تبليغاتX
زبان سینما

زبان سینما

مجموعه یادداشت های سینمایی

"خیلی نزدیک، خیلی دور" عنوان فيلم تحسين شده ميركريمي در آخرين جشنواره فيلم فجر است كه اكنون بر پرده سينماهاي تهران است.

قهرمان فيلم هوشيارانه نام "دكتر عالم" را بر خود دارد كه اشاره اي بر خود محوري و همچنين دارا بودن جراح مغز و اعصاب است.

 

بر فراز جلوه هاي شگفت انگيز خلقت كه بر كارت پستال   پسر  دكتر هم  تصويرش را  مي بينيم، دكتر عالم چون شازده كوچولوي غريب به تنهايي به نظاره دنيايي مي ايستد كه از شگفتي هايش هيچ نمي داند، دنيايي كه به سبب خودمحوري تا كنون از كشف و ديدنش عاجز بوده است.

 

فيلم مير كريمي خمير مايه ديني آثار ديگرش را دارد و قهرمان داستان را در جست و جوي اين مفاهيم به چالش مي گيرد. اما در آن به هیچ وجه موفق نمی شود.  دكتر عالم جراح مشهور و ثروتمند از همان ابتدا گيج و نامطمئن  است. در ابتداي فيلم  او را براي سخنراني در برنامه اي تلويزيوني آماده مي كنند  و اما غربت او را در آن صحنه و صحنه هاي ديگر فيلم و بهت زدگي اش را آشكارا مي بينيم. اگر چه دوستاني دارد كه با آن ها بر اسب ها توسط تكنولوژي روز قمار مي كنند اما، اين دوستان به دنياي او راهي ندارند و ما نيز منتظريم كه به دنياي او وارد شويم.

 

ميركريمي در صدد نشان دادن چهره سياه و سپيدي از اين قهرمان نيست حتي نشان دادن او در حال قماربازي اينترنتي و يا برخوردش با خانواده بيمارش يا  بدري خانم كه در خانه اش كار مي كند  و  منشي اش  و  حتي هنگامي كه روحاني را در جاده سوار مي كند و ما شاهد نگاه هاي معني دار و خاص اش هستيم، هيچ كدام در صدد قضاوت درباره او نيست و اين نكته مثبتی است.

دكتر عالم در سفري به كوير ظاهرا به دنبال يافتن پسرش است اما در واقع به دنبال يافتن خود  و رفع اين بهت زدگي است.

صحنه جالب توجه قطع برق و باز آمدنش كه سي تي اسكن هاي پسر سرطاني اش  را به او نشان مي دهد، آغاز بيداري او  از اين بهت و يافتن خود است. براي دكتري كه در نزديكي اش سرطان هاي زيادي را ديده   اما از  حقيقت آن  دور بوده است ، سرطان پسر خودش براي او  شوك بزرگي است.

 

صحنه هاي زيباي كوير و پستي و بلندي هاي راز آلودش  علاوه بر اين كه فيلم را از نظر بصري زيبا مي كند ، سمبل هايي هستند كه   تعمدا استفاده شده اند. ستاره، كوير، شتر ، آب ، كاروانسرا  همه و همه  سمبل ها  یی  در سير و سلوك و سفر اين فرد هستند، اگر چه فيلمساز در ربط دادن وقايع و روايت داستان ،   خیلی كم مي آورد.

 

به طور مثال وجود و حضور نگين  است كه دختر دكتري  است كه دوست قهرمان داستان است، اما دكتر او را ابدا نمي شناسد و حتي نمي داند كه چه شكلي است و لزوم بودن روسري بر سر اين دختر در جشن تولد! و حتي وجود خود جشن تولد كه كليشه است براي ربط دادن اين سمبل ها و مفاهيم بي مايه به نظر مي رسند. شخصيت هاي فيلم از جمله خود دكتر عالم پرداخت واضحي ندارد ، همسر سابق اش، همسر كنوني اش ،حتي سامان كه عارفي جوان  در جست و جوي خويش به نظر مي رسد  و از شگفتي هاي خلقت به وجد آمده  است ، براي ما غريبه اند.

 

اگر چه چهره پاك، دوست داشتني و  ساده خانم دكتر در مركز بهداشت و بادبادك بازي كودكانه اش  با كودكان ده و طرح هايش از بيمارانش و منش اش و دنياي ساده و بي آلايش اش بسيار شاعرانه اند و باز  به دنياي شازده كوچولويي نزديك مي شود اما، قدرت و تحكم لازم را براي باور پذيري ندارد، رضايت دكتر جوان از زندگي در آن كوير در حالي كه امكانات ساده و اوليه اي چون افتالموسكوپ را ندارد  براي دكتري ايثارگر و مردم دوست قابل قبول نيست  و ما متوقعيم  تا اين دكتر درد و  دغدغه هاي بيشتري در عين شاعرانگي  ، داشته باشد و اين همان كودكانه شدني است كه در شخصيت هاي آسيب ديده زير پل در فيلم "زير نور ماه" ميركريمي هم ديده ايم. افراد زير پل اگرچه نمونه هايي از نمونه هاي واقعي اجتماع بيمارند اما ، تلخي محروميت و فقر و فحشا  آن ها را شاعر و لوطي كرده و اگرچه اين روايت را شيرين و جذاب  مي كند اما  گروه سني مخاطبان را به شدت  پايين مي آورد. و به واقع نمایی داستان لطمه می زند.

 

نكته  ديگر دو نيمه شدن فيلم است ،در نيمه اول كشش و جذابيت خوبي در فيلم وجود  دارد  و منتظر تغيير و رشدي در داستان هستيم اما  در نيمه دوم انگار فيلم نامه جديدي شروع مي شود  و  به هیچ وجه توقعات ما را بر آورده نمي كند.

 

صحنه هاي زائدي در فيلم وجود دارد كه شايد به علت اين كه خوب كار نشده اند، زائد به نظر مي رسند. مثل صحنه خوردن چلوكباب توسط مشتري نوكيسه كه دلال پزشك او را معرفي مي كند و چه لزومي براي خوردن غذاي اين افراد با هم وجود دارد؟ وجود منشي كه دكتر درست در لحظه خداحافظي چك عيدي او را مي نويسد و بعدتر در فيلم با موبايل دكتر تماس مي گيرد و به نظر مي رسد دكتر درباره او حساسيتي دارد هم  چنين است.

 

وجود حلقه ازدواج بر انگشت دكتر و برجسته ساختن اش اگر به عمد بوده باشد نكته قابل توجهي در فيلم است چون اين مرد هيچ رابطه اي با همسر و همسري ندارد و اين تناقض مي تواند نكته هشيارانه اي در پرداخت زندگي مردي باشد كه به شدت در غربت است.

به نظر مي رسد كه مير كريمي به عمد خواسته  تا شخصيتي را نشان دهد كه با وجود تمام دستاوردهاي "عالم" مادي ، غريب ، متزلزل  ، بي اتكا و بي ايمان است. او خود را وسيله اي براي شفاي بيماران نمي داند و براي همين در مواجهه با سرطان خيلي نزديك كه در فرزندش يافته كاملا  خود را مي بازد.

 

فيلم كريمي لحظات شاعرانه بسياري دارد، كاروانسرا سمبلي از توقف انسان در اين جهان مادي است  اما عجله فيلمساز براي رسيدن به نتيجه فيلم ، به فيلم  لطمه مي زند. پايان خوشي كه دستان پرتوان بيمار سرطاني ،فرزندش، را به ياري او مي فرستد و جاي توانا و ناتوان و آن كه ممكن است مرگش فرا برسد و ان كه  نياز به كمك دارد،  عوض مي شود.  

به نظر نويسنده اين يادداشت، فيلم از  نداشتن تصاوير نزديك ستارگان در هنگام ديالوگ ها به شدت رنج مي برد. جايي كه خانم دكتر از سقف اتوموبيل بنز به آسمان مي نگرد، تصاوير ستارگان بر آسمان كوير، طلب مي شوند. اما وجود ندارد.  شايد مي شد با گنجاندن كشف اين خلقت شگفت انگيز توسط دكتر ، تولد رابطه اي نو بين اين دو جهان و اين دو انسان را نشان داد. همان گونه كه فيلمساز از تولد و مرگ ستاره ها  سخن مي گويد كه در عين حال اشاره اي سمبليك و زيباست.

 

عبور دكتر از كوير در شروع بسيار عالي و  جذاب است، هنگامي كه كم كم كوير آشكارتر مي شود و تك و توك آدم هاي عبوري و حتي توقف بنز براي راه دادن به عبور شترها _اگر چه كليشه_ اما جذاب و ديدني اند اما،  برخورد بنز به وسط جمعيت رقصنده در عروسي ، از واقعيت فاصله مي گيرد و  مصنوعا به فيلم وصل مي شود. صحنه كندن قبر توسط مرد روحاني هم اگرچه حاوي ديالوگ مهم و ارزشمندي است اما صحنه اي تئاتري و وصله شده به فيلم به نظر مي رسد  و مرا به ياد گوركن و هملت انداخت. نحوه آگاهي خانم دكتر از بيماري پسر دكتر عالم  ، رفتن تنها و   ناگهاني دكتر در صبح روز موعود  و فيلم برداري اش از كارونسرا و پزشك و ...در صبح همان روز هم  علاوه بر اين كه  توجيه منطقي ندارند اشاره اي به لايه اي زيرين هم نمي كنند.  

در كودك و سرباز هم كه فيلم خوبي است و مانند اين فيلم تصاوير دوست داشتني و بصري زيبايي دارد، انگار همين عجله در رسيدن به  پايان فيلم  ديده مي شود، شايد اين نكته هم علاوه بر مطلبي كه در قبل ذكر شد، موجب دو قسمت شدن فيلم مي شود.

اشاره به دعا و امور متافيزيكي در شفاي بيماران  اگرچه در اين فيلم مطرح مي شود اما پرورده نمي شود، در حالي كه شايد مخاطب توقع داشته باشد تا موضع فيلمساز را بداند. البته در جايي كه دكتر در شب اقامت كاروانسرا با تلفن نگين از به هم خوردن حال پسرش مطلع مي شود ، ما شاهد و شنونده عقيده او در اين باره و بي ايماني اش به اين مسئله هستيم اما در جواب او  تنها دكتر جوان  به بيماري روح بي ايمان  دكتر عالم اشاره مي كند و نيازمندي اش به كمك را مطرح مي كند  اما  چيز ديگري در اين راستا  نمي شنويم.

با اين همه اين فيلم فيلم بدي نيست و در سير و سلوك ميركريمي به عنوان يك فيلمساز ، جايگاه خودش را دارد و ما را به ديدن فيلم هاي بعدي اش فرا مي خواند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 5:50  توسط مریم سپاسی