ، همين طور از لحاظ فكري بزرگ مي شوم .

 

 واحساس مي كني كه بچگي ات تمام شده است؟

 

 بله براي من تمام شده است.

 

چه طور اين را فهميدي؟

 

 خب ،يعني  ديگر  مثل بچه هاي  يازده ، دوازده ساله بازي نمي كنم.

 

سكانس ( 6)  (پسر بچه با لباس مشكي)

 

 پس بزرگ شدن دشوار است ؟

 

 بهتر است  بگوييم كه نبايد هر جوري بارآمد  وگر نه ……

 

 يعني چه ؟

 

 يعني اين كه اگر در خيابان ها ول باشيم ، در متروها خرابكاري كنيم ، مامور

بليط رابزنيم وبعد ..

 

 باشه، پس اولين خرابكاري ها زدن ماموران  بليط است ؟

 

 نه ديگه اين طوري !

 

 ولي من  اين طوري برداشت كردم .

 

 اولين خرابكاري ها ، كشيك دادن  در كنار ساختمان ها است.

 

 چرا ؟ براي اين كه از ساختمان ها دزدي نشود؟

 

 نه، نه .

 

 خب پس بد فهميدم.

 

در كنار ساختمان  شما اين كار را مي كنند؟

 

 بله، ولي من نمي كنم .

 

 بله مي دانم.

 

 بله ،خيلي ها اين كار را مي كنند.

 

  هم سن تو هستند ؟ پس اين ها خطر كردن هاي نوجواني هستند ؟

 

 بله، چون بيشتر نوجوان ها هستند كه كشيك مي دهند.

 

 جالب است. بايد سخت باشه ؟

 

 برايشان بد نيست ، پول در مي آورند.

 

 آهان .خب ، پس محله ي زياد آرامي نيست؟

 

  نه. آرام است ولي، كسي ديگر اهميت نمي دهد .

 

 بله.

 

سكانس (7 ) (كلاس درس انگليسي)

 

 چرا بدبختي ؟  چه كسي اين را گفت ؟

 

 نه.  چون يادش رفته دفترش را بياورد .

 

 آهان. پس ربطي به تو ندارد .

 

 به محض اين كه گفت  كه دفترها را بيرون بياوريد تو اين را  گفتي .

 

 نه. من اين را نگفتم .

 

 به فرانسه بگو ! خواهش مي كنم .

 

سكانس (8)  (دختر وپسر سياه پوست)

 

 واي حالا گير مي افتم، مي دانم.

 

 اين يك مزرعه است .

 

سكانس (9)  (پسر سياه پوست )

 

 چي شد ؟ به تو چي گفتند؟

 

 من به دستشويي رفته بودم. چند نفر داشتند همديگر را مي زدند . يكي از آنها من

راهم زد . من هم او را زدم . بعد يكي فحش داد من هم فحش دادم و

 

ادامه  پيدا كرد . من خواستم تمامش كنم و بروم ولي يكي از آن ها به كمرم لگدي زد. خب، من هم زدمش .

 

 چه طوري زديش ؟

 

 زدمش ديگه .

 

 پس چرا بقيه فهميدند؟

 

 چرا فهميدند ؟

 

 بله

 

 چون زخمي شده بود.

 

 پس او را زخمي كردي ؟

 

 بله

 

 از اين اتفاقات برايت زياد  پيش مي آيد ؟

 

 نه هميشه. از ترم قبل تا حالا اين اولين بار بود.

 

حتي بيرون ؟!

 

نه. بيرون بيشتر دعوا مي كنم.

 

هميشه اين طوري است؟ چرا؟ چه طوري پيش مي آيد؟

 

بله. تقريبا هميشه همين طور است.

 

چرا اين قدر دعوا مي كني؟

 

 چون خيلي ها دنبال دردسر مي گردند.

 

 چرا ؟ آيا با تو مشكل دارند؟

 

 نه. خب،  مثلا داريم درباره ي چيزي حرف مي زنيم ، يكي موافق نيست و شروع به فحش دادن مي كنيم و . اين طوري.

 

 حتي بين دوستان؟

 

 بله .

 

و به قصد كشت،  همديگر را مي زنيد، مثل اين بار...

 

 بله

 

 حتي با دوست هايت هم اين رفتار را داري ؟

 

 بله.

 

  فكر مي كني كه اين عادي است ؟

 

 نه. خب من كه هميشه،  هميشه دعوا نمي كنم ،صبركن تا بگم! از اول سال

 

تا حالا دو يا سه بار اين اتفاق افتاده است.

 

 قبلا برايت بيشتر پيش مي آمد؟

 

 قبلا بله. حالا آرام شده ام.

 

 ومي دانستي كه اگر كتك كاري كني يك روز اخراج مي شوي ؟ نه ؟

 

 بله ، ولي نمي توانستم بگذارم كه كتكم بزنند.

 

چرا؟ چي مي شد ؟

 

 خب اگر كتك مي خوردم ، بعد پيش مراقب مي رفتم. او هم فكر مي كرد كه من احمقم. و بعد تعداد بيشتري بيرون از مدرسه گيرم مي انداختند و ممكن بود  بيشتر كتك بخورم.

 

 پس بيرون منتظرت مي ماندند؟

 

 صددرصد. من از خودم دفاع مي كنم ، اگر كسي من را بزند ، من هم تلافي مي كنم.

 

سكانس 10  (پسر سفيد پوست عينكي )

 

 براي تو مدرسه چيست ؟

 

 همه چيز.

 

 پس در واقع شادكننده ترين چيز برايت است؟

 

 بله. همين طور است .

 

 آه ، براي من نيست.

 

 نيست؟

 

 با معدل ده و هفتاد و پنج كار زيادي نمي توانم بكنم. اين را گفتي، نه ؟

 

 بله .

 

 يعني معدل خوبي نيست .

 

 اين معدل كنوني من است .

 

 وقتي مي گويي  كه كار زيادي نمي تواني بكني منظورت چه زماني است ؟ حالا  و يا درآينده؟

 

 خب حالا.

 

 با معدلي اين چنين در سال دوم راهنمايي، در سال سوم افت بيشتري مي كني و در اول دبيرستان كه ديگه

 به نظر من ديپلم همين طوري از آسمان پايين نمي افتد و بايد خيلي تلاش كنيم .

 

 پس براي ديپلم درس مي خواني؟

 

 مثل من ( يك صداي ديگر )

 

 معلوم است كه براي ديپلم مي خوانم.

 خوب است، يعني هدفت را مشخص كرده اي.

 

 بله. اين طور فكر مي كنم. چون اگر ديپلم نداشته باشم هيچ چيز  ندارم . نه كار ، نه پول، هيچ چيز.

 

 بله. من خوب مي فهمم كه چه مي گويي اما……  احساس مي كنم كه   اين هدف براي «خواكيم» آن قدر  دور است كه احساس نمي شود.  مي داني اين  به چه معني است ؟

 

 بله

 

 نه؟ اين طوري نيست ؟

 

 چرا. چرا همين طور  است .

 

 پس يعني هر وقت كه  اراده كني وقت داري؟

 

 نه دقيقا.

 

 نه؟ پس به خودت چه مي گويي؟

 

 نمي توانم تصور كنم كه درآينده كار خواهم كرد.

 

 يعني تصور مي كني كه تمام عمرت به همين سن  مي ماني ؟

 

 دلم مي خواهد.

 

 پس دلت مي خواهد، بله .

 

سكانس 11 ( حياط مدرسه )


 داره بيرون مي ره،  مراقب داره بيرون مي ره .

 

 بله ، «خواكيم» موافق نيستي؟

 

سكانس 12 ( دوباره همان پسر بچه ها )

 

درواقع در دوران  راهنمايي بيش از اندازه از ما حمايت مي كنند.

 

بله

 

اين طور فكر مي كنيد ؟

 

اين چيزي است كه آن ها نمي فهمند.

 

در راهنمايي از ما حمايت مي كنند.

 

اولياي مدرسه؟

 

همين

 

 اما به كلي؟

در بعضي از شرايط حمايت آن ها از ما منطقي است، اما آن ها كه نمي توانند در خارج از مدرسه از ما حمايت كنند و فقط مسائل را دشوارتر مي كنند.

 

سكانس 13 ( حياط مدرسه )

 

خب اين جا، اين نرده ها ،مرز بين ...

 

 بله،  اين نرده ها مرز بين مدرسه و بيرون از آن  هستند بعضي وقت ها داخل مدرسه دعوا مي شود. خب بعضي ها هم بچه ها را از هم جدا مي كنند.

 

 دعوا در داخل مدرسه خيلي آسان است. آدم احساس امنيت مي كند ولي، بيرون ، وقتي از مدرسه خارج مي شويم، همه چيز سخت تر مي شود.

 

بعضي ها  اين را قبول  ندارند. توبيخ نامه اي  مي گيرند، پدر و مادرشان را احضار مي كنند و بعد از آن  قضيه هيجان انگيز  مي شود.

 

 و اگراجازه بدهند كه همه در مدرسه با هم دعوا كنند؟ چه  مي شود؟ معلم ها بادست وپاي شكسته و گچ گرفته به خانه هايشان  باز مي گردند.

 

 بله، اين جا شايد حق داشته باشند اما  خارج از اين جا، ربطي  به اين جا ندارد.

 

 بله اما، نظم در مدرسه به همان اندازه ي  بيرون مهم است.

 

 در مدرسه بله، مهم است ولي بيرون از مدرسه  مهم تر است. چون بيرون ...

 

 بله.

 

 ممكن است در بيرون از مدرسه صورتت را  بي ريخت كنند، در حالي كه هيچ كس پا درمياني نمي كند. تا حالا كسي را ديده اي كه دريك دعوا ، وساطت كند؟ تازه تشويق هم مي كنند. حتي اگر طرف 2 سال هم از تو بزرگتر باشد.اگر پا در مياني كني آن ها ترا هم مي زنند.

 

 پس بيرون از اين جا، دنيايي بي قانون است؟

 

 برايشان مهم نيست.

 

 حرف اول را كسي مي زند كه قوي تر است.

 

 اين كه  يك قانون نيست.

 

 اگر قوي تر باشيم ، خوب است .هر كاري مي كنيم.

 

 چرا قانوني هست و  بقيه قانون ها بعد از آن مي آيند.

 

 

سكانس 14  ( سر كلاس درس )

 

 بعد از فاوست مجبور شدند  تا   نظريات  متضادي را  استفاده كنند،يعني

 

همه ي بدي ها وخوبي ها. هر وقت اسم فاوست مي آيد، بلافاصله به ياد مفيستو مي افتيم كه يكي از نماينده هاي شيطان بود.

 

نيمونا! اين كه شيطان در جلد آدم باشد يعني چه؟

 

 جني شدن .

 

 هر وقت به كسي بدي كنيم؟

 

 جادو شدن.

 

 ريشه ي  واژه ي  شيطان عبري است، زيرا، اولين بار  در انجيل آمده بود.

 

خب دخترها آماده ايد كه از اين جا شروع كنيد؟

 

  در تاريخ مسيحيت، شيطان با روحي پليد  شكل مي گيرد. بدي ، نفرين، شرارت و شيطان 

شاه جهنم وظلمت است.

 

 صبر كن! حرف مي زدي.  برو ته كلاس ! خيلي كمكشان كردي؟ هان ؟

 

چرا  قيافه ي حق به جانب مي گيري؟ اين طوري احساس كردم. بله يا نه؟

  نه.

 

 آهان. ترسيدم باشه.

 

خب، از  بسياري از نام هاي شيطان گفته بوديم.

 

 ابليس.

 

 اهريمن.

 

 و بعدش با هم ديديم كه...

 

 بله.

 

 گفتي  به عربي چي مي شود ؟

 

 الشيطان.

 

 بله.

 

 خب، به همه سال جديد را تبريك مي گويم.

 

واي نه، اين عاديه اورالي،  بله.

 

 اورالي زود باش.

 

سكانس  15  ( 2 پسر بچه در كنار پنجره )

 

 نمي دانم كه  آيا  مي داني يا نه كه  وقتي كار بدي بكني روي شانه چپت

 

 و وقتي  كه كار خوبي بكني روي شانه راستت مي نويسند؟

 

 بله

 

 وقتي  مردي،  خدا مي آيد و مي بيند وبه تو مي گويد:

 

« هي كريستل!»

 

 البته اين خدا نيست.

 

 قاضي است.

 

 خانم  فاضيلي به من گفت كه  روز  قيامت حضرت محمد خواهد آمد و از

ما دفاع خواهد كرد.

 

 خانم فاضيلي ، معلم تاريخ؟

 

 بله

 

 چون محمد يك انسان بود.

 

 اولين كسي بود كه به او وحي شد.

 

 نه اولي نيست

 

 اوه،  بله.

 

 ابراهيم بود وقبل از او ..

 

 اما به او بود كه وحي شد.

 

 بقيه آدم ها گوش نكردند. مي توانم سر گذشت حضرت محمد را ازسير تا پياز برايتان تعريف كنم.

 

 يا تاريخ شيطان را، من آن را خوب بلدم . برايم تعريف كرده اند. اول شيطان فرشته مهرباني بود.

 

بله ، بله.

 

 بعد يك روز ديوانه شد وخرابكار ي كرد و بعد خدا به او گفت: « چرا اين كارها را مي كني ؟» بعدگفت : « اكنون براي برقراري صلح بايد پايين بروي.» و يك دنياي بد هم برايش درست كرد.

 

 هي صبركن! قبل از اين كه ابليس اخراج شود  ، به خدا گفت:« مشروب و زن

مي خواهم.»


 خب، جهنم شبيه چيست؟

 

 نمي دانم

 

 جاي بدي است؟

 

 نه.

 

 نمي شه گفت چون هيچ وقت نرفتيم.

 

 اگر به جهنم بروي، براي هميشه است.

 

 خب، پس تا حال هيچ كس نتوانسته براي شما تعريف كند.

 

 بله ، علتش همين است .

 

 مي ميري.

 

 خود تو آن جا را چه گونه تصور مي كني؟

 

 نمي دانم. نمي توانم بگويم كه چقدر نفرت انگيز است.

 

 خب، به من گفته اند  كه اگر كارهاي بد انجام دهم، خدا من را به جايي مي فرستد كه حيوان هاي زيادي  دارد و من را مي كشند.

 

 اين را به تو گفته اندكه تو رابترسانند.

 

 بله، نمي دانم، شوخي نمي كرد.

 

 بله.

 

 به آخر دنيا اعتقاد داريد؟

 

 من به تمام چيزهايي كه درقرآن نوشته شده، اعتقاد دارم

 

 گاهي قرآن مي خواني؟

 

 بله، بعضي وقت ها.

 

بايد اول دست هايت را خوب و تميز بشويي .مثل قبل از نماز، بايد همه جايت

 

رابشويي. سرت را با شامپو و زير دوش بشويي. مثلا براي شستن سر بايد كلمه اي بگويي، دست و پا ها را هم بايد بشويي.

 

سكانس 16  ( پسر بچه روي مبل )

 

 بعضي وقت ها همه چيز متفاوت است.

 

 بله.

 در محيطي كه تو زندگي مي كني، تو هميشه خواكيم هستي ومحيط هم

هرگز  تغيير نمي كند.

 با اين تفاوت كه  هنگامي كه بچه اي  ، همان عقايد پدر و مادرت را داري آن ها براي تو مرجع هستند و وقتي بزرگ مي شوي بيشتر بر خلاف ميلشان عمل مي كني.

 پس لازم مي دانيد كه برخلاف ميل آن ها عمل كنيد؟

 بستگي به آن چيزي  دارد كه مي خواهيم انجام دهيم.

 اين را  در دوستانت  بيشتر مي بيني يا  در بزرگ ترها؟

 نه ،اين را در خودم مي بينم.

از چه كمك مي گيري؟ حتما چيزي هست؟

 بله، از  اطرافيان و بعد يك ايده كلي مي گيرم.

عاقلانه است.

 بله.

 چه چيزي برايت  مهم تر است ؟ فاميلت،  محله ات و  يا چيزهايي كه در جامعه مي شنوي؟

  جامعه بيشتر از هر چيز  چون پدر و مادر ها  عقايد را درمحله ها به وجود نمي آورند.

چون آن ها دقيقا در آن جا زندگي نمي كنند، به سر كار و يا جاهاي ديگر مي روند.

 

ولي ما هميشه آن جا هستيم. به مدرسه و به محله  مي رويم .

 پس اين ها بيشتر  از بقيه ،تصويري از دنيا به تو ميدهند؟

 

 بله.

 

 چيزي كه هر روز صبح در محله  مي بيني و مي شنوي .

 

 وقتي كه بچه ايم تصور مي كنيم كه همه جا مثل هم است. همه جا مثل دنياي

 

خودمان است . وقتي كه بزرگتر مي شويم مي بينم كه مثلا درانگلستان اين

 

طوري نيست. مثل مناظر، عقايد مردم، همه چيز عوض مي شود.

 

مربوط به محل زندگي  است.

 

سكانس  17( بچه ها در راهرو روبه روي دوربين )

 

سلام  آقا . 

 

سكانس 18 ( پسري در كلاس )

 

آن جا را دوست داري ؟

 

 بله دريا را ديدم

 

از اين كه  به اين جا برگشتي ناراحت شدي؟

 

 نه.

 

 چون دوست هاي زيادي داري ؟

 

 نه، يك جوري بود.

 

 پس يك جوري بود.

 

 خيلي وقت بود كه اين جا را نديده بودم

 

 چرا  لوتز را نديدي؟ وقتي برگشتي  چه احساسي داشتي؟  باديدن اتاقت خوش حال شدي ؟

 

 خيلي وقت بود كه  نديده بودمش ، يك حالي شدم. و اين كه خارج از اين جا يك جوري بود.

 

 چرا؟

 

 نمي دانم اين جا درخت و شاخه زياد است. اما آن جا درخت وجود ندارد  و فقط خورشيد است.

 

 تو روزه مي گيري؟

 

 بله.

 

روزه كامل مي گيري؟

 

 خب تا حالا كه همه روزه هايم را گرفته ام.

 

 پس هيچ روزي را نخوردي ؟

 

 نه.

 

 2 روز ديگر مانده؟

 

 بله

 

 پس همه را كامل گرفته اي ؟

 

 بله ،انشا الله ، انشا الله.

 

 از بچگي تمرين مي كني؟ نه؟ از  وقتي كه كوچكتري؟

 

 نه. بعد از سن بلوغ مي توان روزه گرفت.

 

 اما من دارم بالغ مي شوم.

 

 چه مي شوي ؟

 

 بالغ. بعضي با اين كه هنوز به سن تكليف نرسيده اند،  اگر تحمل داشته باشند، مي توانند روزه بگيرند. ولي اجباري نيست.

 

 يعني وقتي روزه مي گيريم، اين نشانه بزرگ شدن است ؟

 

 نه. به اين معني نيست.

 

 پس چه است؟

 

 اگر روزه بگيري و نماز نخواني هيچ فايده اي ندارد، اين طوري نيست كه بگويي من روزه مي گيرم پس مسلمانم .بايد نماز هم بخواني.

 

سكانس 19  ( دوباره همان پسر بچه )

 

 پس تو با ادريس وياسمين  بازي مي كني ؟

 

 بله بعضي وقت ها، چون دوست هاي مادرم مرا مي شناسند و وقتي در

 

راهروها مي دويم وشلوغ مي كنيم، باعث مزاحمت مردم مي شويم و بعد

 

كساني كه مادرم را مي شناسند به او خبر مي دهند. او هم ما را دعوا مي كند.

 

بعضي وقت ها هم سعي مي كنيم كه از ير آن شانه خالي كنيم.

 

 پس تو شناسايي شده اي ؟

 

بله و از آن موقع به بعد ديگر اين كار را نكرديم ، . تر سناكند.

 

 با آن اتفاقاتي كه افتاد.

 

 چه اتفاقي افتاد ؟

 

 وقتي كه پليس آمد، من كه خيلي ترسيدم. همه را گرفتند.

 

 چه كساني را گرفتند ؟

 

 نمي دانم.

 

 اسم كسي را نمي خواهم.منظورم اين است كه  آيا جوان ها را گرفتند ؟

 

 بله، هر كسي كه سر راهشان بود.

 

 حتي بچه هاي هم سن تو ؟

 

 بله ،همه را مي گيرند به آدم تهمت مي زنند؛ كتك مي زنند.

 

سكانس 20  (بچه ها سر كلاس آواز مي خوانند)

 

آفرين، يك بار ديگر هم  بخوانيد، خيلي خوب است ولي هماهنگ نيستيد.

 

اين بار  قوي تر بخوانيد از همان نت شروع مي كنيم،  خب نفس بكشيد،برويم.

 

 آفرين خيلي عالي بود.

 

 در داستان فاوست، صحنه هاي خنده داري است به نام «بوف» كه خودتان

معني آن راپيدا كرديد.

 

 ريشه اش از اوپراي « سريا» است .اين واژه ايتاليايي است. خب، محمد! چرا اين كلمه ايتاليايي است؟

 

 

 چون كه اوپرا در سال1600 در ايتاليا به وجود آمد.

 

 بله جوابت عالي بود اما جنبه جاودانه تري  دارد كه به اسطوره فاوست تعلق دارد.

 

  بيخودي حرف نزنيد! كلمه ايي كه به آن برمي گردد، درست است كه

 

ازهمان ريشه اسطوره مي آيد. چون اين كلمه به زبان يوناني يعني  داستان، 

 

افسانه و   دروغ. پس كلمه افسانه را از آن بر مي داريم،  با اين تفاوت كه وقتي

 

درمورد يونان حرف مي زنند، بيشتر از همه كلمه اسطوره شناسي يونان تداعي مي شود.

 

چون داستان هاي اصيلي هستند كه درمورد . بله كريم ، افسانه اي كه  صد

 

بار گفتي ، ديگر از اين كلماتي كه بيخودي تكرار مي كنيد ،خسته شده ام در حالي كه در ابتدا  نظر خوبي دادي.

 

 مثل اين كه خوش حال نيستيد،  تا وقتي كه به شما تذكري جدي ندهم ،فايده ندارد.

 

من دارم تفاوت بين اسطوره و افسانه را توضيح مي دهم. هميشه براي شما حكايت

 

و افسانه تعريف كرده اند كه داستان هايي بنيادي در باره روابط

 

پايه اي  انسان ها هستند. خب شروع مي كنيم. فاوست اول  از همه صحبت مي كند:

 

  «مارا رها كن!  وحشت در قلب من نفوذ كرده است. اي عذاب، اي سرچشمه

 

پشيماني و ندامت! و اين هم «Ten»، زني لطيف ،كه مثل شهري جنايت كار در عمق  زنداني انداخته شده است . نااميدي عقل او راگمراه كرده بود. اين فرزند  بينوا، اي خدا!  تو حقيقي نيستي . مارگريت!   مارگريت!

 

 آه، اين صداي محبوب است. اين جا ست، صدايش را مي شنوم ولي او را

نمي بينم. آه تو هستي؟  دوستت دارم و بازي عشق...  »

 

 اجازه بدهيد كه قطعه عاشقانه شان را تمام كنند.

 

سكانس 21 ( دختر عرب )

 

 عالي بود.

 

 تازه ما تا حالااين كار رادر كلاس انجام داده بوديم. اسمش چه بود؟

 

و شيطان مجلس رقص را هدايت مي كند.

 

خيلي باحاله دوستش داشتم .

 

سكانس 22  ( پسر بچه ها به پشت )

 

هي نگاه كن! قيمت مشروبات را نوشته است.

 

 سودا 20 فرانك.

 

هي ببين شامپاين  50 فرانك

 

آه اين ها ديوانه هستند. اين قيمت ها ديگه چيست؟ يك قوطي نوشابه  20 فرانك. ديگه چي !

 

سكانس 23  ( بچه ها درترانوا )

 

 معلومه كه خونه من هستيد.

«عاليه »

ديدي چه نوشته بود؟ « عاليه»

 

سكانس  24 ( دختري با موهاي مشكي وكاپشن مشكي )

 

 اين سوزنم، اين هم عكس وچيزي كه مال اوست. نمي دانم، شايد نتوانم.

 

ولي دوست دارم  كه اين كار را انجام دهم. وبعد اگر بخواهم كه  به دختره بدي كنم، هر چه كه  بخواهم به او  مي گويم و اين طوري زجرش مي دهم،  تا تاثير داشته باشد.

 حالا چه اتفاق بدي برايش پيش مي آيد؟

 

 هر چه كه من بگويم.

 

 فرمول خاصي هم داري ؟

 

 اگر بخواهم رفوزه شود، خب مي شود.

 

 حالا ديگر رد مي شود.

 

 خب براي من تعريف كن كه وقتي به اين مدرسه  آمدي  چه شد ؟  چند ساله بودي؟

 

دوازده سالم بود.

 

 خب بعد؟

 

 فقط كارهاي احمقانه  مي كردم.

 

 چرا ؟

 

 چون دوست داشتم . چون مدرسه جاي خوش گذراني است.

 

 پس مدرسه جاي خوش گذراني است؟

 

اين طور فكر مي كردم.

 

جاي پدر ومادرم امضا مي كردم. هركاري مي كردم. جواب معلم ها را

 مي دادم .

 

 چرا اين طوري بود ي ؟

 

 نمي دانم.

 

 چه اتفاقي برايت افتاد؟

 

 يعني چه ؟

 

 نمي دانم. ازآن موقع تا حالا تغيير كرده اي؟

 

 خب، خوشبختانه بله.

 

 خب، پس چرا آن زمان آن طور  بودي ؟

 

 نمي دانم. هميشه توبيخ نامه مي گرفتم وآن ها را پاره مي كردم.

 

 خب، پس چه طور شد ؟كلاس پنجم هم همين رفتار را داشتي ؟

 

 نه.

 

 فقط در كلاس اول راهنمايي ؟

 

 بله

 

 به نظرت  به چه علت بود ؟ به دليل سن و سالت بود؟

 

 نمي دانم، فكرنمي كنم .

 

 منظورم  اين است كه به خاطر بزرگ شدن است؟ .

 

 نمي دانم .

 

 مي بينم كه يك دفترچه كوچك باربي هم داري.

 

 بله، ببين! كسي نمي تواند يادداشت هايم را بخواند.

 

 چيزي نمي فهمم .

 

 خب معلومه، چون به صورت رمز است.

 

  رمزي مخصوص است؟

 

‌بله، نگاه كن!

 

 اين رمز را خيلي ها دارند؟

 

 نه.

 

 فقط تو و دوستت.

 

 بله.

 

 دوستت چه كسي است ؟

 

 نمي توانم به تو بگويم .

 

 نمي خواهي به من بگويي ولي من مي شناسمش.

 

 نمي شناسي.

 

 چرا، هماني است كه با تو در يك كلاس است .

 

 نه او فقط يك دوست است، قبلا در  لوتز  زندگي مي كرده است.

 

سكانس  25   ( تخته سياه )

 

 لوتز يعني چه؟

 

 مثل  «بروكلين زو»

 

يك باغ وحش خطرناك.  چون نام  «برو كلين زو»  را شنيده بوديم ،ما هم نوشتيم:« لوتزي زو.»

 

 اين اسم را كجا ديده ايد؟

 

 اسم يك گروه بود.

 

 من فكر مي كردم باغ وحش است .

 

 مي داني يعني چه؟

 

 مگر به اين معني نيست كه شما حيوان هستيد.

 

 نه، ما وحشي هستيم.

 

 بله راست مي گوييد، اين هم نشانه اش است.

 

 نه، او وحشي است.

 

 مي بينم.

 

 نه.

 

 ما مثل حيوان هايي در باغ وحش هستيم ،كه دراين شهرك زندگي مي كنيم.

 

 چرا اين را مي گويي؟

 

 خب همين طوراست.

 

 بازديد كننده هم داريد؟

 

 خيلي  داريم.

 

 از بازديد كننده ها پول بگيريد!

 

 امكان ندارد.

 

 يكي كم است!

 

 محمد!

 

 محمد،  نبي،  مورو كوچولو!

 

 و ما؟

 

 نه.

 

 چرا ؟

 

 اين ديگر چيست؟

 

سكانس 26 ( دو تا پسر بچه باهم كشتي مي گيرند. )

 

 مي بينم كه ژل زدي.

 

 نه، سيمان است.

 

 نه، ژل زدي.

 

 چرا؟ حق نداريد ژل بزنيد؟

 

 نه.

 

 چرا ؟

 

 چون ماه رمضان است.

 

 من هم كه روزه نمي گيرم، من مسيحي هستم.

 

 

سكانس 27 ( پسر كوچكتر را روي ميز به پشت انداخته و نمي گذارد كه تكان بخورد.)

 

 چرا ژل زدي ؟

 

 براي اين كه خوش تيپ بشم.

 

 آيا امروز روزه گرفتي؟

 

 نه.

 

 فردا مي گيري ؟

 

 بله.

 

 مطمئني ؟

 

 بله.

 

 مطمئني ؟

 

 بله.

 

سكانس 28 ( فقط با يكي از آن ها در كنار پنجره حرف مي زند. )

 

 احساس مي كنم كه امسال بيشتر از سال هاي ديگر روزه مي گيرند.

 

 بله.

 

 درسته ؟

 

 بله.

 

 فكر مي كني  كه به خاطر چيست ؟

 

 نمي دانم، حتما درباره آن فكر كرده اند و احساس مسئوليت بيشتري

 مي كنند.

سكانس 29  ( پسر كوچكتر حرف مي زند.)

 

 هي گوش كن! اخبار را مي ديدم كه مي گفت:« بزهكاري  14 درصد كاهش پيداكرده است.» مي داني به خاطر چيست ؟

 

 نه.

 

 خب ،  با مذهب  ارتباط دارد. تمام بچه هاي اين شهرك رامي بيني. بعضي از

 

آن ها مي گويند كه مسلمان هستند. نماز مي خوانند،  سعي مي كنند درستكار باشند ومن فكر مي كنم به اين دليل است كه بزهكاري كم شده است.

 

 تظاهر نمي كنند.

 

 پس مي گويي كه به خاطر مذهب است كه بزهكاري كم شده است ؟

 

 بله، بله.

 

 ولي داشتيم مي گفتيم كه امسال كساني كه در اين جا روزه مي گيرند بيشتر

شده اند ولي با اين همه، بي نظمي در كلاس ها بيشتر از هميشه است.

 

 خيلي بيشتر از اين حرف هاست.

 

 خب، براي اين كه ديگر نمي توانند جلوي خودشان رابگيرند.

 

 ازچه چيزي نمي توانند خودداري كنند؟

 

 ديگر از اين كه هميشه آرام باشند خسته شده اند. پس در مدرسه تلافي مي كنند.

 

 درست اما ، اگر مذهبي تر  هستند پس  بايد كمتر اذيت كنند.

 

 نمي دانم كه چه در سرشان مي گذرد.

 

 «فوزي » تو مسئول خريدشان هستي؟

 

هي من امروز روزه گرفته ام .از او بپرسيد كه كي غذا خوردم.

 

ساعت دو.

 

 امروز روزه نگرفته بودي؟

 

 چرا، گرفته بودم ولي خسته شدم وخوردم.

 

 چه خوردي ؟

 

 يك تكه « ميل فوي»  با نوشابه خوردم.

 

سكانس 30  ( دركلاس )

 

  از شما مي خواهم  كه همگي دفترچه هاي نامه نگاريتان را بيرون بياوريد

 و آن چه را كه در كلاس رياضي اتفاق افتاده بود، بنويسيد. يك نفر از

 

اين كلاس به خيال خودش، فكر خوبي به ذهنش رسيده بود و يك ترقه بودار  به قصد به هم  ريختن كلاس در كلاس انداخته بود. اين به نظر من غير قابل قبول است و من به عنوان معلم اصلي شما ها  نمي توانم  با اين اتفاق برخوردي  نداشته باشم.  مسئله اين جا است كه يكي اين كاررا كرده وتمام كلاس بايد در آتش آن بسوزند. تمام كلاس در يك صبح شنبه جريمه مي شوند.

 

 واي نه، آقا!

 

 مگر اين كه مقصر خودش اعتراف كند. موضوع ديگري را كه اصلا نمي توانم بپذيرم اين است

كه يكي از شماها بيايد وبگويد فلاني اين كار راكرده است. از اين دو ، يكي را انتخاب كنيد، يا مقصر خودش اعتراف كند و  يا تمام كلاس بايد عواقبش را بپذيرند. باشد؟

 

 قبل از آن  هم ،بويي مي آمد. چون اين ترقه ها ي بودار، بلافاصله بو راه

 

نمي اندازند. بايد تبخير بشوند،  تا..

 

 مثل اين كه در اين زمينه، متخصص هستي؟ نه ؟

 

 بله، بله هستم.

 

 پس بلد هستي، مواظب باشيد آدم نبايد زياد حرف بزند ، چون وقتي بلد باشي ممكن است كه در موردت پيش داوري كنند.

 

چه كسي است كه استفاده از ترقه بودار را بلد نباشد؟

 

 ولي با اين وجود مي بينم كه باز از هم كلاسي هايت دفاع مي كني، اين خيلي خوب است.

 

 نه، اين نيست،  اما همه ما بايد براي هيچ و پوچ جريمه شويم.

 

 نه هيچي نيست، نه اصلا نيست.

 

سكانس 31 ( پسر سياه پوست روي صندلي نارنجي )

 

 آهان، همين. نبايد به من دروغ مي گفتي.

 

 فكر مي كنم كه  نگران كننده شده  است.

 

 بله، درسته.

 

 بله، از بالا و پايين و چپ و راست ازش فيلم بگيريد چون به زودي ديگر

 نمي بينيمش.

 

به دوربين چه بگويم؟

 

چه مي خواهي بگويي؟

 

نمي دانم.

 

 چرا اين جا هستي ؟

 

 چرا اين جا هستم ؟

 

 بله؟

 

 چون بدون اجازه از مدرسه خارج شده ام  و بايد به كميته انظباتي بروم.

 

 بعد چه خواهد شد؟

 

 قاعدتا بايد از مدرسه اخراج شوم.

 

 بعد چه كار مي كني ؟

 

 هيچي، به مدرسه ديگري مي روم.

 

 نظرت چيست ؟

 

راستش را بگويم ، برايم فرقي نمي كند.

 

 اگر تو نگران خودت نيستي ، من هستم.

 

بله، ولي اين رسم دنيا است.

 

 آخرش كه چي ؟

 

 نمي دانم.

 

 فكر مي كنم كه  اول سال گفته بود ي كه دراين جا سردرگم هستي ولي اگر

 

مدرسه ات را عوض كني، سر در گمي ات بيشتر مي شود.

 

 بله، خوب معلومه ،ولي اين رسم دنيا است. تا آخرش هم همين طور   است. درست نمي گويم ؟

 

 تو اغلب درباره مرگ و مير حرف مي زني.

 

 بله براي اين كه زندگي همين است.خودم رابراي مرگ آماده مي كنم.

 

 از رفتن مي ترسي ؟

 

 نه، ولي دوست ندارم كه  زياد دور شوم.

 

 درد ناكه؟  نه ؟

 

 رك بگويم، نه نيست.

 

 صادقانه است، تو هميشه همان كارهايي را مي كني كه اين جا مي كردي ؟

 

 بله، ولي نه دقيقا.

  

 چرا ديگه ، چون دليلي ندارد كه تو دست نگه داري.

 

 چرا، اين كاري راكه كردم با آگاهي كامل بوده است.  در نتيجه اگر بخواهم ،ادامه مي دهم واگر نخواهم، ادامه نمي دهم .فقط به خودم بستگي دارد.

 

 فكر مي كني  كه اين جوري آزاد هستي؟

 

 بله، كاملا .

 

 ولي زياد مطمئن نيستم.

 

و براي چه ؟

 

 چون امروز، زياد نشان ندادي كه  آزادي.

 

 چرا نشان دادم، چون تمام كارهايي را كه انجام داده ام ،دلم مي خواسته انجام بدهم. با آگاهي و وجداني راحت بوده  است.

 

 فكر مي كني با وجداني راحت براي خودت نقشه مي كشي ؟

 

 نه، نمي فهم كه چه مي گويي!

 

 چيزي كه آماده مي كني، خودت مي داني، منظورم براي آينده ات است.

 

 بله، به نوعي...

 

قسمت   دوم

 

سكانس اول  ( سركلاس پاهاي بچه ها )

 

يك سوال مانده به سوال آخر، دو  استعاره پيدا كنيد و آن ها را توضيح دهيد.

 

دو تشبيه پيدا كنيد.  مشبه و مشبه به را قيدكنيد. هفته پيش اين را انجام داديم.

 

  5 دقيقه ديگر، اگر كاري داريد ، انجام دهيد!

 

سكانس 2 (سالن ژيمناستيك)

 

 ژاكي دست هايت را بالا ببر!

 

 به جاي اين كه بازي كني،زود باش  ژولي!

 

 

سكانس 3  ( بچه ها در فضاي باز نشسته اند. )

 

 اسمت چيست ؟

 

 من ماريلا هستم.

 

 ماريلا  و كلاس در  سوم راهنمايي هستي؟

 

 بله.

 

  و اين راخيلي وقت است كه مي شناسي ؟ چند وقت است ؟

 

 نمي دانم.

 

 خيلي وقت نيست ولي از بس كه به خانه ما مي آيد.

 

 هي هي!

 

  احساس مي كنم كه  خيلي وقت است كه مي شناسمش.

 

 اجازه مي دهي؟

 

 بله، يك دست مي بينم.

 

  اه، نه، نه!

 

 خوبه؟

 

 آه نمي خواهم رسوا شوم، خب باشد، مي خواهم  تجربياتم رابرايتان تعريف كنم.

 

 نه، خنده ات مي گيرد.

 

 نه، اين طوري كه گفتم كمي خنده دار بود.

 

 خب، الان چند وقت است كه  درگير كميته انظباطي شده اي ؟

 

فكر مي كنم كه دو ماه است.

 

 بله، حدودا، يك ماه و نيم است.

 

بله  و از آن موقع تا حالا ديگر به مدرسه نمي روم.

 

 خب پس، چه كار مي كني ؟

 

 هيچي! در خانه  نوار ويديوي مي بينم،  پيتزا مي خورم،  مي خوابم ، به توالت مي روم،به ويرژيل مي روم. همين، يك بزهكار آينده هستم.

 

 بايد برايت يك مدرسه ديگر پيدا كنند.

 

 بله، درسته.

 

چي؟ مي خواهند من را دريك مدرسه قديمي كه هيچ چيز  ندارد  و براي

 

بچه تنبل ها است بگذارند؟

 

بله، معمولا وقتي كسي اخراج مي شود، يك مدرسه برايش پيدا مي كنند.

 

  دوربين رابه اين طرف بياور

 

صبركن حرفش رابزند!

 

معمولا وقتي كسي را اخراج مي كنند،خود شان ،بايد يك مدرسه پيدا كنند.

 

بله، معمولا اين طور است  ولي، آن جايي كه ما را مي فرستند  مدرسه ي قديمي اي است كه  براي بچه هاي تنبل است. مي خواهند من را به ييلاق بفرستند تاكيك بپزم ،دوچرخه سواري  وقايق سواري كنم و   از اين جور كارها. 

 

 بله درست است . من هم همين را مي گفتم.

 

 نه جايي كه براي درس خواندن و رياضي و.... باشه

 

 هي صبر كن! فكر مي كردم كه مي خواهند جايي براي زندگي برايت پيدا كنند.

 

 بله، ولي من به آن جا نمي روم.

 

 به نظر تو،  جايي براي زندگي يعني چه ؟

 

 بي خيال!

 

 جهنم است؟

 

 همان جايي است كه خواهرم است :«ييلاق»

 

 يعني ييلاق؟

 

 پس ييلاق جهنم است ؟

 

 بله.

 

 بله، بايد 3 كيلومتر راه بروي تا به يك كيوسك تلفن برسي.

 

 بله، براي ديسكو رفتن نمي دانم كه بايد  چقدر راه بروي.

 

 اصلا آن جا ديسكويي نيست.

 

 براي رفتن به بولينگ...

 

 آن جا بولينگي نيست.

 

 در آن جا فقط غاز و اردك وجود دارد،خرابه است ديگر، بايد فكر كرد.وقتي مي خواهي كه به دستشويي بروي، مربي كنار آدم مي ماند.

 

 وقتي مي خواهي بروي دستشويي  ‚ مربي كنار آدم مي ماند

 

 هيچ دوستي در آن جا نداري.

 

 در يك كلمه زندگي آن جا بود.

 

 وقتي پنجره را بازكني رو به رو يك مزرعه بزرگ است ، رو به صحرا

 

 پنجره دوم را كه باز كني باز هم يك مزرعه است.

 

  پنجره كناري هم يك مزرعه است.

 

 واگر آن پنجره اي راكه درانتهاي انتها  هست را هم باز كني،  خانه اي در دوردست  مي بيني.

   

سكانس  4 ( بچه ها درپاساژ)

 

 صبر كن، صبركن!

 

 اين مال من نيست.

 

برو آن طرف!

 

چه كسي اين كار را كرده است ؟

 

سكانس 5  ( درخيابان )

 

خيكي

 

 به اوگفتم قسمت كنيم.

 

گفتم  كه يك تكه بده، و بعد ول كرد و رفت.

 

سكانس 6  ( درخيابان پسر بچه كنار ماشيني تكيه داده است. )

 

خوبي ؟امروز چه كار كردي ؟

 

 باچوب؟

 

 بله، با آن چوب چه كردي؟

 

دو پسر را كتك زدم .

 

 چوبشان راشكستم.

 

 چوب راروي سر او  اين طوري شكستم.  قيافه او هم اين طوري بود.

 

 دروغ مي گويد.

 

 هي! سركارم  گذاشته ايد؟

 

 نه، راست مي گويد.

 

 راست است.

 

 بله، خيلي هم راست است.

 

 نه آقا، دروغ است.

 

سكانس  7  (  سه پسر  در پارك كنار هم نشسته اند.)

 

 مساحت مستطيل راحساب كردي؟

 

 نه.

 

 نه ،نگاه كن! مساحت آن 90  *  5/27  بود ، آن را  حساب كرده بوديم.

 

 اين 5/ 27 ا ز كجا مي آيد؟

 

 پشت آن 5/2  بود. بايد آن را برمي داشتي  كه با 5/27، 80 مي شد وكل

مساحت رابه دست مي آوردي

 

 آه، نه.

 

 چرا، ماهرانه بود، اين راحل كرده بوديم.

 

 بله.

 

 براي امتحان دادن عجله داشتي؟

 

 بله، من هم همين طور.

 

 امتحان هاي رياضي را دوست دارم.

 

 من هم همين طور.

 

 من حتي 2 ثانيه هم زحمت نمي كشم. شماره 1 و 2 درست هستند.  3 يك كمي و شماره 4 كه...

 

شما بيشتر چه كار هايي مي كنيد؟

 

معدل توچنداست ؟

 

 15 و خورده اي است.

 

 4/15

 

 شاگرد اول هستي؟

 

 نه.

 

 چرا ديگه، هستي.

 

 بله ، بله، راست مي گويد.

 

 بچرخ تا من بگويم!  ثلث اول،  اين  شاگرد اول بود، اين يكي شاگرد  دوم ،من هم شاگرد  سوم  بودم.

 

اين ثلث،  اين  شاگرد اول است،  من  شاگرد دوم هستم  و اين يكي  هم شاگرد سوم است.

 

 پس تو شاگرد دوم هستي؟

 

 بله، اين ثلث بودم. بايدببينم ثلث بعد چه خواهد شد.

 

 پس تو شاگرد دوم هستي و چه گرفتي ؟

 

 به من اخطار دادند.

 

 آهان، بله، اين را مي دانستم.

 

 براي من مهم نيست.

 

 آهان، ولي 3 شنبه برايت مهم بود.

 

همان لحظه آدم حرصش مي گيرد ولي بعد ديگر برايش مهم  نيست.

 

 آن قدر عصباني بودي كه داشتي ديوانه مي شدي.

 

 خب بله ديگه،

 

 ثلث بعد لوح تقدير مي گيري ؟

 

 نه، به او تبريك مي گويند.

 

 پس تبريك مي گويند!

 

 خب، بله، خوب تلاش مي كند.

 

 پس چرا اخطار انظباتي گرفتي ؟

 

 چون در كارنامه ام تقريبا براي تمام درس ها نوشته شده كه : «پرحرفي»

 

 اصلا راست نمي گويد.

 

 وگفتند كه اين براي يك شاگرد خوب پذيرفتني نيست.

 

پس حقيقت ندارد؟

 

 نه.

 

تقريبا درهمه كلاس ها، پيش من مي نشيند ولي حرف نمي زند.

 

بله، خب همه از كلمه  «رفتار»صحبت مي كنند.

 

در درس انگليسي هم اين طور نوشته است؟

 

نه، در  درس انگليسي نوشته: «شاگرد خوب» ،در  درس فرانسه  نمي دانم چرا

 

اين را نوشته اند.

 

 نه  در درس فرانسه چيزي ننوشته است.

 

 چرا نوشته است: «مواظب رفتارت باش!»

 

 بله، چون جواب معلم را مي دهي و حرف مي زني.

 

 آهان، پس جواب مي دهي. علتش اين است ،در واقع از رفتار تو ايراد مي گيرند؟

 

 بله.

 

 پس به نوعي به آن چيزي كه هستي ايراد مي گيرند؟

 

 بله.

 

 تو چه هستي ؟

 

  من پسر بچه اي هستم كه درمجتمع مسكوني ارزان قيمت زندگي مي كنم.

 

سكانس 8  ( كلاس درس، خانم معلم با لباس زرد )

 

 بله،از هر جهت همين  طور است كه مي گويي. آن ها اول مستقر مي شوند و بعد از آن ها واندال ها  هستند، كه مقصدشان كجا بود ؟

 

 به اسپانيا مي رفتند.

 

بله، درسته و بعد؟

 

فرانك ها بودند.

 

 بله، كه آن ها  اسمشان را به كشور دادند.

 

 بعد از آن ويزيگوها بودند.

 

 بله، كه آن ها دركجا مستقر شدند؟

 

 درپرتغال مستقر شدند.

 

 ودر انتها،كي مي ماند؟

 

 اعراب،

 

 بله ،كه درچه منطقه اي  از«گل» مستقر مي شوند؟

 

 در پرووانس مستقر شدند.

 

 در جنوب فرانسه،

 

 بله، درست است و پس از آن پيشروي متوقف مي شود . يعني در بالاي شهر پواتيه  متوقف مي شوند.

 

يادتان هست ؟ نبرد پواتيه كه سال گذشته خوانديم ؟

 

 732

 

 بله وچه اتفاقي افتاد؟

 

 شارل مارتل آن ها را نابود كرد.

 

 بله ،آفرين محمد! درست است  اما  به اين معني نيست كه درآن زمان

 

فقط اعراب درآن جا مستقر شدند. نه  برعكس، بعضي ها رفتند و بعضي ها هم ماندند.

 

درنتيجه  «گل» مجموعه اي  از واندال ها‚ فرانك ها  ‚ ويزيگوها  و آلن ها است  كه كم كم ياد مي گيرند كه  در كنار هم زندگي كنند. آگاهي هاي يكديگر رابياموزند وملتي راتشكيل دهند و چون فرانك ها هستند كه قدرت رابه دست مي گيرند در نتيجه، فرانسه را به وجود مي آورند.

 

سكانس  9  ( دريك كلاس، 2 پسر پشت به پنجره )

 

پس در آينده در اين شهرك مي مانيد؟

 

 نه، حماقت است.

 

 نه، هرگز!

 

 من مي خواهم از اين جا بروم.

 

 اميدواري كه  به كجا بروي ؟

 

  وقتي بزرگ شوم و ازدواج كنم،  نمي خواهم بچه هايم را در  اين جا بزرگ

كنم ،چون فايده اي ندارد.

 

 نمي توانيم كه تا ابد دراين جا زندگي كنيم .

 

 بله، خانه خوبي در ييلاق

 

 بايد پول داشته باشي.

 

 بله همه چيز به پول است.

 

 صبركنيد! خواهش مي كنم اجازه صحبت به او دهيد،  بگو!

 

 نگاه كنيد! مثلاپسر جواني كه براي 10 فرانك كشته شد.

 

 ديروز، مردي را ديدي كه تكه ـ پاره شد.

 

همه جاي بدنش پر از خون بود ،اين جا، آن جا

 

به چه علت كتك خورده بود؟

 

 چون با مادرش،  3 پاكت سيگار مالبرو خريده بودند،  يكي گفت :«به من

 

يك نخ بده!» او هم گفت:« نه  نميدهم.»  آن ها هم او را براي يك سيگار كتك زدند.

 

 توهم اين اتفاق را با يك لذتي تعريف مي كني !

 

 براي اين كه، به من چه، حقش بود. او 60  دانه سيگار داشت، خب يكي به آن ها مي داد.

 

چه مي شد؟

 

مطمئني كه مشكل شخصي خودت نبود؟

 

نه، من كه او رانمي شناسم.

 

شايد  اين تو بودي كه از او سيگار خواستي؟ 

 

نه، نه، من سيگارنمي كشم. نه برادرم  نه پدرم  و نه فاميل هيچ كدام سيگار نمي كشند. درنتيجه به او هيچ كاري ندارم. اگر هم او را بكشند به من هيچ ربطي ندارد.

 

ولي اگر بخواهي  كه بيرون از اين شهرك زندگي كني،نمي تواني اين جوري فكر كني.

 

 من با هيچ كدام از اين تفكرات موافق نيستم،   از اين جا براي خوش گذراني بيرون مي روم و بعد به خانه بر مي گردم و تكاليفم را انجام مي دهم و به مدرسه مي روم.

 

 تو كه هيچ وقت تكاليفت را انجام نمي دهي.

 

 باشهرك هم هيچ كاري ندارم.

 

 

 سكانس  10  ( خانم هايي كه پشت ميز نشسته اند. )

 حميد ! خيلي توهين آميز است.

 

 بله، چون كار نمي كند.

 

 او را در فهرست ذخيره ها مي گذاريم.

 

سكانس 11  ( حياط مدرسه )

 

اسماعيل نمرات خوبي دارد  خب اين جا هم هيچ كاري نمي كنيم.

 

من با اين كه لوح افتخار را به اسماعيل بدهيم، كاملا موافقم. .

 

بهتر است كه سابرينا  در كلاس سوم الف باشد.

 

بله، تكاليفش تميز است و با دقت انجام شده است، شاگرد خوبي است.

 

سكانس12(جلوي پنجره، رو به حياطي كه ماشين آتش نشاني ديده مي شود)

 

 

« لا فابي»  به يك شاگرد سوم راهنمايي نياز دارد.

 

حق دارد، برايش سخت خواهد بود و به كمك ما احتياج خواهد داشت.

 

سكانس  13  ( معلم ها پشت ميز )

 

 خوب، آفيه  ، اين ثلث نتايج خوبي دارد . نبايد  دركارنامه اش تذكري نسبت به رفتارش  داده شود.معدلش 5/14 است.

 

 بله، من درحياط  او را ديدم و از او پرسيدم كه آيا اين ثلث، براي جايزه بهتر خواهد بود؟ گفت :« بله، خانم اين بار همه چيز بي نقص خواهد بود . به

اوتبريك مي گويم.

 

 بله، شايسته تبريك است.

 

سكانس  14   ( بچه ها دور يك ميز )

 

 ديدي، شورا تشكيل شد.

 

 خب؟

 

 به هرحال برايم  مهم نيست.

 

 شورا تشكيل شد؟

 

 بله سه شنبه تشكيل شد.

 

 ديروز بود.

 

 او به كلاس دوم راهنمايي مي رود.

 

 بله،  مي روم،  مي روم !

 

  همين طور دوستانم محمد و سليم

 

 نه، من به كلاس سوم راهنمايي مي روم .

 

اين حقيقت دارد ؟

 

 نه، دروغ مي گويد.

 

 من هم به دوم راهنمايي مي روم.

 

 تو هم همين طور

 

مي خواستم در سال  سوم راهنمايي رشته مقدماتي فني ـ مهندسي بخوانم.

 

ولي به من گفتند كه نمي شود و فقط از سال اول دبيرستان مي توانم  اين

 

رشته را انتخاب كنم.  بعد معلمم گفت:« اگر بخواهي مي تواني رشته صنعت خودروسازي را انتخاب كني.»

 

گفتم:« نه!» ‚ گفت:« نجاري»  گفتم:« نه، ولش كن!»

 

 چند ساله هستي ؟

 

14 ساله هستم.

 

خوب است كه من  فقط 12 سالم است ،هنوز فرصت دارم.

 

مي خواهي چه كني ؟

 

من بايد  به كلاس سوم راهنمايي مي رفتم. ولي قبول نكردند، چون خيلي كند  بودم.

 

خيلي كند هستي؟ مي خواهي در كلاس دوم راهنمايي روفوزه بشوي و بعد به سوم راهنمايي بروي؟

 

بله،ديگر نمي خواهم چيزي بخوانم.

 

نمي خواهي رشته حرفه و فن را انتخاب كني؟

 

نه، فقط تا سوم راهنمايي درس مي خوانم.

 

سكانس  15  ( همان ميز،پسري با لباسي با حاشيه قرمز در سمت چپ )

 

وقتي بزرگ شدم،  كار مي كنم  و خيلي پولدار  مي شوم، در محله

 

« بلدز» زندگي خواهم كرد و  با  محمد يك شركت خواهيم داشت. هي! زد  تو گوشم. بايد اين صحنه را حذف كنيد.

 

مي خواهي در « بلدز » زندگي كني ؟

 

 بله!

 

 مي خواهد با من ازدواج كند ،دوستش دارم.

 

 تو چه طور؟قبول شدي؟

 

 ببخشيد ؟

 

 قبول شدي ؟

 

 بله من هم به كلاس سوم راهنمايي مي روم . زبان دوم را هم آلماني انتخاب كردم.

 

 مي خواهد فاحشه بشه ، فاحشه !

 

 به حرف هايش توجه نكنيد ،به حرفهايش توجه نكنيد

 

 چه مي گويي؟

 

 مي دانيد؟ ديگر خسته شده ام. دوباره  مرا تنبيه كردند.

 

 تنبيه شدي ؟

 

 بله تنبيه شدم.

 

 
سكانس16( در خيابان با دوچرخه )

 

 بيا به زمين پينگ پنگ برويم.

 

سكانس 17  ( زمين پينگ پنگ )

 

اسمت چيست ؟

 

  اسم من امين است.

 

سكانس 18 ( پسر سياه پوست در كلاس كه كلاه كاپشنش را بر سر دارد.)

 

 خب، برايم تعريف مي كني ؟

 

 مي خواهي از چه بگويم؟

 

 خب، يك مدرسه پيدا كردي ؟

 

 بله، دقيقا در «ژان ژورس» است.

 

 خب، چگونه به آن جا مي روي؟

 

 با اتوبوس  و  يا مترو مي روم.

 

 نيم ساعت در راهي ؟

 

 بله، شايد هم  بيشتر، نمي دانم، ازمدرسه خسته شده ام.

 

 بله، برايت خيلي بچه گانه است ؟

 

 نه ،فقط  از اين كه صبح زود بيدار مي شوم خسته شده ام.

 

 از اين كه بايد طبق مقررات رفتار كني خسته شده اي ؟

 

 بله.

 

 هركسي بايد به مقرراتي پاي بند باشد،قبلا در اين مورد صحبت كرده ايم.

 

 بله، مي دانم. دلم مي خواهد  كه صبح ها بخوابم. خب، زود  بيدار شدن سخت است ديگر.

 

تو كه پير نيستي تا از روزهايت هيچ استفاده اي به جز سيگار كشيدن نداشته باشي.

 پس تو دوست داري كه از جواني ات به عالي ترين شكل استفاده كني ؟

 

 من  اين را نمي گويم

 

 خب پس چه مي گويي؟

 

 من مي خواهم زندگي كنم. همين . مدرسه واقعا كه  وقت آدم را هدر مي دهد. تمام هفته، مدرسه ، مدرسه، مدرسه و فقط تعطيلات آخر هفته مي ماند.

 

 بله خب اگر بخواهي كه  همه چيز را هم زمان با هم،همين امروز تجربه كني  امكان داردكه چيزي براي كشف كردن درآينده نداشته باشي . من فكر مي كنم كه تواحساس مي كني كه همه چيز راتجربه كرده اي ؟

 

 زندگي براي تمام بچه هاي روي زمين به يك شكل است،  به مهد كودك ، دبستان ،دبيرستان و آخر از همه هم به سر كار مي روي.زندگي بر روي زمين فقط كار كردن است.

 شايد لذت هاي ديگري هستند كه تو تا به حال آن ها را تجربه كرده اي؟

 

 بله از چه لذت هايي مي گوييد ؟

 

نمي دانم كه آيا مي توانم آن ها راجلوي دوربين بگويم.

 

 خب، بگو!

 

 درمرحله اول زن..

 

 يعني چه ؟

 

 خب، تو كه ديگر بچه نيستي، مي خواهي شكلش رابرايت بكشم ؟

 

 آهان بله،  فهميدم.

 

 بله، شايد

 

تو در باره مسائل جنسي با من حرف مي زني، خب كه چي ؟

 

 خب ،يك شاگرد دوم راهنمايي هنوز خيلي چيزها  براي كشف دارد.

ولي توهمه اين ها را تجربه كرده اي.

 

 يعني؟

 

همه چيز، مانند روابط جنسي و به طور كلي تفريحات در زندگي.

 

 آهان، مي خواهي بگويي كه من  از سنم بزرگتر هستم.

 

 بله دقيقا، اين كه چيز سختي نيست.

 

از سنم جلوترم؟

 

 بله، خودت خوب مي داني.

 

 نه، متوجه نشده بودم ، روراست بگويم ، زندگي را همان طوركه هست

مي گذرانم. 

 

من معمولي زندگي مي كنم.

سكانس 19(پسري در فضاي سبز توپ بازي مي كند)

سال سوم راهنمايي خوب است؟

 

بله، تقريبا

 

جدي تر است؟

 

نه ،همان طور است.

 

خب، سخت تر كه هست؟

 

كه اين طور سخت تر است.

 

اما از نظر جدي بودن همان طور است، آدم بايد تلاش بيشتري بكند.

 

 خب حالا احساس مي كني كه به دبستان نزديك تري يا به دبيرستان؟

 

 خب ، اين جا هم مدرسه است.

 

  به دبستان؟

 

 خب من به دبيرستان  نزديك ترم اما  خب از آن جا چيزي در خاطر ندارم..

 

 خب پس، بيشتر به دبيرستان فكر مي كني وبيشتر در نظرت است.

 نه، به هيچ كدام فكرنمي كنم،  نه  به دبستان و نه به دبيرستان.

 

 يعني اين كه فقط به سوم راهنمايي فكر مي كني؟

 

 بله، شايد بعضي وقت ها به اول دبيرستان هم فكر مي كنم.

 

 پارسال عقيده داشتي كه از دوم راهنمايي به بعد بايد نمرات خوبي

داشته  باشيم.

 

 خب معلومه،  حتما، حتما آخر آن چيزي است.

 

 بله.

 

 اما هميشه همين طور است.

 

 يعني چه كه آخرش يك چيزي است ؟

 

 خوب، يك .

 

 آخر چه چيز، يك چيزي است ؟

 

 آخر آموزش ها.

 

 بله.

 

 خب ، كاري است، نمي دانم، زندگي است، زندگي  افراد بالغ است.

 

 هوس انگيز است؟

 

 لزوما نه، ‚ چرا قبلا  هوس انگيز بود ولي حالا نيست.

 

 قبلا چه زماني بود ؟

 

 نمي دانم هنگامي كه بچه بودم  چهار ، پنج و يا شش سالم بود .

 

نگران اين نبودم كه بعدا چه اتفاقي خواهد افتاد؟

 

 حالا چرا ديگر آن طور نيست؟

 

 خب، نمي دانم . فكر مي كنم به اين دليل است كه وقتي بزرگ مي شويم ، مي بينيم كه بالاخره روزي بايد كار كنيم و  همواره بايد ، كارهاي سخت تر و سخت تري انجام دهيم .نمي دانم،  بايدكارهاي دشوار ديگري انجام دهيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 6:57  توسط مریم سپاسی