<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>زبان سینما</title>
<link>http://cine.blogfa.com/</link>
<description>مجموعه یادداشت های سینمایی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 09:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>&quot;روياپردازان حرفه اي&quot;</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;B&gt;گاهي&lt;/B&gt; واقعيت از هر داستان تخيلي،تخيلي تر است.مستند 99دقيقه اي &quot;رويارويي در انتهاي دنيا&quot; اثر برجسته  ورنر هرتزوك فيلمساز صاحب سبك و نام‌آور آلماني از اين دست است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fundaciondoctordepando.com/CINE-ESTRENOS%20DE%20CINE%202008/ESTRENOS%20USA%20JUNIO%202008/Encounters%20at%20the%20End%20of%20the%20World.jpg&quot; align=left border=0&gt;هرتزوك  خود در مصاحبه اي در اين باب  اذعان داشته است كه :&quot;جذبه‌ي حقيقت و به وجد آمدن از شگفتي‌‌هاي خلقت و بيكرانگي هستي در واقع خود يك اثر علمي-تخيلي ناب است.&quot; شايد اين به اين سبب باشد كه ناشناخته‌هاي وجد‌آوري كه هنوز كشف نشده‌اند، در هر مكاشفه ما را به وجد مي آورند و به معناي هستي رهنمون مي سازند. ورنر هرتزوك  همچنين گفته است كه در همه‌ي آثارش به دنبال اين جذبه حقيقت و به تصوير كشيدن چيزهايي بوده است كه تاكنون به تصوير كشيده نشده اند .در واقع هرتزوك مكاشفات وجدآور و اشتياق‌آفرينش را در آثار سينمايي خود با مخاطبانش به اشتراك مي گذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جنوبگان زمين كه مقصد رويارويي‌هاي او در ته دنياست! براي هرتزوك كه در همه‌ي قاره‌ها فيلم ساخته، همچنان مكان متفاوت و وسوسه‌انگيزي است.  هرتزوك با كمك بنياد ملي كمك به علم آمريكا  &quot;NSF&quot;  و براي شبكه ديسكاوري &lt;I&gt;فيلمي  ساخته است  كه &lt;/I&gt;چهار جايزه معتبر جهاني از جمله اسكار بهترين فيلم مستند سال 2009  را براي هرتزوك و كيزر به  ارمغان آورده و در تمام نقدها و يادداشت‌هايي كه بر آن  نوشته شده است، نقد مثبت  و تاييد نويسندگان را به همراه دارد به طور مثال &quot;اليزابت گرينبام كيسن&quot; كه اتفاقا كسي است كه درباره‌ي اين فيلم با هرتزوك مصاحبه كرده است ،به قدرت اين فيلم و خلسه آوري اش با عنوان &quot;اكستازي بر روي يخ&quot;  در يادداشتي بر اين فيلم   اشاره مي كند و يا &quot;كريس بري&quot; آن را بهترين فيلم سال 2008 مي داند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اين مستند  مانند مستندهاي پيشين درباره قطب جنوب به پنگوئن ها  و زندگي‌شان اختصاص ندارد و هرتزوك درباره‌ي اين موضوع هم مزاح مي كند و مي گويد كه عليرغم اين كه به بنياد ملي كمك به علم آمريكا گفته است كه فيلمي درباره پنگوئن ها نخواهد ساخت، به او كمك مالي كرده اند! (شايدبه اين سبب كه &quot;رژه پنگوئن‌ها&quot; فيلم بسيار موفقي بود كه با ياري اين بنياد ساخته شد.)با اين حال سكانس بسيار تاثير گذاري از اين فيلم درباره‌ي پنگوئني است كه از كولوني خود جدا مي شود و به جاي اين كه به سمت اقيانوس برود به تنهايي به سمت كوهستان مي‌رود. دانشمندي كه رفتار اين مخلوقات زيبا را بررسي مي كند و اتفاقا خيلي كم حرف مي زند، مي گويد كه اگر اين &quot;تنهاي دونده به سوي مرگ&quot; را به زور  هم به كولوني‌اش بازگرداند، باز راه خود را به سويي بر مي گرداند كه 5000 مايل  طول دارد و از آن سفر، جان سالم به در نخواهد برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه اين مستند از دسته مستندهاي شبكه‌ي ديسكاوري است و ما توقع داريم كه با مستندي  علمي_تجربي مانند آن چه  كه بي شمار ديده‌ايم رو به رو شويم و با اين كه اين مستند هم در حد بضاعت خود ،موجودات شگفت انگيز اعماق &quot;درياي راس&quot; و فعاليت‌هاي علمي ايستگاه تحقيقاتي &quot;مك مردو&quot; را نمايش مي دهد، اما اساسا هدف ديگري دارد كه شايد در حوزه هاي علوم انساني تعريف‌شدني‌تر باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هرتزوك در اين مكان كه ته دنياست با شورانگيزترين و وجد آورترين مخلوقات دنيا رويه رو مي شود: &quot;انسان!&quot; جمعيت  انساني هزارنفري اين ايستگاه دورافتاده، دانشمند، محقق، فيلسوف، فيلمساز، زبان شناس ،گردشگر و  ماجراجويان بي نظيري هستند كه از بعضي از آن ها_ مانند آتشفشان شناس بريتانيايي_ حتي به تعداد انگشتان دست‌ها هم در دنيا وجود ندارد.اين جا افراد با مدرك پي اچ دي ظرف مي شويند ،آشپز اين جا فيلمساز است كه اتفاقا نامش در گروه دستياران توليد اين فيلم ديده مي شود و  فيلسوف روس راننده‌ي جرثقيل است و به قول خودش وادي‌هاي ذهن و جهان‌هاي ايده را سير كرده و در اين مكان به حيرت انگيزي دنيا پي برده و عاشق جهان شده است و وقتي كه هرتزوك از او مي پرسد كه فكر مي كند كه چگونه اين دو در اين نقطه از دنيا با هم رو در رو شده اند ، او مطمئن ترين و معقول ترين  پاسخ ممكن را مي دهد؛ اين كه اين نقطه از جهان نقطه اي منطقي و معقول براي يافتن و ديدار كساني است كه از نقاط مختلف دنيا آمده‌اند؛انتخاب طبيعي، كساني را كه مي خواستند از  حاشيه‌ي مرزهاي جغرافيايي بگذرند و به وادي هاي نو قدم بگذارند ، به اين مكان آورده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين روياپردازان تمام‌وقت و كاركنان پاره‌وقت مثل كساني نيستند كه براي ثبت ركوردهاي خاص در كتاب گينس تلاش مي كنند و هرتزوك با نمايش يكي از آن‌ها تلويحا  از آن‌ها  و هدف پوچشان انتقاد مي كند؛ اين ها به قول راجر ابرت، در ته دنيا، چشم انداز تنهايي و گمنامي بشريت هستند و بي ادعا براي اهداف بزرگ تري تلاش مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حين فيلمبرداري اين فيلم گروه زيست شناس سه گونه جديد جانوري مي يابند،  يكي از دانشمندان  اين گروه كه خود به زير آب هاي يخزده مي رود، دانشمندي است  كه ساز مي نوازد و به فيلم‌هاي علمي تخيلي دهه‌ي پنجاه علاقمند است .هرتزوك در مصاحبه‌ي خود راجع به اين فيلم گفته كه به تك تك افرادي كه در اين فيلم  آن‌ها را نشان مي دهد، تعلق خاطر دارد و با همه آن‌ها روابط خاص برقرار كرده است چرا كه نمي شود  كساني بهتر از اين افراد را براي دوستي برگزيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يخ شناس شاعر مسلكي كه در فيلم از روياهاي شبانه اش مي گويد در عين حال از يخ به عنوان موجودي زنده و به شدت ديناميك و در حال تغيير  ياد مي كند كه بي سر و صدادر حال تغيير جهان است؛او يخ‌هاي عظيمي را بر مانيتورش نمايش مي دهند كه  در حال ذوب شدن هستند و هنگام ذوب شدن ،بخش هايي از زمين ما را خواهند بلعيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بخش ديگري از فيلم،غواصاني كه به زير آب مي روند به مثابه ي راهباني هستند كه سقف معبدشان، سطح درياي يخزده و مجسمه هاي يخي، تمثال هاي معبدشان است و اتفاقا هرتزوك  در ورود به  اين فضاها در فيلم از موسيقي كورال  كليسايي ارتدوكس‌ها  استفاده مي كند تا حس  تقدس اين فضاها را نمايش دهد. در واقع هرتزوك آن چنان كه خود نيز به آن اشاره كرده يك تقدس خلسه آور و عبادت خالص در اين مكان‌هاي بكر و بي انتها و خلوت آن احساس مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايستگاه تحقيقاتي &quot;مك مردو&quot; اگرچه شايد در ظاهر  و در برخورد اول مكان جذابي نباشد؛ چنان كه هرتزوك در آغاز روايتش درباره‌ي آن مي گويد اما مكاني است كه انسان  در آن به معرفتي شورآفرين دست مي يابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان‌هاي اين مكان همواره مسافر و در حال رفتن و سير و سلوكند. مثل مكانيكي كه همه هستي‌اش در كوله پشتي‌اش است و مهاجري است آسيب ديده كه خاطرات تلخي دارد و يا &quot;كارن&quot; زن ماجراجو و گردشگري كه نقاشي مي كند  و داستان‌هايي تمام‌نشدني از سفرهاي عجيب و غريبش دارد كه به رويا مي‌مانند؛گذر از صحراهاي خطرناك، سفر در يك ساك دستي،سفر در لا به لاي آشغال‌ها و ....فيزيكدان برجسته اي اين جا به دنبال به بند كشيدن &quot;نوتريون&quot;هاست كه به زعم او چون روح هستند و در عين موجوديت و حضور هميشگي و جزء سازنده بودن همه‌ي عناصر، قابل بند كشيدن نيستند و او اميدوار است كه روزي به اين مهم دست يابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مستند &quot;رويارويي در ته دنيا&quot; با بودجه اي نه بسيار زياد و تنها در مدت هفت هفته ساخته شد در حالي كه به گفته هرتزوك هفته نخست اين هفت هفته به اقدامات بوروكراتيك و يادگيري  مهارت‌هاي بقا در آن شرايط بسيار خشن طبيعي گذشت كه براي  همه تازه‌واردان اجباري است و بخشي از آن را هرتزوك در فيلمش به تصوير مي كشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نريشن فيلم با صداي هرتزوك كه لحن اسرار آميزي دارد  و كلماتش شمرده ادا مي‌شوند از ابتدا بسيار بي پروايانه و راحت است. هرتزوك در اين نريشن ابايي ندارد از اين كه از بيزاري‌اش از  اثر نور آفتاب بر پوست و يا سلولوئيدهايش بگويد و يا مزاح كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   در حالي كه او و گروهش در روزهاي 5 ماهه سال جنوبگان بر اين سرزمين هبوط كرده اند(در قطب جنوب نيمي از سال روز و نيمي شب است) و او در اين روز _شب در حالي كه همه خوابند مي تواند به همه جا سر بكشد و در شادماني غوطه ور شود!( در اين قسمت فيلم  فيلمسار به اين عبارت كه بر تكه اي چوب  حك شده است بر مي خورد.)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فيلمبرداري  فيلم با توجه به لوكيشن فيلم آسان نبوده است. &quot;پيتر زيت‌لينگر&quot; فيلمبردار  اين فيلم،گاه به لبه آتشفشان مي رود و گاه در اعماق درياهاي يخزده اي كه  رويايش هم ترس آور است، غوطه ور مي شود. در اين مستند  در بعضي از تصاوير  از  رنگ آميزي استفاده شده تا تصاوير جلوه بهتري براي نمايش داشته باشند. تدوينگر اين فيلم  &quot;جو بيني&quot; است كه تدوينگر مستند &quot;گريزلي من&quot; هرتزوك هم بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فضاهاي تهي و بيكران با موسيقي  مذهبي بسيار هماهنگ است و اين نقطه مثبت فيلم هرتزوك است در حالي كه خود  او معتقد است كه موسيقي در درجه اول اهميت برايش نيست ولي همواره درست از آب در مي آيد؛ شايد به اين سبب كه حسي است و لاجرم با فضا هماهنگ خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 380px; HEIGHT: 227px&quot; height=407 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://auteursnotebook.s3.amazonaws.com/multiple%20images/Encounters%20at%20the%20End%20of%20the%20World/encounters_ice.jpg&quot; width=562 align=left border=0&gt;در بخشي از فيلم فيزيولوژيست‌ها با بررسي تركيبات  شير فك‌هاي دريايي درباره‌ي وزن كم كردن  آن‌ها تحقيق مي كنند.  دانشمندي  كه درباره صداي اين موجودات صحبت مي كند، آن را به موسيقي پينك فلويد شبيه مي داند كه با صداي حيوانات ديگر فرق دارد و در ادامه ما گروه را مي بينيم كه  گوش بر  سطح درياي يخزده گذاشته اند و به اين صداها گوش مي دهند و ما در هيجان آن ها شريك مي شويم، اگرچه اين صدا به تمامي صدايي نيست كه هرتزوك به عنوان صدابردار فيلم ضبط كرده بلكه بخشي از ميكس‌هاي الكترونيكي توسط هنري كيزر آهنگساز فيلم و ديويد ليندلي در آن گنجانده شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نكته جالب اين است كه راجر واترز ترانه نويس گروه پينك فلويد  در ترانه هايش از فضاهاي خالي و خلسه آور سخن مي گويد كه بي شباهت به اين فضاهاي بيكران و دور از دسترس نيست.موسيقي تيتراژ پاياني هم موسيقي مذهبي و    مانند ذكرهاي تكرارشونده است كه پيام نهايي فيلمساز درباره تقدس زندگي و زيبايي آن است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عنوان فيلم  هرتزوك، عنوان هوشمندانه اي است؛ همان طور كه اشاره به فيلم هاي علمي و تخيلي و نگاه نگران به آينده ي ناشناخته بشريت (ذوب شدن يخ‌ها و گرم شدن زمين و فعاليت اتشفشان‌هاو...) دارد،  همچنان اشاره اي بزرگتر به رويارويي در انتهاي دنيا با حقيقت و زيبايي منحصر به فرد زندگي هدفدار آدم هاي بزرگ و بي ادعا و عشقشان به شگفتي‌هاي آفرينش دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فيلمساز اين فيلم را به  &quot;راجرابرت&quot; تقديم كرده است  و ابرت نوشته كه به شدت تحت تاثير اين تقديم قرار گرفته است. جدا از اين كه ابرت منتقد برجسته اي است كه در صدر فهرست منتقدات  دنياست ،شايد  هرتزوك خواسته به او بگويد كه اصولا زيبايي هاي بيكران انسان و هستي‌اش حتي در اين انتهاي يخزده  و متروك  اما شگفت انگيز دنيا ، خود  نقدي بر همه منتقدان است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Werner Herzog&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Encounters at the end of the world&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 09:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوستی بعید</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://22.media.tumblr.com/gBhsFita5obdlko5BxwWLBRZo1_400.jpg&quot; align=left border=0&gt;اگر &quot;جو رايت&quot; فيلمساز انگليسي  قبل از فيلم &quot;تك‌نواز&quot;  براي فيلم &quot;كفاره&quot; جايزه اسكار نگرفته بود، قطعا &quot;تك نواز&quot; با اقبال بيشتري رو به رو مي شد. حتي اگر اين دو فيلم بلافاصله پس از همديگر ساخته نمي شدند، &quot;تك‌نواز&quot; نظرات مثبت بيشتري در كارنامه داشت. در واقع فيلم &quot;كفاره&quot; توقع را از &quot;جو رايت&quot; بالا برد و اين جدا از توجه به ضعف‌هاي فيلم &quot;تك نواز&quot; به روانشناسي مخاطبان هم مرتبط است، چنانچه در جشنواره‌هاي سينمايي كه فيلم‌هاي متعددي اكران مي شوند ديده ايم كه  تقدم و تاخر فيلم‌ها بر عقايد مخاطبان و منتقدين موثر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;سوزانا گرانت&quot; فيلمنامه اين فيلم را ازداستان واقعي  &quot;تك نواز، واپسين رويا، دوستي بعيد و رستگاري بخشي موسيقي&quot; نوشته‌ي &quot;استيو لوپز&quot;  نوشت و با اين كه قهرمانان اين داستان هم لوپز و هم &quot;ناتانييل ايرز&quot; از مشاوران فيلمساز  براي  ساختن اين فيلم بودند، به زعم آن‌هايي كه لوپز واقعي را به عنوان ستون نويس لوس آنجلس تايمز از نزديك مي شناسند،  لوپز متفاوتي در فيلم نمايش داده مي شود؛ لوپز واقعي ازدواج موفقي دارد و به نظر مي رسد كه جو رايت  براي دراماتيزه كردن داستان و پيام اصلي داستان كه به آن اشاره خواهد شد، در زندگي واقعي اين شخصيت دست برده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اين كه موسيقي، مسائل اجتماعي آمريكا از جمله بهداشت و درمان نابسامان  و كثرت بي خانمان‌ها و تنهايي بيماران رواني و ....در فيلم به شكل دقيق كار شده اند،  تم فيلم ، دوستي  و قدرت آن است و عليرغم ايرادهايي كه منتقدان از اين فيلم گرفته اند به نظر مي رسد كه اين تم و جزييات مرتبط به آن  از ارزش‌هاي اين داستان ماندني هستند. &quot;ابرت&quot; عقيده دارد كه اين داستان با وجود موسيقي بتهوون و جزييات ديگر  كه همگي قابليت برانگيزانندگي دارند، بايد  بسيار برانگيزاننده باشد؛ اما نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به نظر نويسنده اين يادداشت، جو رايت در بيان اين روايت واقعي  به دنبال درمان كليشه اي جراحت‌هاي شخصيت هاي اصلي  داستان و به اوج رساندن اين افراد نبوده است حتي در حالي كه به خاطر پتانسيل‌هاي داستان، اين مهم ، محتمل به نظر مي رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد منتقدان انتظار داشته اند كه همچون فيلم روانشناختانه &quot;سي‌بل&quot; و يا &quot;ذهن زيبا&quot; درمان كامل يك بيمار و بازگشتش به يك زندگي بي نقص  را ببينيم در حالي  كه در &quot;ديزني هال&quot; به همراه يك اركستر بي كم و كاست، ساز تخصصي اش را مي نوازد و به اوج موفقيت رسيده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما رايت  به اين انتظار مخاطب توجهي ندارد و هدف ديگري را دنبال مي كند. چنانچه فيلم نشان مي دهد اگرچه فقر و وضعيت اقتصادي –اجتماعي و خانوادگي، علت بخشي از شكست‌ها و  عدم درمان  ايرز تا به اين جاست اما ،نگرفتن دارو چنان كه از يك بيمار در لمپ مي شنويم گاهي  خود خواسته و اختياري است؛ در اين بخش فيلم  يكي از زنان بيمار در جلسات رفتار درماني مي گويد كه ليتيوم كه داروي انتخابي  چنين بيماراني است، صداهاي اعماق وجودش را خاموش مي كند ، صداهايي كه اگرچه  بعضا آزاردهنده اند اما گاهي هم موجب آرامش او مي شود و به مثابه يك واكنش جبراني عمل مي كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://images2.fanpop.com/image/photos/8600000/The-Soloist-Photos-the-soloist-8612137-349-400.jpg&quot; align=right border=0&gt;جمعيت بي خانمان‌هاي 90 هزارنفري لوس آنجلس كه از همه‌ي شهرهاي آمريكا، به سبب هواي معتدلش و امكان خواب در زير سقف آسمان، چنانچه در پريشان گويي هاي ناتانييل مي شنويم، به اين جا آمده اند شايد يكي ديگر از دلايل عدم اقبال به اين فيلم باشد چون تصوير اين بي خانمان‌ها كه ازهر قشري در ميان آن‌ها  هست از عقب افتادگان ذهني  گرفته تا بيماران جسمي و رواني و... ، معمولا در فيلم هاي مضمون محور و يا مستندها مي گنجند و از آن جايي كه تبديل به بيانيه ي اجتماعي و يا سياسي  مي شوند و حس ترحم و بعضا خشم عده اي را بر مي انگيزند، خوش آيند نيستند؛ مثلا  نشان دادن  بالشي با روكش پرچم آمريكا   كه به هنگام  خواب زير سقف آسمان  ديده مي شود  و حركت دوربين بر فراز ماشين پخش غذا بين گرسنگان بي مسكن كه باز  به پرچم آمريكا ختم مي شود ،با توجه به اين كه  يك انگليسي اين فيلم را ساخته ،چالش برانگيز است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; با اين حال رايت  براي فيلمش از آن جمعيت بي خانمان  كمك بسيارگرفته است؛مثل صحنه اي كه داستان و   روايت عشق نامتعارف پيرزن بيمار و مرد جوان و صداي ابراز عشق آن‌ها را به هنگام پايان يك روز مي شنويم يا رقص پاياني ساكنان &quot;لمپ&quot;  به همراه لوپز، همسرش و ناتانييل  همزمان با پخش بخشي از سمفوني شادماني بتهوون كه به خاطر لطافتش  در پارادوكس با نوع رقصي است  كه مي بينيم  ولي به سبب معني موسيقيايي كاملا با شادماني و آرامش به دست آمده هماهنگ است.اگرچه اين نوع پارادوكس‌ها كليشه و محرك ‌هاي ناگهاني احساس هستند اما، در اين جا به شدت جا افتاده و تاثير گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با شروع استاندارد فيلمنامه اي ما زندگي روزانه استيو لوپز را مي بينيم كه هم شغل و هم زندگي شخصي نابساماني دارد، بي توجهي همكاران او به صورت  زخمي و   آسيب ديده اش و علي السويه بودن آن براي آن ها حاكي از اين است كه لوپز تنهاست و در همان حال تصوير به قاب زيبايي  كات مي خورد كه لوپز در آنجا نشسته و بخش آسيب ديده صورتش را كه حكايت از زخمي مهمتر از زخم صورت دارد را به سمت صداي روح بخش موسيقي مي گرداند كه تنها توسط دو سيم ويولني شكسته نواخته مي شود.اين بي خانمان تك نواز از آن جايي كه زماني دانشجوي معتبرترين دانشگاه موسيقي آمريكا يعني &quot;جوليارد&quot; بوده است سوژه‌ي خوبي براي يادداشت‌هاي ستون لوپز است كه بين آپريل و نوامبر 2005 در لوس آنجلس تايمز مي نويسد؛ اما مهمتر از آن تغييري است كه در منش  و ديدگاه لوپز در حين دوستي متفاوتش با ناتانييل به وجود مي آيد و  اين كه اين دو &quot;سول&quot; و تك افتاده  در آخر داستان ديگر تنها نيستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شخصيت اسكيزوفرن ناتانييل مخلوطي از بيشتر ويژگي هاي بيماراني از اين دست است. توهم و شنيدن صداهاي ذهني و غير واقعي، عدم توجه به بهداشت شخصي و عواطف فردي ، پارانويا و انزواي اجتماعي ، كلاستروفوبياي حاد و پرهيز از فضاهاي بسته، رفتارهاي غير منتظره و خشونت بار، چيزهايي هستند كه در فيلم نمايش داده مي شوند، اگرچه بعضي از منتقدان معتقدند كه پذيرفتن &quot;جمي فاكس&quot; به عنوان يك بيمار در اين فيلم سخت است و خوب كار نشده اما عده اي ديگر معتقدند كه فاكس از عهده اين نقش  به خوبي بر آمده است. همان طور بازي&quot;رابرت داوني جونيور&quot; و بازي هميشه خوب &quot;كاترين كينر&quot; در نقش مري وستون   تحسين شده اند. بعضي  مي گويند كه نيمي از بودجه  اين فيلم دستمزد  فاكس بوده است كه البته كارنامه موفقي دارد و  بازي خوب او به هنگام مواجهه با ساز هديه گرفته  در اين فيلم به ياد ماندني است؛ جايي كه جمله معروف  فيلم را تداعي مي كند  و آن اين كه لوپز به مري  اقرار مي كند كه&quot; هرگز  به چيزي آنچنان كه ناتانييل به موسيقي عشق مي ورزد، عشق نورزيده است&quot; چيزي كه مري را مي آزارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;كوين مورفي&quot; منتقدي است كه معتقد است تصاوير ذهني ايرز كه براي نمايش بيماري او به كار گرفته شده اند به جاي ارتقاي فيلم موجب كاستي آن شده اند  چرا كه غير ممكن است كه بدانيم در ذهن يك بيمار دقيقا چه مي گذرد اما به نظر مي رسد  كه جو رايت به اين دو موضوع مهم  تاكيد  داشته؛  نخست  اين كه بيماران اسكيزوفرن  در جامعه فراوان هستند و لزوما نمي توان فقط با توجه به ظاهر آن‌ها به ذهنيات و يا بيماري آن ها پي برد.مثلا در نمايش آتش در سكانسي كه ترس فزاينده ناتانييل را مي بينيم و يا رقص نور و رنگ‌ها به هنگام شنيدن اركستر به هنگام تمرين گروه موسيقي ، به نظر مي رسد فيلمساز خواسته موسيقي را به حركت و نور و رنگ ترجمه كند و در عين حال با به كار گيري رنگ‌هاي قرمز و نارنجي و خصوصا آتش از التهاب دروني  شخصيت  آسيب ديده داستان بگويد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 323px; HEIGHT: 245px&quot; height=435 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.list.co.uk/images/2009/09/17/the-soloist-1-LST066613.jpg&quot; width=494 align=left border=0&gt;لوپز با برقراري دوستي ابتدايي با ناتانييل جدا از نوشتن داستانش كه به قول خودش &quot;كار اوست و از آن پول در مي آورد&quot; به شكلي نابساماني ها و نااميدي هاي خود را جبران مي كند در واقع شخصيت  لوپز در فيلم دچار &quot;عقده ناجي&quot; است چيزي كه به شدت در بين همه اقشار روشنفكر، از جمله سياستمداران ، جراحان و روزنامه نويسان شيوع دارد و البته در موارد خفيف كاملا پوشيده مي ماند و از حس نوعدوستي اصيل قابل افتراق نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; يونگ و روانشناسان بسياري معتقدند كه ناجيان با ياري به ديگران در صدد مواجهه با شكست‌ها ، رنج‌ها و بحران‌هاي خود هستند و همانطور كه در فيلم‌هاي ديگري هم در تاريخ سينما از جمله &quot; كشتن مرغ مقلد&quot; ديده ايم گاهي اين سفيدها هستند كه در صدد نجات سياه پوستان بر مي آيند و اگرچه  عقده لوپز داستان در انتهاي فيلم ،كاملا درمان مي شود و ما لوپزي را مي‌بينيم كه هنگام دست دادن به كسي كه خود را برتر و ناجي او مي دانسته، متواضعانه و غير نمايشي مي‌گويد كه به دوستي اوافتخار مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; لوپز ،در انتهاي داستان دريافته كه ايده‌ي درمان قطعي ناتانييل ايده‌ي احمقانه‌اي است و به قول همسرسابقش &quot;مري وستون&quot; كه سر دبير او هم هست، تنها بايد  دوستش را تنها نگذارد. اين كه او براي  اداي دينش به عنوان دوست ، بايد عشق بورزد و دوستي كند و پس نكشد،چيزي كه در نهايت  موجب بهبود كيفيت زندگي هردو آن‌ها خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خطابه‌ي واپسين فيلم اين جمله و دستاورد لوپز از اين سفر قهرماني است  اين كه فرايند دوستي و حس دوست داشتن و اهميت داشتن موجب تغيير تركيبات شيميايي مغز مي شود و مثل دارو درمانگري مي كند ؛ اين كه ايمان بدون سوال و  چون و چرا انسان را به اوج مي رساند و هنر است كه سرانجام رستگار مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موضوع مذهب و مسيحيت از جمله مقوله‌هاي است كه در فيلم رايت به شكل جدي به آن پرداخته شده است. لمپ سازمان حمايت از بي خانمان‌هاي لوس آنجلس است كه به واسطه ستون لوپز در لوس آنجلس تايمز،معروف تر مي شود و  توجه ويژه  شهردار را جلب مي كند. اين جمعيت  يك نهاد مذهبي است و بر سر در آن جمله اي به اين مضمون  نوشته اند: &quot;عاقبت گناه نابودي است اما هديه پروردگار زندگي جاودان است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنين  زماني كه لوپز در غيبت سوژه اش با يكي از ملحدان فعال يكي از انجمن هاي ملحدان_كه اتفاقا رايت  او را خام و ناقص العقل و نامطمئن نمايش مي دهد_ در زير يكي از پل هاي لوس آنجلس ملاقات مي كند، ناتانييل غيرمنتظره با او تماس مي گيرد و قطعه اي موسيقي با سازي كه هديه گرفته مي نوازد ، انگار كه خداوند حضور خود را به اين شكل مي نماياند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صداهاي ذهني ناتانييل اگرچه صداهاي آزار دهنده اي هستند اما از اين كه او را از چشم‌ها و گوش‌ها حمايت مي كند، مي گويد كه اشاره به سرودهاي مذهبي  است و ناتانييل در حين اين دوستي ، لوپز را خداي خود مي داند كه براي نجات او آمده است. يا دعاي مرد بي خانمان  به هنگام خواب براي همه ارواح نااميد راه گم كرده در خارج از لمپ كه دعايي مسيحي و براي نيكبختي همه مردم است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حتي شخصيت  &quot;گراهام كليدون&quot; كه يك موسيقيدان  است و   براي ياري به ناتانييل و برگرداندن او به ديزني هال به لوپز كمك مي كند،  يك شخصيت مذهبي است و عدم توجه به نعمت هاي خدا را گناه مي شمارد؛ اگرچه ناتانييل به او مي آشوبد و خود را به خدا مديون نمي داند. علاوه بر اين اشاره به فيض،شكوه  و رحمت الهي هم در مكالمه لوپز با همسرش و هم  در جمع بندي لوپز از داستان  وجود دارد، جايي كه لوپز علاوه بر اذعان به تاثير و ارزش دوستي، از ايمان خلل ناپذير و بي چون و چراسخن مي گويد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظم و دقت ويژه رايت  در تدوين اين فيلم مثال زدني است. انتخاب لوكيشن ها و قاب بندي ها هم ويژه اند. به طور مثال در صحنه هايي كه ما دو دوست را در كشاكش و چالش دوستي جديدشان مي بينيم. همواره در زير پل و يا در پارك مشاهير موسيقي و يا حتي راهروي متل بي خانمان‌ها همواره ستون و يا ديواري وجود دارد كه به نظر مي رسد كاملا به عمد انتخاب شده  تا علاوه بر قاب بندي هنرمندانه صحنه ، كنايه از فاصله و تفاوت اين دو باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كات زمين به آسمان و آسمان به زمين در اين فيلم چند جا به خوبي استفاده مي شود.زيباترين آن‌ها زماني است كه ناتانييل با ساز جديدش عاشقانه موسيقي مي نوازد؛ اين جا دسته اي از پرندگان با بخشي ديگر از موسيقي رويا برانگيز بتهوون از زير پل اوج مي گيرند و  در نهايت دوربين دو پرنده را كه كنايه از دو روح رهاشده و اوج گرفته دو دوست  اين فيلم هستند  را نشان مي دهد كه بر فراز پل هاي شلوغ  و ماجراهايش  از زمين جدا مي شوند وآزادانه پرواز مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوربين پرحركت و موجز   گروه فيلمبرداري فيلم بسيار دقيق و موثر كار مي كند؛  در مقدمه‌ي فيلم دوربين در زمان بسيار كوتاهي  پس از سقوط لوپز با دوچرخه به بيمارستان پر هرج و مرج دولتي مي رسد و در نهايت با چند پي گيري هدفدار و بي لغزش ، نهايتا به لوپز مي رسد كه روايتش را مي گويد و يا فلاش بك بي سكته  در آرايشگاه مادر ناتانييل با چند حركت سريع هم مادر و خواهر ناتانييل و فضاي زندگي و  گذران زندگي اش را بيان مي كند و هم  به دقت از پنجره بالا به پنجره زيرزمين و  فضاي اتاق ناتانييل در كودكي وارد مي شود و يا  از جا سوييچي كره زمين وارد مي شود و ما مردم در دام افتاده طوفان كاترينا را مي بينيم كه تصوير تلويزيون پيرزني است كه ساز خود را پس از خواندن ستون لوپز به عنوان هديه براي ناتانييل مي فرستد و در كمتر از دو دقيقه ما هم از تاثير ستون لوپز در روزنامه هم  نامه پيرزن به لوپز  و هم رسيدن ساز به لوپز مطلع مي شويم و به شكل موجز و سينمايي همه اين ها را مي بينيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يا در كات هاي زمين به آسمان و آسمان به زمين همانطور كه قبل از اين به يكي از آن‌ها اشاره شد، دوربين از زيرزمين اين بار از كره زميني كه تزيين اتاق پسربچگي ناتانييل است بالا مي رود و در پايين آمدن باز وارد زمين و ماجراهايش مي شود در اين جا هم زاويه عمودي دوربين بر زمين ، خانه ها و استخرهاي ويلاهاي لوس آنجلسي را نمايش مي دهد كه كنايه از همان نگاه برتر وفراگير و همچنين سرگرداني بين روح و جسم است كه اتفاقا به عقيده بسياري از مذاهب شرقي علل روانپريشي هاست.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موسيقي فيلم كه از قطعات كلاسيك و غير آن تشكيل شده اند  كار&quot; داريو ماريانلي&quot; است. قطعات بيشتري از بتهوون كه محبوب ناتانييل است به همراه قطعه اي از باخ كه براي &quot;كليدون&quot; مي نوازد  در موقعيت هاي به جايي از فيلم گنجانده شده اند و همان طور كه اشاره شد بسيار برانگيزاننده و زيبا هستند و قطعا براي كساني كه اين فيلم را به سبب عنوان آن  مي بينند و همچنين كساني كه به موسيقي كلاسيك ومخصوصا موسيقي جاودانه بتهوون علاقه دارند، راضي كننده و شادي آور است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با توجه به جزييات  دقيق و كارشده‌ي اين فيلم، حتي با وجود عدم اقبال منتقدان به نظر مي رسد كه فيلم  &quot;تك نواز&quot; فيلم   خوبي است مخصوصا اگر به پيام مهم آن كه اهميت دوستي در درمان و بقاي آلام بشريت است توجه شود، چيزي كه خرج ندارد  اما قطعا  اثر بخشي آن بيشتر از برطرف كردن نيازهاي مادي و معيشتي ،نيازمندان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Joe Wright&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;The Soloist&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 05:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدیس نگاری</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر الهامات روحاني و معنوي و باورهاي ديني و مذهبي را هم ناديده بگيريم،سفر قهرماني قديس ايتاليايي قرن سيزدهم ميلادي، فرانچسكوي آسيزي، داستاني جذاب و زيبا از شكل‌گيري شخصيت آرمان‌گرا  و تحول انساني و اخلاقي است  كه قابليت بازروايي زيادي دارد. روايت مكرر اين داستان و به تصوير كشيده شدنش  با نقاشي  ،معماري ، ادبيات و سينما و توجه ويژه  به او و حتي نام  شهر سان فرانسيسكوي آمريكا كه در قرن هجدهم از او الهام گرفته شده است ، شاهدي بر اين مدعاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با اينكه نمايش اسطوره‌اي مسيح‌مانند براي يك ژانر ديني بسيار وسوسه انگيز به نظر مي رسد،  اما قطعا كار ساده اي نيست. از نخستين فيلمي كه در سال 1911 توسط &quot;انريكو گوازوني&quot; درباره اين شخصيت ساخته شده است تا امروز فيلم‌هاي متعددي با محوريت او ساخته شده اند.&quot;فرناندو كروبس&quot; در يادداشتي بر فيلم &quot;دلقك خدا&quot;  يا &quot;گل‌هاي سنت فرانسيس&quot;كه توسط &quot;روبرتو روسليني&quot; در سال 1952 ساخته شده است، چنين مي گويد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;به تصوير كشيدن چنين مقوله‌هايي، سخت ترين چيزها در سينما است و    به تمهيدات بسيار بيشتري از راه انداختن حمام خوني بي روح ، چنانچه مل گيبسون در فيلمش درباره‌ي مسيح نمايش مي دهد، دارد. دراير، برسون، بونوئل و تاركوفسكي هم به اين مقوله‌ها چنگ انداخته اند و  همواره با پيچيدگي هايي درگير شده اند كه آن ها را ناگزير از استفاده از ابهام ساخته است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ادبيات مدرن هم نگاه به زندگي قديس فرانسوا(مادر فرانسوي او ، او را فرانسوا مي خوانده است) الهام بخش رمان هاي مهمي شده است كه آخرين آن ها در سال 2005 منتشر شده  است اما از آن بين &quot;گداي خدا&quot; اثر نويسنده صاحب سبك يوناني &quot;نيكوس كازنتزاكيس&quot; بسيار معروف است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&apos;جلد كتاب &quot;گداي خدا&quot;&apos; hspace=0 src=&quot;http://www.fantasticfiction.co.uk/images/n42/n213481.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; كتاب &quot;گداي خدا&quot; توسط خانم &quot;منير جزني&quot;با نام &quot;سرگشته راه حق &quot; سال‌ها پيش در ايران  منتشر شد؛ در اين كتاب  روايت لطيف و زيباي برادر لئو  از داستان زندگي فرانسوا را مي شنويم؛ جذابيت  روايت كازنتزاكيس بسيار زياد است و يادداشت هاي زيادي بر آن نوشته شده است از جمله مقاله‌ي  &quot;نيك تراكاكيس&quot;  با عنوان &quot;فلسفه بدون فلسفه&quot; كه آراي فلسفي مطرح شده در كتاب را آرايي مي داند كه اگر چه فيلسوفانه است اما  از دل بر آمده و تعقل در آن نقشي ندارد. به طور مثال فرانسوا  زماني كه مرد جذامي را  بدون اكراه مي بوسد، او  را به شكل مسيح مي بيند  و چنين نتيجه مي گيرد كه : &quot; اگر جذاميان، معلولان، گناهكاران را بر لبانشان ببوسي ، مسيح مي شوند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كازنتزاكيس در 70 سالگي اين كتاب را نوشت در حالي كه پيش از آن به سبب نوشتن &quot;آزادي يا مرگ&quot; و آخرين وسوسه مسيح&quot; توسط كليساي ارتدوكس تكفير شده  بود و رمان &quot;آخرين وسوسه مسيح&quot; او در فهرست كتاب‌هاي ممنوعه‌ي واتيكان در آمده بود. رمان &quot;گداي خدا&quot; آخرين رمان اوست و پس از آن فقط &quot;گزارش به خاك يونان&quot; را نوشت كه يك اتوبيوگرافي است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; جالب اين است كه شخصيت رها و آزادمنش كازنتزاكيس كه جمله‌ي معروفش بر سنگ قبرش نوشته است: &quot; به چيزي دل نبسته ام و از چيزي نمي هراسم ،من آزادم!&quot; ،همواره به فرانسوا علاقه ويژه داشت اما براي نوشتن اين رمان پس از بازگشت از ايتاليا و ديدن كليساهاي فرقه فرانسيسكن‌ها منتظر نشانه‌اي بود كه اتفاق افتاد و بر روند نگارش داستانش تاثير گذاشت؛ عفونت چشم و بيماري  شديد موجب  الهامات روحاني خاصي شد كه اتفاقا  سازنده‌ي فيلم &quot;برادر خورشيد خواهر ماه&quot; هم پس از برخاستن از بستر بيماري و الهامات معنوي فيلم  خود درباره‌ي فرانچسكو را ساخت! تصادف شديدي كه &quot; فرانكو زفيرلي&quot; را مدتي در بيمارستان بستري كرد،  موجب تجربه هايي معنوي اي  شد و او با خود عهد كرد كه داستان  قديس فرانسوا را كه نجات بخش خود مي دانست  به تصوير بكشد و او همواره  در جواب منتقدان اين فيلم گفته است كه  اين فيلم حاصل تجربه اي ساده است ! زفيرلي مولفه‌هاي نزديك به فرانسوا را در خود ديده بود؛ شباهت مادر ،شغل و كسب و كار پدرش و درگيري اش با او و بيماري اش كه بي شباهت به زندگي قديس نبوده اند بي شك در توجهش به اين قديس نقش داشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نقد فيلم زفيرلي افراد بسياري هم صدا بوده اند از &quot;استنلي كافمن&quot; گرفته تا &quot;راجرابرت&quot; كه به شدت به آن تاخته  و آن را فيلمي سطحي و بي مغز مي داند. اما بسياري هم از جمله &quot;آنتون كارل كوزلوويچ&quot; معتقدند كه اين فيلم بسيار مهم  و اثري  ماندني از زندگي فرانسواي آسيزي  است. كوزلوويچ  در مقاله خود درباره‌ي اين فيلم مي نويسد كه عريان شدن فرانسوا اشاره به سه شكل عرياني دارد كه براي رستگاري ضروري است؛ نوع اول عرياني كه نماد تولد دوباره است چون همه از مادر برهنه زاده مي شوند ؛ دوم نداشتن مال و اموال و تعلقات مادي  است  و سوم اين كه  سمبل معصوميت و پاكي است. البته بعضي  هم نمايش عرياني فرانسوا و نگاه كنجكاو كلر(دختري كه معشوقه فرانسوا بود اما به آيين او گرويد و نهايتا خود قديس وار به زندگي و ترويج تعاليم و فرامين فرانسوا پرداخت) به تن عريان فرانسوا از پنجره محاط  را خلط  س ك س و معنويت و  رفتار پرشور او  را خلط ديوانگي با  رسالت دانسته اند. حتي بعضي مثل  &quot;تراويس هوور&quot; فراتر  از اين رفته و نمايش تصاوير عرياني پرسوناژ ها را در حال كشيدگي دست‌هايشان براي  تجسم تصليب، محرك دانسته اند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واضح است كه به تصوير كشيدن يك شخص معمولي كه اسطوره مي شود و در حافظه تاريخي نمونه  و نمودي ندارد بسيار راحت تر است تا شخصيتي  اسطوره مانند با سابقه اي طولاني به قدمت هشت قرن! آن هم كسي مثل فرانسوا كه چند ويژگي اسطوره‌اي را همزمان  با هم دارد. براي كساني كه درباره‌ي فرانسوا چيزي نمي‌دانند به هر حال  فيلم زفيرلي فيلم جذابي است چون داستاني پر كشش دارد اما مثلا كساني كه رمان كازنتزاكيس را خوانده‌اند از فيلم توقع  بيشتري دارند.اگرچه شخصيت فرانسواي تاريخي هم با شخصيت راديكال رمان كازنتزاكيس فرق‌هاي اساسي دارد؛ فرانسواي تاريخي از نخستين كساني بوده كه نگاه تيره به خدا را كه به شدت در قرون وسطي فراگير بوده، تغيير داده است و   تعاليمش  توجه به شيريني و  زيبايي هاي آفرينش و طبيعت و برادري با تمامي خلقت را  ترويج كرده است؛ اما  اين شخصيت شايد آن قدر ها هم راديكال نبوده ، بسياري معتقدند كه فرانسوا به جاي نابودي فقر  تلاش كرده تا آن را مقدس و رمز رستگاري بينگارد چرا كه هر داشتني اعم از مال و مسكن و يا موقعيت براي محافظت نياز به قانون و اسلحه دارد تا از آن دفاع و سرپرستي كند. البته در فيلم زفيرلي تبعيت فرانسوا  از  &quot;پاپ اينوسنت سوم&quot; كه نهايتا او را قديس معرفي مي كند نشان داده مي شود در حالي كه سران مذهبي مسيحي  در طول تاريخ صاحبان ثروت هاو قدرت بوده اند و به شدت با كسي كه به آن‌ها اعتراض مي كرده است، در مي افتاده اند!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &quot;جوزف كمبل&quot; در كتاب &quot;قدرت اسطوره&quot; از شخصيت مسيح گونه اي سخن مي راند كه  آمده تا در قبال آلام زندگي، حس شفقت انسان‌ها را برانگيزاند و مانع از آن شود كه ذهن انسان به تعهدي كور در قبال متعلقات اين جهان گردن بگذارد؛ شفقت نسبت به عيسي و مانند اوست كه ما را به سوي او متمايل و اين رنجديده را به نجات دهنده تبديل مي كند. اين رنج است كه انسانيت دل انسان را بر مي انگيزد. به گفته كمبل:&quot; اسطوره ها سرنخ هايي براي امكانات معنوي زندگي بشراند. ما با اسطوره به درون خود باز مي گرديم و خواست اصلي خود را در مي يابيم.&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داستان اين شخصيت مسيح گونه هم به همين شكل است. فرانسوا در اوج جواني در حالي كه شخصيت كاريزماتيكش ، از ثروت،  جواني ،زيبايي، راحتي و سلامتي مي گذرد؛ فقير و گدا و بيمار مي شود و مانند مسيح موجب آلام دردمندان و بيماران مي شود و  حتي مسيح وار جان مي سپارد و ما لاجرم او را دوست داريم! به تصوير كشيدن چنين اسطوره اي ساده نيست و چنان كه در فيلم‌هاي اين ژانر ديده ايم نمايش داستان پيامبران يا قديسان همواره با حاشيه هايي پر زرق و برق از قبيل سياهي لشكرها  و دكورهاي  حجيم و عظيم و حتي پرداخت  جزيي‌تر و دقيق‌تر شخصيت هاي فرعي  همراه بوده است تا به شكلي اين ضعف را جبران كند. &quot;هوارد شومن&quot; منتقدي است كه معتقد است &quot;برادر خورشيد خواهر ماه &quot; از اين خودنمايي و فخر فروشي حواشي لطمه ديده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; منتقدان بسياري قهرمان هاي هيپي‌مآب  فيلم زفيرلي را به شكلي توجيه هيپيسم اصلاح طلب دهه‌ي هفتاد مي دانند؛در حالي كه  بعضي معتقدند كه هيپيسم در همان زمان هم از آرمان هاي خود فاصله گرفته بود و آن ساده زيستي ،رهايي و بي گناهي  با مصرف مواد مخدر و بي توجهي به اخلاقيات  مخدوش شده بود. هيپي‌ها تغيير طلب و  خواهان آزادي و قوانين دمكراتيك بودند و به عرف و هنجارهاي اجتماعي وقعي نمي نهادند؛ ان ها به جنگ ويتنام معترض بودند و براي پايان جنگ تلاش مي كردند.  شايد تطبيق شخصيت روحاني فرانسوا با آن ها  در آن زمان &quot;حرفي از جنس زمان&quot; بوده است اما با اين كه  فرانسوا هم  فرياد رهايي از سنت‌هاي دست و پاگير را مثل ادامه شغل پدر و... را فرياد كرده است، يك مسيحي بسيار معتقد بوده در حالي كه هيپي‌ها شروع نسل‌هايي از  جوانان  بوده‌اند كه بي توجه به مذهب و دلزده  ازكليسا هستند. زفيرلي حتي مي خواست كه از موسيقي &quot;بيتل ها&quot; براي فيلمش استفاده كند كه نهايتا از موسيقي &quot;داناوان&quot; استفاده كرد كه در واقع متعلق به همان نسل و زبان همان‌ها بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين مشكل در رمان كازنتزاكيس وجود ندارد؛ اگرچه كازنتزاكيس هم شخصيت راديكال ، آزاد منش و پر شوري از فرانسوا به نمايش مي گذارد اما به سبب زبان ادبيات، تخيل در به تصوير كشيدن چنين شخصيتي بي نهايت است و محدود به زمان نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سينما مثلا انتخاب &quot;گراهام فالكنر&quot; ريز نقش با آن صورت معصوم  اگرچه به نظر بسياري انتخاب خوبي است اما شايد حتي بتوان گفت كه با هيئت تاريخي  فرانسوا در تقابل است؛ فرانسوا پيش از رها شدن  از خود قبلي و تولد قديس وارش، از جنگي كشنده و بيماري شديد جان سالم به در برده است ؛جنگي كه بيشتر هم‌رزمانش را نابود كرده و لاجرم بايد بدني قوي و  ورزيده مي‌داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در فيلم روسوليني گروهي از راهبان واقعي نقش فرانچسكو و دوستانش را بازي  مي كنند و تكيه آن فيلم بر سادگي و طبيعت است كه اتفاقا از فرامين و تعاليم فرقه فرانسيسكن هاست.  فيلمنامه‌ي نسخه‌ي روسوليني را &quot;فدريكو فليني&quot; و يك كشيش نوشتند و اگرچه نويسنده اين يادداشت فيلم را نديده است اما به سبب زبان سينمايي فليني و سينماي نئورئاليست روسوليني ، بايد نسخه ي تامل برانگيزي باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فيلم زفيرلي اگرچه حرافي هاي طولاني دارد اما  جملات حكمت ‌آميز فرانسوا در آن فروغ زيادي ندارد كه اتفاقا &quot;ابرت&quot; هم به شكلي به اين اشاره مي كند. شتابزدگي تدوين فيلم واضح است؛ اگرچه نبايد به  تاثير زمان ساخته شدن فيلم   و نمونه هاي تدوين در آن زمان بي توجه بود. &quot;اسپينوزا&quot; معتقد است  كه ارتباط با طبيعت ارتباط با خداست   و  صحبت قديس  با پرندگان، گرگ و آب و ...طبيعت كه در كتاب كازنتزاكيس به خوبي تصوير شده و  از نقاط قوت كتاب است ،اگرچه در فيلم زفيرلي ديده مي شود اما بسيار  ضعيف و تصنعي است؛ در حالي كه در نقد فيلم &quot;ليليان كاواني&quot; كه بعد از زفيرلي ساخته شده است گفته اند كه چطور ممكن است چنين چيز مهمي از زندگي فرانسوا به شكل كامل  از روايت فيلم او  حذف شده باشد؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد اين مطلب براي جمع بندي و پايان اين يادداشت خالي از لطف نباشد كه كازنتزاكيس كتاب &quot;گداي خدا&quot;ي خود را به &quot;آلبرت شوايتزر&quot; پزشك، كشيش و  موسيقيدان انساندوست  تقديم مي كند كه سال‌هاي زيادي از زندگي خود را وقف محرومان كرد . شوايتزر  و همسرش بيمارستاني در آفريقا تاسيس كردند و بدون امكانات و بي هيچ چشمداشتي به درمان بيماران پرداختند و كازنتزاكيس او را قديس فرانسواي زمان خودش ناميد و شايد جالب باشد كه بدانيد فرانسيسكن‌ها با تاسيس يك NGO پس از يك تلاش طولاني ،مجوز حضور در سازمان ملل و سازماندهي فعاليت هاي بشردوستانه‌شان را  دريافت كردند و هم اكنون در آفريقا براي مبارزه با ايدز  و محروميت  تلاش مي كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرانسواي آسيزي به گفته فرانسيسكن‌ها مسيحي زنده  و الهام بخش است، اسطوره اي كه تعاليمش، ياري به محرومان و حفاظت از طبيعت  و حيوانات(قديس نگهبان حيوانات هم است) وحدت  و برادري و برابري جهاني است و تصور مي كنم كه  در سال هاي پيش رو نسخه هاي سينمايي جديدي از زندگي او ساخته شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; Hagiography&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;God&apos;s Pauper&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Saint Francis&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 14:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نبرد پس از جنگ</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/12/324970_orig.jpg&quot; align=left border=0&gt;از آخرين نمونه‌هاي سينمايي  مربوط  به جنگ ايران و عراق كه درجشنواره‌ي فيلم فجر سال 86 جوايزي را نصيب خود كرد و در تابستان سال گذشته به نمايش عمومي در آمد،&quot;فرزند خاك&quot; سومين ساخته‌ي محمد علي باشه آهنگر است كه به گفته سازندگان آن،چندين سال قبل نوشته شد اما مجوز و امكان ساخت  آن تا سال هشتادو شش به دست نيامد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&quot;فرزند خاك&quot; مانند فيلم‌هاي متعددي كه پس از جنگ ساخته مي شوند، توجه خود را به سرگذشت بازماندگان جنگ معطوف مي كند تا در حين روايت زندگي شخصيت‌هاي امروزي، گريزي به وقايع گذشته و شخصيت‌هاي آن  داشته باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مانند &quot;هيوا&quot;ي ملاقلي پور اين‌جا هم مقطعي از  زندگي زني را دنبال مي كنيم كه همسرش را در جنگ از دست داده است و بر خلاف آن فيلم، در اين روايت، فلاش بكي وجود ندارد.&quot;مينا&quot; مي خواهد  با عبور از مرز، جسد همسرش را كه به روايت فيلم همچون پاكان و قديسان، دست نخورده و فاسد نشده باقي مانده است ،برگرداند تا به گفته‌ي خودش  مرهمي بر داغ عميق خود ، فرزند و خانواده‌ي همسرش باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مي توان  اين فيلم را به دو بخش  عمده تقسيم كرد؛ بخش قويتر فيلم كه به نظر نگارنده‌ي اين سطور تا  زمان ورود مينا به كمپ تفحص ادامه دارد و بخش دوم كه  پس از آن است و با شتابزدگي‌هايي روبه رو مي شويم كه با پايان بد فيلم به اوج خود مي رسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;روايت فيلم با عبور اتوبوس مسافربري از گردنه‌هاي تند و تيز آغاز مي شود و ما صداي مينا را بر روي تصاويري زيبا كه نمونه هاي مشابه زيادي  براي ورود به داستان دارد، مي شنويم.زبان مينا زيبا و جذاب است و در همان ابتداي فيلم، مخاطب را دقيق و پرتوقع مي كند. دليل ورود مينا به شهر مرزي و ملاقات‌هايش با قاچاقچيان انسان كه در بازاري معمولي قرار دارند ، با وجود اشارات سينمايي تا هنگامي كه قهرمان داستان  به كمپ تفحص و  محل معامله‌ي استخوان‌ها وارد مي شود، رازگونه باقي مي ماند و اين تعليق شايد از برجسته‌ترين نكات فيلم باشد.اين كه ما نمي دانيم كه مينا به دنبال مردي زنده مي گردد يا مرده، آيا گمشده‌ي او از كاروان شهداي جنگ است و يا از اعضاي گروه‌هاي معاندي است كه در عراق مسكن دارند؛ دلتنگي مينا و زمزمه‌هايش ، از انواع دلتنگي‌اي نيست كه براي رفتگان سراغ داريم؛ در واقع تا انتهاي فيلم حتي وقتي دريافته ايم كه همسر او سال‌ها پيش مرده است، مينا او را همچون زندگان خطاب مي‌كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ورود مينا به شهر مرزي و رو به رو شدنش با زن كرد&quot;گوانا&quot; از ويژگي هاي مثبت ديگر فيلم است. بازي درخشان مهتاب نصير پور، پر انرژي و جذاب و افزون بر اهميت ويژه ي اين زن در فيلمنامه، قابل توجه است. زنان در اين فيلم حضور برجسته تري دارند و مردان حاشيه‌ي آن ها هستند. گوانا و مينا در هنگام گفت و گو در مسافرخانه اگرچه سر مبلغ معامله ، چانه مي زنند و عليرغم تفاوت‌هاي فاحش فرهنگي و اجتماعي، در يك آينه تصوير مي شوند و به شكل موجزي يكي مي شوند؛ ما در مي يابيم كه درك متقابل هردو زن كه ناخواسته از جنگ آسيب ديده اند، موجب شباهت‌هايي در آن‌ها شده است. هر دو اين زنان سرپرست خانوار و مسئول عائله هستند و دوستي و محبت عميق بين اين دو بسيار سريع و طبيعي اتفاق مي افتد اگرچه يكي زني درون‌گراست و ديگري برون‌گرا به نظر مي رسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مينا در اين بخش با چند تصوير در دو سكانس به عنوان مادري عاشق و مسئول معرفي مي شود، اين كه حتي در  چنين سفري به فكر درس و مشق فرزندش است و بوسه‌ي خداحافظي اش كه ما اگرچه آن را مستقيما نمي بينيم اما اثر خود را مي گذارد و يا خداحافظي‌اش با فرزند وقتي كه به او مي گويد:&quot; اگر تو بگويي نرو ، نمي روم.&quot;گوانا  نيز به عنوان سرپرستي مقتدر و مسئول معرفي مي‌شود تا جايي كه ازدواج دوباره‌ي خود را منوط به سر و سامان گرفتن خواهرانش مي‌داند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ورود گوانا و مينا به كمپ  با فيلمبرداري برجسته‌‌‌ي  عليرضا زرين دست و كارگرداني خوب  دنبال مي شود. حركت زيباي دوربين در اين قسمت از فيلم از نكات قابل توجه فيلم است. چرخش و حركت دويست درجه اي   دوربين و پي گرفتن تحركات متفاوت در كمپ، با ظرافت و طبيعي انجام شده است.برخورد مينا با استخوان‌هايي كه خريد و فروش مي شوند، اوج فيلم فرزند خاك است.چه اين كه  قبل از آن هيچ تصوري از آن نداشته ايم. در واقع نه فقط به خاطر نمايش غير قابل انتظار در يك فيلم، بلكه به عنوان شهرونداني كه گمان مي كرديم  همه چيز را درباره‌ي جنگ مي دانيم، برخورد با اين صحنه ما را دچار شوك مي كند و اين سوال را به ذهن مي آورد كه آيا واقعا چنين بوده است؟ اين ايده كه عده اي با جمع كردن استخوان‌هاي كشتگان ارتزاق مي كنند، ايده بسيار چالش برانگيزي است. هم از جهت خانواده‌ ها و بازماندگان شهدا ، هم از سوي كردنشينان مرزي  و هم از جهت مسئوليني كه سر قيمت استخوان‌ها چانه مي زنند و  بي‌ شك از دلايلي بوده كه سبب شده  كه متن اين فيلم در سال 79 يعني زماني كه به گفته فيلمسازش نگارش آن تكميل شده بوده، مجوز نگيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;به هر حال ورود مينا به كمپي كه استخوان‌ها را &quot;اسمبل&quot; مي كنند تا به خانواده‌هايشان تحويل دهند! بدون شك براي هر بيننده اي حيرت برانگيز است؛ هم ايده‌ي آن و هم تصاوير خوبي كه  از نقاط برجسته و متفاوت كننده‌ي اين فيلم محسوب مي شود.جزييات دقيق و تكان‌دهنده‌ي تفاوت استخوان هاي عراقي ها و ايراني ها براي شناسايي درصورت نبودن  پلاك اگر چه ساده به نظر مي رسند ، تكان‌دهنده‌اند و به نظر مي رسد كه جايگاه خوبي براي نمايش يافته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;بخش دوم فيلم كه با عبور گوانا و مينا از مرز آغاز مي شود، اگرچه نكات قابل توجه و مهمي دارد  كه به آن خواهم پرداخت اما، شتابزدگي و كاستي هايي در آن ديده مي شود كه همان‌طور كه ذكر شد، با پايان بد فيلم به اوج مي رسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;باورپذيري بخش نخست فيلم در بخش دوم و عبور دو زن از مرز به سبب نكاتي خدشه دار مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;در همان آغاز عبور مينا و گوانا، استقبال خواهران و برادران  گوانا ، تصنعي مي نمايد.اگر چه ما در فيلم دريافته ايم كه گوانا سالار اين خانواده‌ي بي سرپرست است و همچون مرد خانواده به انتظار بازگشت او هستند اما براي كسي كه مدت‌هاست مسافر اين مرزهاست آن استقبال مطربانه، تصنعي است. وجود برادر معلول ذهني  يك تابلوي كليشه اي است كه  به نظر من نمونه اي از &quot;Sentimentalism&quot; در سينماي ايران است. اگرچه معلولان ذهني همواره سوژه هاي مهم چه در ايران و چه در دنيا بوده اند و حتي در  كارهاي برجسته اي مانند &quot;فارست گامپ&quot;،&quot;من سام هستم&quot;، &quot;مرد باراني&quot;، &quot;روز هشتم&quot; و .....و يا &quot;سوته دلان&quot; در سينماي ايران، محور داستان هستند و به دقت شخصيت پردازي شده اند اما در فيلم‌هاي متعددي ، خصوصا فيلم‌هاي مستند ايراني تنها  به عنوان شخصيت هاي برانگيزاننده ترحم و يا اثبات نيازمندي و عجز و وابستگي به كار رفته اند. مثل اين فيلم و يا مثلا فيلم&quot;چند كيلو خرما براي مراسم تدفين&quot; كار سامان سالور،  در واقع اينجا فيلم مي خواهد با برانگيختن و دستكاري احساس  به ما بگويد كه گوانا مرد خانواده‌اي است مشتمل بر معلولان جسمي و ذهني و كودك كه همگي به او  و شيوه‌ي ارتزاقش، يعني معامله استخوان‌ها و اسلحه هاي باقي مانده از جنگ وابسته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما طرب و استقبال اين افراد،آن هم در وضعيتي كه همه‌ي اين افراد از جنگ آسيب جدي ديده اند حتي اگر در پي نمايش شور و زيبايي هميشگي  زندگي و تداوم آن  بوده باشد، خوب كار نشده است و به واقعگرايي فيلم آسيب مي رساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اسلحه كشيدن ناگهاني و سراسيمه‌ي مينا كه يك زن شهري معقول و آرام است، هرچقدر هم كه شجاع و دلير باشد، در فيلم جا نمي افتد اگرچه دريچه اي مي شود براي دانستن اين كه مينا به دنبال شوهرش كه سيد غريب است آمده كه اتفاقا خواهر كوچك گوانا هم او را ديده و همه او را چنان مي شناسند و احترام مي گذارند كه براي مينا هديه مي آورند و براي كودكانشان طلب دعا مي كنند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;در اين بخش فيلم نشانه ها و تمهيدان معناگرايانه‌اي هم وجود دارد ؛مثل استفاده‌ي زيبا از نورهاي كارشده در فضاهاي بسته خانه‌هاي روستايي توسط فيلمبردار زرين دست! كه اگرچه از نظر بصري تحسين برانگيز است اما بي نياز از نقد نيست. مثلا نوري كه در شبي باراني و غير مهتابي  از روزنه اي بر چهره‌ي معصوم خواهر مرده‌ي گوانا مي افتد كه  مي خواهد بيانگر استجابت دعاي يك  روح پاك(نذر خواهر كوچك براي گوانا) و تولد نوزاد سالم باشد و يا  نورپردازي ويژه به همراه موسيقي خاص براي ايجاد فضاي معنوي در سكانسي كه  يكي يكي پس از دانستن اين كه او همسر سيد غريب است، به خوشامدگويي او مي روند و برايش هديه مي آورند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اتفاق  ديگري كه در اين فيلم مي بينيم، حمله‌ي سواران نقابدار، كنايه از گروه‌هايي تندرويي مثل (القاعده) يا كساني  است كه در تفاسيرشان از دين، امامزادگان، شرك و كفر محسوب مي شوند.در اين بخش به آتش كشيده شدن زيارتگاهي  ديده مي شود اماكسي زخمي نمي شود و به نظر مي رسد كه ارعاب،   يعني آنچه كه قصد مهاجمان است ،در هيچ كدام از شخصيت ها تاثير خاصي ندارد! در واقع فيلم مي خواهد بگويد كه به دنبال سيد غريب رفتن با وجود چنين تفكراتي بي خطر نيست  اما به نظر مي رسد كه  كه اين واقعه به روايت فيلم وصله شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;هنگامي كه گوانا جملات روحاني را ترجمه مي كند مي شنويم كه پاكان را نبايد نبش قبر كرد و يا زناني كه سر زايمان مي ميرند پاك مي شوند، در اين جا واكنش و مكث  گوانا مشخصا ادامه فيلم را لو مي دهد و از همان جا مي فهميم كه گوانا قرار است بميرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/08/382845_orig.jpg&quot; align=right border=0&gt;فيلم فرزند خاك  داراي چند ويژگي  مشخص و مثبت  در  بين فيلم هايي است  كه به جنگ مي پردازند؛اگرچه گذرا از بعضي مي گذرد (مثل آثار شيميايي  جنگ )اما در كل تلاش تحسين برانگيزي دارد. مثلا در فيلم &quot;اخراجي ها&quot;ي ده نمكي براي نشان دادن مردمي بودن رزمندگان با شوخي ها و جوك هاي كوچه بازاري و بعضا بسيار ابتدايي رو به رو مي شويم (مثل بوي باقالي به جاي شيميايي و ....) اما آهنگر و گوهري در اين فيلم با چند جمله ساده ، اين را بيان مي كنند. جايي كه مينا به گوانا مي گويد كه همسر شهيدش فرزند يك بقال ساده بود و ويژگي خاصي نداشته، همسايه هم بوده اند و با نشان دادن عكس او  بارها  و بارها مي پرسد كه آيا مطمئن هستند كه اين همان سيد غريب است يا نه و يا در سكانسي كه براي سرباز شهيد قرآن مي خواند و بر كلاهخود او شعري مصطلح و البته  به شدت معني دار  و به جا در اين بخش  نوشته شده و با عنوان سرباز دلشكسته امضا شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مطلب مثبت ديگر پرداختن به معضل &quot;مين&quot; است كه از معضلات هميشگي جنگ‌هاي معاصر است  و &quot;به نام پدر&quot; حاتمي كيا اختصاصا به آن  پرداخته است. قاچاق اسلحه و انسان در قبال مواد غذايي هم از نكاتي است  كه فيلم به آن توجه ويژه اي مي كند. در اين فيلم ، مينا ، گوانا و خانواده ها يشان مستقيم و بقيه غير مستقيم از جنگ آسيب ديده اند و مثل همه فيلم‌هاي مهمي كه درباره‌ي جنگ مي بينيم، براي چندمين بار متذكر مي شويم كه عواقب جنگ‌ها،مقطعي نيست بلكه، فرساينده و هميشگي است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگرچه رها كردن عزاداري  و جسد خواهر نوجوان كه  گوانا به او محبت مادرانه اي دارد، براي پي گيري تفحص بقاياي خلبان كه در منطقه صعب العبور قرار دارد، با جملات عميق، زيبا  و دردمندانه اي  همراه است(گوانا به برادرش كه او را شماتت مي‌كند  جملاتي به اين مضمون مي گويد كه  بقيه زنده اند  و زندگي ادامه دارد) اما، عبور يك زن باردار  همراه با يك زن شهري از مناطق صعب العبور، چينشي سينمايي و غير واقعي به نظر مي رسد؛  مخصوصا اين كه  تنها با برداشت چند مشت خاك  به استخوان هاي خلبان دست مي يابند و هلي كوپتري كه حداقل بايد تا عمقي در خاك مدفون شده باشد تا پنهان مانده باشد، تماما بيرون و در دسترس است.پايان فيلم هم با  زايمان و مرگ گوانا كه از پيش لو رفته بود و تولد مصطفايي ديگر ، يك پايان ضعيف است؛ در واقع پاياني است كليشه اي  كه ما در بسياري از فيلم‌هايي كه مي خواهد فيلمنامه را به سرانجام برساند  از جمله  فيلم &quot;ارتفاع پست&quot; هم ديده ايم؛ اين كه تولد نوزاد نماد ادامه  زندگي و بهانه اي براي اشتياق  زندگي مينا و  تصميمش  براي بازگشت آينده به سرزمين فرزند خاك خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 14:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزادی یا مرگ</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 281px; HEIGHT: 447px&quot; height=469 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://alyssonoliveira.files.wordpress.com/2008/02/revolutionary_road.jpg&quot; width=281 align=left border=0&gt; &quot;جاده /مسیر/راه   انقلابي&quot; نام دو پهلوی خیابانی است که قهرمانان داستان مندز در آن زندگی می کنند   این فیلم  اقتباسي از رمان &quot;ريچارد ييتس&quot;  است که  به زعم كساني كه رمان را خوانده اند  از هر نظر به شدت به آن وفادار  است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; داستان ساده و خطي آخرين فيلم &quot;سم مندز&quot; را اگر تنها درامي خانوادگي بدانيم كه بازي‌هاي درخشاني دارد، به خطا رفته ايم.آن چه كه در دهه پنجاه ميلادي ارزش  و ضد ارزش محسوب مي شد، مثل خانواده اي قابل احترام  و وفادار ودر ضديت با آن خانواده اي متلاشي و يا سقط جنين ، امروز ديگر رسوايي  محسوب نمي شود؛ امروزه روش‌هاي سقط جنين  بسيار ساده و در دسترس همه  هستند و يا طلاق حتي پيشتر از آن كه مهر جوهرش خشك شود،  به وفور اتفاق مي افتد و مي شود گفت  كه حداقل در جامعه اي كه مندز اين فبلم را ساخته، آن چنان  نابهنجار محسوب نمي شوند. پس برخلاف آن چه كه اكثر منتقدان درباره ي اين فيلم گفته اند، موضوع خانواده در اين فيلم براي پرداختن به مسئله ي مهم تري است كه تاريخ مصرف ندارد و آن مقوله ي آزادي انتخاب انسان  و يافتن راه زندگي اش است  كه جز در مسيري انقلابي به دست نمي آيد. اگرچه در باره‌ي اين فيلم نوشته اند كه &quot;كيت وينسلت&quot; بازيگر  زن  داستان از همسرش خواسته كه اين فيلم را  بر اساس رمان &quot;ييتس&quot; بسازد اما در واقع مندز به موضوعي كاملا حياتي و انساني پرداخته كه در واقع دغدغه‌ي همه انسان‌ها در همه‌ي اعصار است و آن اين است  كه:..... چه بايد كرد؟ در آغاز فيلم و در پارتي كه آپريل و فرانك آشنا مي شوند،در پاسخ فرانك به آپريل كه از او مي پرسد ازچه كاري خوشت مي آيد، مي شنويم كه مرد جوان مي گويد که واقعا نمی داند. اين زوج اشتراكي بزرگ پيدا مي كنند و آن اين است كه خود را متفاوت مي دانند و مي خواهند خاص باشند و در راهي قدم بگذارند كه خواسته واقعي و اصيل خود را بيابند و به آن عمل كنند. اما اين رويا، كه روياي بسياري ديگر هم هست ، پس از هفت سال زندگي مشترك كه به خاطر فرزند ناخواسته  اول، زن را  محبوس در  خانه و مرد را درگير كاري يكنواخت و بي معني كرده ، در درونشان دفن مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در واقع آپريل تبديل به زنی شده که همواره در حال كارهاي پايان ناپذير خانه است و هيچ تفاوتي با زنان خانه دار ديگر ندارد؛ متفاوت بودن همیشه دغدغه ی او بوده است که حالا آن را برباد رفته می بیند و این در صحنه ای که هلن به او می گوید : &quot;از اول می دانستم که شما با بقیه فرق دارید.&quot; مشخص می شود..فرانك همسر آپريل هم در سي سالگي به پوچي رسيده و  از كار  یکنواختی که تعداد زیاد دیگری هم چون او انجام می دهندُ به ستوه آمده(در صحنه ای که مردان بی شمار  کت و شلوار پوش کلاه به سر  درست مانند خودش در ایستگاه قطار پیاده می شوند تا به سر کارهای خود بروند) او  از زندگي و روابط زناشويي خود ناراضي است اما چاره اي ندارد ،چون  بايد چرخ اقتصاد خانواده را بچرخاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همسري این زوج  كه اتفاقا اجتماع  كوچك اطرافشان به آن بسيار مي نازد و از &quot;ويلرها&quot; به عنوان زوجي نمونه ياد مي كند ، تنها يك ماسک  پر رنگ و لعاب اجتماعي است. روابط زناشويي اين دو مشكل دار است و روابط  خارج از ازدواج در هر دوي  آن ها به سه دليل عمده اتفاق مي افتد: انتقام از زندگي زناشويي بي چشم انداز و يكنواخت ، فرار و گريز از رنج روزمرگي و اثبات خود  و مهم تر از همه تجربه ي آزادي و پشت و پا زدن به آن چه كه بي معني و بي حاصل  به نظر مي رسد .فرانك&quot;دي كاپريو&quot; در توضيح رابطه‌ ي خارج از ازدواج با منشی ای  كه درست او را نمي شناسد و  برايش اهميتي ندارد،چنين مي گويد:&quot; تنها يك حس روانپريشي عجولانه براي اثبات چيزي بود....اثبات اين كه من مرد هستم..&quot; مرد بودن چند بار دیگر هم در این فیلم تکرار می شود در واقع با توجه به موارد تکرار در این فیلم این جا  آشکارا  به معنی انسان  بالغ بودن/ارزش انسانی داشتن  به کار گرفته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسئله‌ي ديگري كه  داستان اين فيلم به ظرافت به  آن نگاه مي كند مسئله عشق است. زن داستان تنها وقتي كه همسر خود را همراه ايده آل هاي خود مي بيند به او مي گويد كه دوستش دارد و درست زماني كه نقشه ي تغيير اين زندگي &quot;نااميدانه&quot; و &quot;خالي&quot; به زعم داستان به هم مي ريزد، در مكالمه‌هاي پاياني اش به او مي گويد كه از او متنفر است يا در هنگام خداحافظي  پيش از سقط جنين در مكالمه اي كه با پرستار كودكانش دارد ، از آن جايي كه به خاطر  قصد سقط كودكي ديگر، عذاب وجدان دارد، توان اين را ندارد كه جملات بيانگر عشق به كودكانش را به زبان بياورد؛ شايد عشق در شرايط دلپذير است كه در روح انسان تجلي مي كند و در لحظات حرمان و بحران شديد، تجربه ، شدت ،درك و حتي  ابراز آن زير و زبر مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرزندان اين خانواده ي‌بيمار بر خلاف &quot;آمريكن بيوتي&quot; مندز در حاشيه اند و انگار  وجود يا ارزشي ندارند و همان طور كه قبل تر ذكر شد ،ناكارآمدي خانواده و روزمرگي اثر مهلكي بر عشق به  آن‌ها گذاشته و آن را مخدوش كرده است..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روابط انساني  و گفت و گوي واقعي چند  وجه دارد، وجه مهمي از  آن شنيدن و گوش دادن است و ما در فيلم در مكالمه‌هاي مختلف مي بينيم كه كسي قصد گوش دادن به ديگري را ندارد. فرانك و آپريل در هنگام بازگشت از تئاتر ناموفق، &quot;هلن&quot; مادر &quot;جان&quot; كه دائم به ميان حرف او مي پرد  و حتي شوهر هلن كه هنگام حرف‌هاي همسرش سمعك خود را خاموش مي كند در واقع اميدي به  گفت و گو و درك متقابل هم ندارند، همديگر را قبول ندارند  و همان طور كه آپريل مي گويد به اين نتيجه رسيده اند كه حرف نزنند و تنها بگذارند كه هر روز بگذرد و به پايان برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; فيلم مندز همان طور كه از او انتظار مي رفت، از نظر بصري  هم دقيق و قابل توجه است ؛راهروي مدرسه اي كه تاتر  آماتور در سالن آن برگزار مي شود و زن و مرد با فاصله و بيزار از هم به انتهاي آن مي رسند؛ چند راهي رو به روي خانه اي كه در  خیابان &quot;روولوشنری رود&quot; قرار دارد و نشانگر آزادي انسان در گزينش راه است؛ صحنه هاي بي شمار از پنجره رو به جنگل و چمنزار جلوي خانه كه  نگاه‌هاي  خاص زن داستان از وراي آن بيانگر نياز به آزادي و ستايش آن است.خروج آپريل  از كادر جلوي پنجره قدي اتاق پر نور  رو به روي جنگل كه ما را از مرگ قريب الوقوع او آگاه مي كند(خروج از تصوير، زندگي)  و يا ضد نور شدن آپريل زماني كه فرانك از او مي پرسد كه آيا واقعا از  او متنفر است و...رنگ قرمز تند و تبي كه در هنگام رقص بين شِپ و آپريل در كافه حكمفرماست....جايي كه موسيقي رقص را نمي شنويم  و به جاي آن موسيقي غمناك متن فيلم را مي شنويم تا به ما بگويد كه شادي و جنب و جوش در اين رقص شادمانه نيست... بر خلاف رقص تانگوي ابتدايي فيلم، جايي كه آپريل و فرانك به هم دل مي بازند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرانك در بيمارستان با اصرار! مي گويد كه زنش خود اين بلا را بر سر خودش آورده است، اما در واقع ما مي دانيم كه چنين نيست  و زن ناخواسته باردار شده بود و همچنان كه جان پسر هلن كه به دليل متفاوت بودن و حتي گفتن حقيقت تيز و برنده  مهر رواني بر او خورده بود مي گفت، نمي خواست فرزندي را در خود بپرورد كه حاصل عشق و آزادي نيست و به دليل افسردگي او و مرگ روحش آينده‌ي مبهمي دارد تا آن جا كه حتي جان- يك انسان مشكل دار و طرد شده كه سي وهفت بار شوك مغزي به او داده اند- از اين كه جاي  آن بچه نيست، خوش‌حال است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرد همسايه در دو صحنه خاص ابراز ناراحتي مي كند يكي در جايي كه خبر بدحالي آپريل را مي شنود و ديگري هنگامي كه همسرش براي همسايه هاي جديد از سرنوشت &quot;ويلرها&quot; مي گويد.ما نمي دانيم كه آيا او چنان‌چه در ماشين و پس از رابطه ي خارج از ازدواج به آپريل مي گويد واقعا  او را دوست دارد و يا نه اما واكنش آپريل  به ما مي فهماند كه اساسا عشقي  در ‌آن رابطه‌ي هيجاني وجود ندارد و گريه مرد را  شايد  بتوان به احساس گناه او نسبت داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آپريل مي داند كه چه مي خواهد، او در مكالمه اش در كافه به مرد همسايه گفته است كه چشم انداز اين زندگي را مي داند؛ اين كه او نمي تواند بماند و خواهد رفت و تلاش او براي رفتن به پاريس تنها براي حفظ اين زندگي بوده است و نه چيز ديگر. به جنگل مي رود و مي انديشد و با اين كه مي داند به خاطر گذشتن از دوازده هفتگي بارداري ممكن است خونريزي و مرگ در انتظارش باشد سقط جنين را  بر مي گزيند. او مي داند كه اضافه شدن فرزندان بيشتر و حتي ارتقاي كار و در آمد فرانك  مشكلي را حل نخواهد كرد، اما فرانك چه؟ در صبحانه‌ي آخر كه به منزله گودباي پارتي است كه فقط آپريل مي داند، فرانك درباره ي كامپيوترهاي شگفت انگيز و هيجان آور توضيح مي دهد، در دهه پنجاه كامپيوتر تكنولوژي بسيار خاص و پيشرفته اي  محسوب مي شده است و قرار است كه فرانك به جاي ماشين‌هاي ساده &quot;ناكس&quot; كامپيوتر بفروشد، اين بسيار مهیج و جالب به نظر مي رسد و آپريل از او مي خواهد كه براي آن چه كه انجام مي دهد ارزش قائل باشد (تصميمش را بگيرد و عواقبش را بپذيرد)  اما در انتهاي فيلم و در پاركي كه فرانك كودكانش را براي هواخوري آورده متوجه مي شويم كه اين كار همچون كار قبلي چيزي نيست كه فرانك مي خواسته و او همچنان کار خسته کننده ی فروشندگی را انجام می دهد. اما به هر حال خود او جرئت و جربزه‌ي تغيير اين زندگی کسل کننده را نداشته و به نظر مي رسد که  هرگز نخواهد داشت؛اگرچه در انتهاي فيلم آپريل ديگر زنده نيست تا براي فرار از اين روزمرگي تلاش بكند و طرحی انقلابی را ارائه كند كه از نظر اجتماع كوته بين ،غير واقعي، كودكانه و دست نيافتني است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; بسيار فراتر از يك درام خطي خانوادگي خسته كننده و مشكلات ارتباطي زناشوهري و تابلوي اجتماع مزور، مرده و بي تحرك  دروغ‌گوي اطراف آن‌ها، فيلم نكته‌ي مهمي را ياد آوري مي كند ،نكته اي كه&quot; ابرت&quot; در يك جمله در توضيحي بر اين فيلم نوشته و آن اين كه..&quot;بسياري از جوانان از اين كه والدينشان آن‌ها را نمي فهمند شاكي اند اما اگر آن ها خودشان خودشان را نفهمند چه؟&quot; در واقع مشكل اين جاست كه آدم‌ها مي خواهند ويژه باشند اما عادي زندگي مي كنند وبه گفته‌ي آپريل آرزوهاي بربادرفته و قول‌هاي عمل نشده بر دوششان سنگيني مي كند در حالي كه از درون خالي مي شوند ؛اين كه بر آن چه كه واقعا مي خواهند سرپوش مي گذارند، خودشان را انكار مي كنند و اگر كسي در اين ميان با حقيقت پيش آيد بر او برچسب آيده آليست، نابالغ و  يا ديوانه مي زنند تا بر ضعف‌هاي خویش سرپوش نهند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدئولوژی تاریخی</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; آيا چهره ي زنان در سينماي موج نوي فرانسه، مثالي از عدم تفوق جنسيتي است؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;نويسنده:فردريك  گي‌ملو مزپلوم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;دكتراي مطالعات سينمايي از برکلی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;ترجمه:مريم سپاسي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      همان طور كه  انتشارات اخير در زمينه بررسي‌هاي جنس/فيلم يادآوري مي كند كه   ابعاد مختلف جنسيتي توليدات فرهنگي، يك داده جهاني است،لازم به نظر مي رسد كه معين كنيم كه اين برتري جنسيتي ، بر روي صحنه و يا پشت آن،بر اساس يك روند مشخص  شكل گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     مطالعه دقيق سينما نشان مي دهد كه اين نوع برتري در بطن شكل گيري يك فيلم به مثابه ي  اصول سازماني هرمي عمل مي كند و تنها بر اساس  برتري جنسيتي  نيست (حتي با اين كه برتري جنسيتي حقيقتا نقش مهمي را ايفا مي كند) اما   برتري نژادي چنانچه در فيلم‌هاي نوآر وجود دارد و يا برتري فرهنگي در فيلم‌هاي وسترن و غيره  وبه  هر حال موضوع قابل توجه در تمام انواع برتري هاي مردانه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از كجا اين گرايش شكل مي گيرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احتمالات متعددي مي تواند مورد توجه قرار گيرد، نخست بايد به ياد آوريم كه حضور بازيگران زن بر روي صحنه تقريبا پديده ‌ي اخيري است كه محققان قدمت آن را را از حدود سال 1681 مي دانند؛ زماني كه يك زن جوان فرانسوي قانونا اجازه يافت تا در نمايشي ار نويسنده ي فرانسوي &quot;مقيو&quot; با عنوان&quot;پيروزي عشق&quot; نقش آفريني كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    سپس، تا حدي كه نسبت  شركت مرد/زن در حرفه ي سينما به شكل جدي مورد بررسي قرار گيرد، بايد بپذيريم كه سينما از آغاز تاسيس به شكل افراط‌ ‌گونه اي دنيايي مردانه بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    رشد شديد بازار سينما اثر اصلي بر ممانعت زنان در ساختن و پخش اين تجارت را موجب شد.براي اكثر اين زنان، مانع اصلي خلق آثار هنري هم دلايل هنري و هم دلايل فرهنگي بوداما ،در صدر همه اين موانع، دسترسي مردان به سرمايه هاي مالي بود كه زمينه‌‌اي مختص و محفوظ براي مردان محسوب مي شد. و سينما، يك دنياي پر از  ترديد بود كه اعتبارش مورد تشكيك قرار داشت.حوزه‌اي مردانه، نمايش‌هايي كه در بازارهاي مكاره يا انبارهاي گرم يا كافه‌هاي تاريك اجرامي شدند؛ جايي كه عموما مخاطبان مرد در آن ها مي لوليدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    اين موجب جالب تر شدن حرفه ي زنان فيلمسازي مانند &quot;آليس گاي بلاشه&quot; ، &quot;رز لاكو پانزيني&quot; يا &quot;ژرمين دولاك&quot; شد كه مجبور بودند اين مراحل و موانع متعدد مخالفت‌هاي مادي و سميليك را پشت سر بگذارند، پيش از آن كه در پشت دوربين قرار گيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    عامل ديگري  كه مي تواند بخشي ديگر از حضور مكرر  مردان را درتصاوير  سينمايي توضيح دهد اين است كه يكي از كشورهايي كه سازمان استوديويي در آن از بهترين مثال‌هاي شوونيسم مردانه است_آمريكا_ در طول دهه‌هايي شكل گرفت كه موفقيت بعضي شركت‌ها ازجمله &quot;ام جي ام&quot; بر اساس ارائه تصوير اغواگرانه زنانه به دست آمد كه در آن زمان فرم مناسبي براي ارائه ي هنجارهاي اجتماعي بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    هنگامي كه هالي وود بعد از جنگ جهاني دوم ،مقام اول بازار جهاني توليد و پخش فيلم را به دست آورد، عرف هالي‌وودي موجب شد تا همه نسل هنرپيشگان زن، كدهاي جنگ قدرت جنسي خويش را به كار گيرند كه در روي صحنه در وضعيت  تنها گزينه ظاهر شد. در ديالكتيك پذيرش اين هنجار، تصوير زن فريبنده براي اغلب هنرپيشگان زن تنها راه آينده‌ي حرفه‌اي محسوب مي شد؛پذيرش اين چهره پيروز و يا هلاكت، اغواگري يا نابودي!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    لحاظ شدن با اين چهره در دنياي مردان كه سرمايه‌ها، منابع و صنايع  و اتحاديه‌هاي تجاري را در دست داشتند، ممكن بود.  قدرتي كه مي توانست آن ها و كارشان بر روي صحنه را تضمين كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    آيا&quot; زن فريبنده&quot; كسي است كه سرانجام قدرت را  به شكلي كه امروزه  باور بر آن است ، به دست مي آورد؟ نتيجه گيري شايد بسيار ساده باشد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;چهره ي زنان در سينماي فرانسه در خلال دهه ي پنجاه (سينماي كيفيت)&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سينماي كيفيت فرانسه در سال‌هاي دهه پنجاه منطق خود را بر اساس ابزارهاي ساده اي استوار كرده بود: فيلم نامه‌هاي دقيق و پرداخت شده، نويسنده‌هايي كه تجربيات تكنيكي وسيعي داشتند اما در صدر همه اين‌ها،  سياست ستاره سازي بود  كه الگويي از سينماي آمريكا بود كه اتحاديه‌هاي تجاري فرانسه مي خواستند تا بدان وسيله خود را سرپا نگهدارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    به هر حال، تا آنجايي كه به  تصوير كشيدن  روابط جنسيتي مربوط است،  فيلم هاي استوديوهاي ويكتورين در نيس  با اسطوره‌هايي همانند هالي وود  ، تهيه شد. بر صحنه، &quot;دانيل داريو&quot;، &quot;ادويژ فولير&quot; يا &quot;مارتين كارول&quot; در سال 1951 به واسطه فيلم&quot;كارولين عزيزم&quot; اثر &quot;ريچارد پوآتيه&quot; مشهور شدند. بدون جادو نمي توانست چنين اتفاقي بيفتد! اما نقش‌هاي دقيق از نويسندگاني كه از پيش مي خواستند اخلاقيات را  هم حفظ كنند به جاي اين كه به زنان نقش‌هايي را بسپارند كه قادر است هنرپيشگان مرد را در موقعيت ضعيف‌تر قرار دهد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متخصص فرانسوي &quot;ژاك سي سيليه&quot; در 1961 متوجه شد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#3300ff&gt;اين اغراق‌هاي دنباله‌دار درباره‌ي هنرپيشگان برجسته گفته مي شد چرا كه آن‌ها مخاطباني داشتند كه توجه و لطف زياده از حد آن‌ها موجب سوء دركي مي شود كه همواره وجود داشته است.فيلم هايي كه توسط&quot;فرناندل&quot;،&quot;پي ير فرزني&quot;، &quot;ژان گابن&quot;، &quot;ژرارد فيليپ&quot;، ادويژ فولير&quot;،&quot;مايكل مورگان&quot;،&quot;مارتين كارول&quot;، دانيل داريو&quot;، فرانسواز آرنول&quot; يا &quot;برژيت باردو&quot;  نقش آفريني شده،هدفي نداشته به جز برجسته كردن  نقش‌هايي كه بر اساس خصوصيات فيزيكي و يا اخلاقي آن‌ها آفريده شده است. هنرپيشگان دقيق، چه مرد و چه زن عهده دار شخصيت ‌هاي روايي شده اند و بنابراين ما با فيلم‌هايي رو به رو مي شويم كه به شدت به هم شبيه هستند كه در آن ها هنرپيشگان نقشي را بازي مي كنند كه به آن ها واگذار شده  است. اين ويژه كردن نقش آفرينان، سلايق مخاطبان را خراب مي كند. مخاطباني كه مارتين كارول را در فيلم &quot;لولا مونته&quot; ساخته‌ي &quot;ماكس افل&quot; در سال 1955 تشخيص نمي دهند و يا &quot;فرانسواز آرنول&quot; را در فيلم&quot; خورشيد در ونيز نيست&quot; ساخته راجر واديم در سال 1957 نمي شناسند كه موجب شكست تجاري سخت فيلم مي شود كه اين  اتفاق نمي افتاد اگر سال‌هاي متعدد سينماي كيفيت، عرف‌هاي تغيير ناپذير را ثابت نكرده بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;     &lt;/FONT&gt;بنابراين از زمان ساخته شدن &quot;مزد ترس&quot; توسط &quot;ژرژ كلوزو&quot; در سال 1953 يا &quot;مردمان بي اهميت&quot; توسط &quot;ورنوي&quot; در سال 1955، &quot;فرانسواز آرنول&quot; عهده دار نقش‌هاي پست و &quot;داني كه‌رل&quot; عهده دار نقش دختر باحيا  وبا ظرافت بودند. و بر اساس گفته محقق فرانسوي سينما &quot;كاترين گاستون ماته&quot; : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     چنين سينمايي در صدد فريب تماشاگر معمولي است كه به شكل برجسته‌اي آزادي بيان را محدود مي كند و به محافظه‌كاري منجر مي شودو البته موجب كاهش چالش‌ها و تعارضات بالقوه مي شود به اين سبب كه مقوله هاي بحث انگيز را كنار مي گذارد و وجهه ديگري از واقعيات را مي نماياند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     برتري مردان،  اين چنين،  در سينماي فرانسه در بطن فيلم نامه‌ها ، راحت و قانونا جا مي افتد. جلوه‌گري اين هنرپيشگان فريبنده چيزي را در اصل عوض نمي كند به جز اين كه حداكثر مي تواند تجلي‌گر يك تصوير كوته بينانه از يك ايده‌ي معيوب باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     بنابراين هر تكه از شش‌ضلعي توليد سينمايي در سينماي كيفيت فرانسه  بر عليه چهره جنسيتي زنان است كه با به كار گيري زن به عنوان سمبل روسپي گري و سير كننده  به سوي از خودبيگانگي به جاي انساني كه به دنبال انگيزه تلاش و كار است، عمل مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    فيلمساز فرانسوي &quot;جون موريس كلوشه&quot; در فيلم &quot;رقص شب&quot;  ساخته‌ي 1959 &quot;آندره برتوميو&quot;، &quot;لئوني دو موگوي&quot;، &quot;رالف حبيب&quot; و .... از زنان براي توليد تعداد زيادي از ملو درام‌هاي كثيف  استفاده كردند كه اغواگري زنان در آن‌ها  در حدي  نمايش داده مي شد كه فرار از دست آن ها از كفش كن خانه ‌به سمت خيابان ممكن نبود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    همان‌طور كه &quot;نوئل بورخ&quot; از دانشگاه ييل و محقق كانادايي &quot; ژنويو سليه&quot;  شگفت زده شده بودند از تعداد زياد فيلم‌هايي كه بدون اين كه مستقيما  به فحشا پرداخته باشند اما ، از نظر تم به اين  نوع فيلم‌ها  شبيه بودند :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     حداقل بيست درصد از فيلم هايي را كه تصوير زن ستيزي را به اشكال متفاوت  به نمايش مي گذاشتند، فهرست كرديم. اين‌ها فيلم‌هايي هستند كه در آن‌ها &quot;زنان هرزه و شرير&quot; به تصوير كشيده شده اند كه آگاهانه و يا نا آگاهانه موجب نگون بختي مردان هستند؛  يا فيلم‌هايي كه در پايان  آن‌ها سرانجام، زنان به علت تلاش براي ساختن زندگي مستقل،  هميشه با مرگ تنبيه مي شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     به اين ترتيب ، فيلم&quot;معشوقه‌ها&quot; ساخته &quot;لوئيس مال&quot; در سال 1956، اساسا به اين دليل موجب رسوايي شد كه در انتهاي فيلم، زن تنبيه نشد و زنده ماند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از منظر اين ايدئولوژي برتري مرد در سينماي دهه ي پنجاه ، چهره زن با مكانيسمي نادر  به سمتي سوق داده شده بود كه دو جلوه بيشتر نداشت: باكره اي  بي گناه و يا فاحشه اي فاسق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;روابط خانوادگی در فيلم هاي موج نو&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;آندره بازن در مقاله‌ي &quot;كارولين‌سازي فرانسوي&quot; كه به سال 1954 در شماره‌ي 22 مجله‌ي &quot;اسپريت ري ويو&quot; منتشر شد در واكنش به فيلم &quot;عزيزم كارولين&quot; از &quot;كريستين ژاك&quot; ،  &quot;فرانسوا تروفو&quot; در هجويه &quot;سير اصلي سينماي فرانسه&quot; در شماره 31 كايه دو سينما  يا &quot;ژاك دوينول&quot;  در مقالات خود از جمله&quot;سياست نويسندگان&quot;  به ذكر اين نوع ستاره پردازي پرداختند. نقش‌هايي كه به زنان در سينماي فرانسه واگذار مي شد و فيلمسازان ترك جوان هنگامي كه پشت دوربين قرار مي گرفتند با تجسم چهره‌هاي زنانه‌اي كه خود در نظر داشتند به شدت از آن پرهيز مي كردند. &quot;امانوئل ريوا&quot; ، &quot;برنادت لافون&quot; ،&quot;ژان سبرگ&quot;&quot;،  دلفين سيريك&quot; ، &quot;آنا كارينا&quot;، &quot;جين مورو &quot; و بريژيت باردو....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچون عنوان فيلم &quot;گدار&quot; &quot;مردانه/زنانه&quot; كه به سال 1966 توليد شد ، بسياري از فيلم‌هاي موج نوي فرانسه  نشان دادند كه يكي از جنبه هاي اصلي اين جنبش و  تغيير روابط  از  جايي  شروع مي شود كه بسياري از فيلم‌هاي دهه‌‌هاي سي تا پنجاه  تصوير پدرسالارانه‌اي از خانواده‌هاي بورژوازي  به نمايش مي گذاشتند كه در آن‌ها ازدواج رسمي و قانوني موجب ورود زنان به اجتماع مي شد نه اين كه عشق واقعي موجب آن شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فيلم‌هايي كه &quot;ژان گابن در آن‌ها بازي مي كرد به شكل آشكاري اين تمايل به ستايش پدرسالاري نمايش داده مي شد كه در آن پدرسالار معمولا يك حرفه‌يميانه رو   داشت؛ مانند &quot;ملاك، وكيل، رئيس گانگسترها و يا حقوقدان&quot; و همچنين موجه كردن رابطه‌ي دوپهلوي عشق/نفرتي كه همواره بين او  و زن جواني وجود دارد ، رابطه اي كه گاه در قالب ازدواج و گاهي نامشروع بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    در مورد اين موضوع اخير ، متوجه مي شويم كه موج نوي فرانسه از اين كه اين اسطوره‌هاي غالب را دوباره سازي كند ، اجتناب مي كند  ازتكرار  پدرسالارها و زنان جاوداني!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     چهره‌ي &quot;باردو&quot; با اين كه در هفده فيلم سينماي كيفيت فرانسه  به شكل مشابهي تصوير شده است ، با فيلم &quot;راجر واديم&quot;، &quot;و خدا زن را آفريد&quot; در سال 1958، متفاوت مي شود. شوك بزرگي كه فيلم وارد مي كند تنها جايي نيست كه باردو برهنه مي شود بلكه جايي است كه باردو هنگام  صرف غذاي روز يكشنبه پايين مي آيد و در برابر ولي نعمت خود چند تكه ران  از سر ميزبر مي دارد تا به معشوقش  غذا بدهد. در حقيقت اين سكانس كه تصوير بدي از يك خانواده سنتي به دست مي دهد، موجب واكنش‌هاي اعتراض‌آميز بسياري شد. از آن منظر، تحولي كه توسط باردو به تصوير كشيده شد به نظر مي رسد كه بيشتر يك تحول در ارزش‌هاي خانودگي و اجتماعي باشد تا اين كه تصوير جديد و خالص از زنان،  بدون در نظر گرفتن جنسيتشان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     برهنگي بر روي صحنه ، بر اساس اصل اروتيك باشد و يا نباشد در واقع يك نكته قابل ارجاع براي درجه گذاري تكامل اجتماعي و پيشرفت‌هاي ابتدايي آن در نظر گرفته مي شود.اگرچه يك خوانش دقيق از فيلم‌هاي موج نو سريعا نشان مي دهد كه رشد فرهنگ برهنگي زنان بر روي صحنه به نظر نمي رسد كه ناشي از فيلمسازان موج نوي فرانسه باشد ، بلكه  ناشي از  كساني است كه از آن ها دنباله روي كرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    اين هنوز يكي از سردرگمي هايي است كه درباره موج نوي مطرح است كه سهم آن به شكل ارادي محدود شده  به اروتيسم تميز و هرزگي پاريسي در جوامع روشنفكري ، آن چه كه معمولا به موسسان  معمولي سينماي معاصر  نسبت داده مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    اين ساده سازي و اين خوانش هر دو اشتباه است. اين به اين معنا است كه كميته سانسور را در سال 1964 فراموش كنيم كه &quot;گدار&quot; را وادار كرد تا يك  شات بي ضرر را در فيلم &quot;زن شوهر دار &quot; سانسور كند.&quot;مركز سينمايي وزارت فرهنگ&quot; فرانسه در آن زمان يعني سال‌هاي دهه شصت در نشست‌هاي خود تعدادي از فيلم‌ها را سانسور و نمايش آ‌ها را براي افراد زير هجده سال ممنوع كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بايد به خاطر داشته باشيم تيترهاي رسواگرانه‌اي را كه در مطبوعات آن زمان نوشته مي شد هنگامي كه &quot;باردو&quot; در فيلم &quot;حقيقت&quot;  در سال 1960 از&quot; كلوزو&quot; سيلي خورد و در پاسخ اين رفتار سياه فيلمساز، باردو او را &quot;ساديست پير&quot; لقب داد. در واقع اين كل جامعه‌ي فرانسه بود كه توسط ژست باردو به فضاحت كشيده شد؛  اين جامعه بيشتر روستايي بود و به سختي تلاش مي كرد تا از دوره‌اي به دوره ي ديگر گذر كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     در آن دوران نمايش طرق جلوگيري از بارداري ممنوع بود  همچنين در مجلات و فيلم‌ها بازتاب طبيعت جنسي در هر درجه‌اي ممنوع بود و حاكمان پي گير هر چيزي كه تلويحا يا آشكارا موجب تحريك هرزگي مي شد ، بودند.            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;B&gt;تصوير جديد زنان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;كار بديع ديگر سينماي موج نوي فرانسه در حيطه اي بود  كه مربوط به روابط برتري جويانه است؛   تصاويري كه  تا آن  زمان بيشتر تمايل به نمايش تصوير خواست‌هاي مردان داشت؛ گذشتن از آن چينش سنتي هنرپيشگان به شكل موجودات  خيالي به سمتي بود كه امروزه زنان بر روي صحنه به كار مي بندند و آن اين كه جنسيت خود را آزادانه تر بيان مي كنند. .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    &quot;جين مورو&quot; هنرپيشه فرانسوي در سال 1965 درباره سينماي دهه ي پنجاه ، چنين مي گويد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#3300ff&gt;شما مي دانيد كه انتخاب نمونه‌هاي زيبايي در آن زمان بسيار سخت گيرانه بود. يك هنرپيشه بايد مشخصات ويژه‌اي داشت و غير از آن نمي توانست هنرپيشه شود، آن زمان، زمان زناني با موهاي روشن بود. زمان اوج بازي مارتين كارول، اما اكنون چيزها تغيير كرده است و آن چنان كه درباره هنرپيشگان اظهار نظر مي شد، صجبت نمي شود بلكه درباره‌ي هنرپيشگان قديمي صحبت مي شود. من فكر مي كنم كه آن آثار بيشتر توسط كساني خلق مي شد كه ذهنيتي زن گريز داشتند و فكر مي كنم كه امروزه فيلمسازان ، زنان را بيشتر دوست دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt; &lt;/FONT&gt;&quot;مارسل هانون&quot; فيلمسازي كه مربوط به مراحل ابتدايي موج نو است ، در فيلم&quot;روز هشتم&quot; ساخته شده به  سال 1959، زندگي زني طرد شده را به تصوير مي كشد كه تلاش مي كند تا  بر مشكلاتش در برقراري ارتباط با مردان غلبه كند؛ نقش اين زن را &quot;امانوئل ريوا&quot; بازي مي كند و همچنين در فيلم 1961 &quot;فرانسوا تروفو&quot; به نام &quot; به پيانيست شليك كنيد&quot; در صحنه‌اي كه مقابله ي  &quot;آزنوور&quot; و &quot;ماري دوبوا&quot; است به روشني بي چارگي قهرمان مرد را مي بينيم كه قبل از آن  هرگز سابقه نداشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اوج شهرت &quot;گابن&quot;،&quot;ماريز&quot; و يا ژرار فيليپ&quot; كميته ي فيلم كليساي كاتوليك مي خواهد كه فيلم &quot;لوييس مال&quot; (معشوقه‌ها ،1958) به سبب اشاعه‌ي فحشا ممنوع شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سال بعد از آن اعترضات به فيلم &quot;آلن رنه&quot; يعني &quot;هيروشيما عشق من&quot;  بلند مي شود. در تقابل ، چهره‌ي زن در اين سينما برتري مي يابد و يا در فيلم&quot;گدار&quot;  با عنوان &quot;ذلت&quot;  باردويي كه يك ستاره شناخته شده است به كاميل يعني هنرپيشه‌اي بدل مي شود كه جنسيت او ديگر مطرح نيست ، شخصيتي كه دواطلبانه يك چهره‌ي بي اهميت از نظر جذابيت هاي جنسي ايفا مي كند. به بيان ديگر موج نوي فرانسه تقابل خود را با  ارائه شكل  نويي از اخلاق گرايي با قراردادن زن در موقعيتي محكم و  طرفداري از بيان احساسات بر روي صحنه توسط او  كه  به شكل پاردوكسي با ترسيدن و در پي مردان رفتن تقابل دارد، نشان مي دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     هنگامي كه از &quot;تروفو&quot; درباره ي  اين كه آيا به زنان در فيلم‌هايش لطف دارد ،  مي پرسند ، چنين  مي گويد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#3300ff&gt;به عنوان  يك شخصيت ، بله براي اين كه من عموما به خاطر نشان دادن مردان ضعيف و زناني كه تصميم گرفته اند، ملامت شده ام، زناني كه هدايت كننده وقايع بوده اند اما من فكر مي كنم كه زندگي چنين است ؛در واقعيت آن چيزي است كه در فيلم‌هاي من اتفاق مي افتد.من غالبا متهم شده ام و مي شود گفت كه مردان معمولا از فيلم‌هاي من عصباني هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt; &lt;/FONT&gt; و يا اين كه وقتي  درباره ي شخصيت اصلي فيلم &quot;ژول و جيم&quot; ساخته‌ي سال1962  از او مي پرسند كه آيا  محور اصلي وقايع ، يك زن است؟  چنين مي گويد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#3300ff&gt;بله!(اين مخاطبان زن را خوش‌حال مي كند) چرا كه او زني پيشرو در زمان خودش بود......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;     &lt;/FONT&gt;به هر حال، با در نظر گرفتن  رومر و تروفو، شايد سينماي موج نو فرانسه در زمينه موضوعات روابط عاشقانه ،مي خواست بهترين لحن را  براي آن  پيدا كند.بعد از نخستين فيلم‌هاي برجسته آن‌ها ، &quot;مال&quot; و &quot;واديم&quot; به فيلم‌هاي كلاسيك برگشتند و روابط رسمي و مشخصا بيشتر مرسوم را درجايي كه مربوط به ترسيم روابط عاشقانه بود، به تصوير كشيدند كه  اين موجب شد تا ديگران به تدريج آن‌ها را كنار بگذارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    فيلم &quot;برخوردهاي ناپسند&quot;از &quot;الكساندر آستروك&quot; كه به عنوان يكي از پدران روحاني موج نو محسوب مي شود،  هنوز حاوي چهره ي برتر مردان نسبت به زنان است. داستان اين فيلم زندگي كاترين &quot;آنوك آيمه&quot; است كه زندگي حرفه اي موفقي در پاريس دارد كه اين موفقيت بعد از رابطه‌ي او با بليز والتر&quot;ژان كلود پاسكال&quot; به دست مي آيد كه مدير يك روزنامه‌ي مهم در  پاريس  است و از او حمايت مي كند. اسطوره‌هايي اين چنيني در فيلم‌هاي ديگري همچون&quot;يك رابطه خيلي خصوصي&quot; ساخته‌ي سال 1961، فيلمي كه تماما توسط &quot;ام جي ام&quot; سرمايه گذاري شد ، وجود دارد. لوييس مال در اين فيلم كه برژيت باردو در آن نقش آفريني مي كند، رقاص باله‌اي را به تصوير مي كشد كه ابزاري در دست مرداني است كه سرمايه‌ها را در دست دارند و سرانجام موجب ازبين رفتن استعدادها و شهرت او مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    فيلم‌هايي از &quot;ژاك دوني يول &quot;و&quot; والكروز&quot; هم از اين قاعده رنج مي برند هنگامي كه سناريوهاي مرسوم  را به تصوير مي كشند.سرانجام در سال 1961&quot; كلود شابرول&quot; نخستين شكست خود را با فيلم &quot;دختران خوب&quot; تجربه مي كند، فيلمي كه تلاش مي كند تا لحن درست و مناسب خويش را بيايد. در اين فيلم شابرول تلاش مي كند تا يك رفتارشناس سينمايي در حوزه ي زنان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    از اين منظر، مال، واديم، دوني يول، والكروز و شابرول در يك گروه قرار مي گيرند.فارغ از موج نو آن‌ها از فيلمسازان ديگر به سبب تاثيرات مرسومي كه مربوط به روابط جنسيتي است،  متمايز مي شوند كه منشا آن را مي توان در &quot;ساده&quot; يا در &quot;شودرلو دو لوكاس&quot; يافت كه در روند روشنفكري زيرزميني ادبي كه در قرن نوزدهم جريان داشت، است و آن سورئاليسم باقي مانده در سينما پس از جنگ دوم جهاني است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     علاوه بر اين، روند عدم برتري مردان  در فيلم‌هاي موج نو نيز به ندرت چهره‌ي ابزاري مشخص از زنان را پنهان مي كند. گرايش به ساختار بازاري با چهره‌ي  تكامل يافته جنسيتي ، به شكل پارادوكسي موجب برگردندان هنرپيشه‌اي همچون باردو به سوي اطاعت از شوونيسم مردانه در سينما شد. در سال هاي اوليه دهه ي هفتاد با يك سري از فيلم‌هايي كه مي خواستند نبرد جنسيتي را كاريكاتور كنند مثل فيلم  &quot;گاي كاساريل&quot; و يا &quot;دون ژوان73&quot; اثر &quot;واديم&quot; و....  از اين اخلاقيات رايگان و حتي پوپوليسم به ندرت سر باز زده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    اين ما را به اين سمت رهنمون مي شود كه آيا برتري جنسيتي در سينما بين دوجنس بدون تفاوت وجود دارد؟ فيلمسازان هم همچون هنرپيشگان زن و كساني كه منطق بازار را در دست دارند، به سبب موفقيت حرفه اي اين تفاوت را مي پذيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    &quot;مرد پشت دوربين، زن بر روي صحنه&quot; چنانچه &quot;گاي شاپوييه&quot; درباره ي فيلم &quot;ورتروف&quot; گفته كه دريچه اي نو به تصوير زنان در سينما بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    در اين تئوري،آيا برتري جنسيتي در سينما سرانجام به سبب پذيرش و قبول متفق القول عرف‌هاي فرهنگي جامعه نيست؟ چيزي كه توسط سينماي تجاري - مصرفي القا مي شود ، آيينه اي از انتظارات جامعه و اسطوره هاي موجود است. اين چيزي است كه جامعه شناس &quot;پي ير بورديو&quot; در 1998 در رابطه با سينما و تجارت تلويزيوني اعلام مي دارد و آن اين كه :&quot;ارائه‌ي محافظه كارانه روابط جنسيتي، چكيده ي اسطوره‌ ي جاوداني درباره ي زنان است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    نتيجه گيري كه بر اساس  نقدهاي فرانسوي در دهه‌ي هفتاد نوشته شده اند به اين موضوع توجه كرده اند كه اگر ايدئولوژي جنسيتي و اجتماعي به عنوان يك محصول تاريخي مشخص در نظر گرفته شود، سينما راه گريزي از آن ندارد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   &lt;FONT color=#3300ff&gt;پس سينما از نخستين اينچ‌هاي نمايش داده شده با اين تكرار غير قابل اجتناب، حك شده  است، نه به سبب آن چيزي كه در واقعيات محسوس آن  وجود دارد بلكه از خلال  ايدئولوژي موجود ....&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;     &lt;/FONT&gt;عليرغم  موجوديت يك فانتزي مفروض براي يك ناخودآگاه جمعي  (فرضيات معمولا براي تصورات معمول به كار نمي رود مگر بر اساس الگوهاي موجود)اين چهره ي هميشگي زنانه كه سينما آن را از ابتدا  تكرار مي كند به نظر مي رسد كه شديدا به رسانه مربوط است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    انقلاب جنسيتي موج نو فرانسه شايد در  لحظات كليدي تاريخ سينما تلاش مي كرد  تا از آن رهايي يابد و حقيقتا به هر وسيله‌اي  از اين جهت گيري  مردانه در ارتباط تصويري  رها شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به شكلي كه &quot;فرانسوا مورياك&quot; مي گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#3300ff&gt;من يك چشم‌چران هستم اما هرگز چيزي را آن چنان كامل، بي پرده و قوي ، آن چنان كه در سينما وجود دارد نمي بينم. جهاني براي دست‌يابي؛  بعضي مي گويند، دنياي گمشده اي براي بازيافتن دوباره، عده اي ديگر مي گويند در هر حالتي دنيايي كه نيست و من قادرم مال خود را بسازم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 13:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گرنيكا &quot;گوئرنيكا&quot;</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 470px; HEIGHT: 258px&quot; height=348 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.artnewsblog.com/famous-paintings/guernica/guernica.jpg&quot; width=514 align=textTop border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فيلم سيزده دقيقه اي &quot;گرنیکا&quot;  ساخته ي آلن رنه و رابرت هسانس در سال ،1950 از نمونه‌هاي ماندني علاقه و توجه فيلمسازان موج نو به هنر مدرن است ،چنانچه در لحظات آغازين فيلم با صداي روايتگر &quot;ژاك پرووست&quot; مي شنويم كه   تابلوي گرنيكاي پيكاسو  ،طرح‌ها، نقاشي‌ها و مجسمه هاي پيكاسو كه در فاصله 1902 تا 1945 خلق شده اند، مبنا و دليلي  براي ساختن  اين فيلم است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در واقع پيكاسو اثر بسيار عميقي بر فيلمسازان اين دوره دارد؛ چنانچه  در &quot;معماي پيكاسو&quot; شاهكار هانري ژرژ كلوزو  و يا &quot;ويلاي سانتو ساپير&quot; اثر ژان كوكتو ديده ايم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; گرنيكا شهري در باسك اسپانيا است كه در عصر  26 آوريل سال 1936  به مدت سه ساعت و نيم توسط هواپيماهاي  آلماني بمباران مي شود تا تاثير بمب‌هاي جديد آتش زا بر غيرنظاميان تجربه و آزمايش شود و نتيجه ي اين بمباران ، نابودي كامل شهر و مرگ دو هزار غير نظامي ساكن در آن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &quot;La Guerre&quot; در زبان فرانسه به معني جنگ است و شايد &quot;&quot;Guernica و سرنوشتش اين هنرمندان فرانسوي را بيش از پيش به اين فاجعه ي تاريخي حساس كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تابلوي گرنيكاي پيكاسو مثل ديگر آثار پيكاسو  سرشار از ريزه كاري‌ها ست كه ما در فيلم گرنيكا با چشم دوربين آن هارا مي بينيم. در آغاز ، دوربين از آثار ديگر آغاز مي كند و  آرام آرام از پرتره‌اي به پرتره ديگر مي رود و تصاوير به تناوب و از كناره‌ها  محو مي شوند و يا بر تصاويري ديگري برش مي خورد  تا ما بر تصوير ديگري متمركز شويم. بخش مهم و عمده ي متن فيلم به جز معرفي آغازين كه همانطور كه ذكر شد توسط &quot;ژاك پرووست&quot; روايت مي شود، مرثيه  &quot;پل الوار&quot; در اين باره است؛ شعر معترضانه پل الوار درباره اين جنگ ناعادلانه و ويرانگر است كه به خوبي با چهره ها ، تصاوير نقاشي ها و مجسمه ها منطبق است و براي آن نوشته شده  و  ما آن را  با صداي قوي&quot;ماريا كاسارس&quot; مي شنويم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; چهره‌هايي كه به درد آتش مي خورند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;چهره‌هايي كه به درد سرما مي خورند....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;چهره‌هايي كه به درد عصيان، شب ، دشنام و تازيانه مي خورند....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;و چهره هايي كه به همه كار مي آيند!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;بنگريد كه چگونه خلا ميخكوبتان كرده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;اي چهره‌هاي تيره روز قرباني!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;مرگتان درس عبرتي خواهد بود.. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;مرگ، قلب واژگون!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;بازيگران مهربان و دوست داشتني!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;شايد به مرگ نينديشيده بوديد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;مرگي چنين دشوار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330099&gt;مرگي چنين آسان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; سپس تصاويركلاژ شده روزنامه ها را  در باره ي اخبار بمباران گرنيكا  مي بينيم. واژگان كليدي در  تصاوير روزنامه  به شكل گرافيكي خلاقانه‌ و نويي  (براي سال‌هاي 1950) برجسته شده اند و در حالي كه موسيقي فيلم تبديل به آژير حمله هوايي مي شود، ما واژگان جنگ،فاشيسم و مقاومت و گرنيكا  را در اخبار مربوط به جنگ برجسته و فوكوس شده مي بينم و همزمان شعر الوار را بر روي تصاوير مي شنويم كه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;FONT color=#330066&gt;قهوه هايمان را سر كشيديم و ماجرا را در روزنامه‌ها خوانديم!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;در قلب اروپا، جايي در بغل گوشمان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;شهر كوچكي در آتش سوخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;تيرهاي مسلسل بهتر از باد با بچه ها بازي مي كنند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;ما را بگو چه خام بوديم از رعد و برق مي هراسيديم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;رعد فرشته است و برق، بال‌هايش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;و هرگز در غار ساكن نشديم تا مبادا كه نظاره گر وحشت آتش طبيعي باشيم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;خلبان‌هاي با ادب و خوش سيما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;كللاه بر سر و چكمه پوش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;درست و دقيق بمب هاي خود را رها مي كنند و &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;نتيجه اش بر زمين،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;فاجعه است و نابودي كامل..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;تاكستاني كريه و مشمئز كننده از آن جلادان تميز و پاك!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در اين جا تصاوير ديوهاي زشت اساطيري را مي بينيم كه بدن آن‌ها آدم و سرهاي آن ها ديو است و سپس حيوانات در حال احتضار را نظاره مي كينم. و كودك مرده در آغوش مادر را مي بينيم.(اين دو قسمت مهم از نقاشي‌هاي  تابلوي گرنيكاست)در اين جاي صداي روايتگر اوج مي گيرد و.. اين بيانيه ضد جنگ را مي شنويم كه :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;حالا اگر مي توانيد جلو دار حيوان زخمي باشيد..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;حالا اگر مي توانيد مرگ فرزند را براي مادرش توضيح دهيد  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;حالا اگر مي توانيد..اميد و اعتماد به نفس بدهيد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; فيلم گرنيكا در دو سه دقيقه آخر، مجسمه هاي پيكاسو را نمايش مي دهد. مجسمه‌هاي كودكاني كه اسكلت‌هايشان  بر زمين مانده و دهان و چشمانشان بيش از حفراتي تو خالي نيستند.حركت دوربين و نور  از كنار بر مجسمه هاي افقي كه  به مانند مردگان در دشتي پراكنده شده اند،   آغاز مي شود تا به مجسمه اي ايستاده برسد و  در حين نشان دادن مجسمه هاي كودكان  و زن باردار مرده مي شنويم...:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شمايي كه اميد پرشور ما بوديد، حالا خوراك كرم ها  و كلاغ ها شده ايد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; در دقيقه پاياني فيلم دوربين و نور پردازي از پاهاي مجسمه ايستاده بالا مي رود..اين مجسمه مرد زنده و ايستاده اي را نمايش مي دهد و شعر الوار را بر روي نمايش آن چنين مي شنويم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;زير چوب مرده بلوط گرنيكا(بلوط سمبل آزادي و شهر گرنيكاست)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;بر فراز ويرانه هاي گرنيكا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;زير نور پاك گرنيكا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;مردي آمد بزغاله اي در آغوش و كبوتري در قلبش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;او سرود پاك عصيان بشريت را مي خواند كه ملهم از عشقي است كه بر ظلم و ستم مي آشوبد..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;سرود مي خواند و زنبورهاي سرخ درد و رنجش دور مي شوند در آسمان آبي..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;اما پيش از آن زنبورهاي ترانه اش! عسل خود را در قلب انسان ها نشانده اند..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt;                              معصوميت بر جنايت فائق خواهد آمد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#330066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; اين نوع فيلمسازي در ژانر فيلم كوتاه شيوه‌ي مرسومي است كه از قديم تا به حال نمونه هاي فراواني دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آلن رنه فيلم كوتاه ون گوگ(1947) و گوگن (1950) را هم به همين شيوه ساخته است ؛در فيلم ونگوگ   هم نقاشي هاي ون گوگ تصاوير فيلم هستند كه معرفي نقاش بر اساس آن‌ها صورت مي گيرد و به زمان خود تدوين جالبي از نظر ترتيب  و منطبق كردن متن بر تصاوير و سير زندگي ونگوگ  ارائه مي دهد. در فيلم ونگ گوگ ما ازنقاشي‌هاي زادگاه ونگوگ  حكايت زاده شدن و رشد هنري او را دنبال مي كنيم و به همراه نقاشي هاي ونگ گوگ به جاهايي مي رويم كه او رفته و چيزها و كساني  را مي بينيم كه او ديده. از نماي نقاشي شده ي بيروني منزل او در&quot; آرل&quot; به درون  اتاق او مي رويم و به كافه‌ها و شب هايي كه تجربه كرده مي رسيم ، با حركت دوراني دوربين بر نقاشي هاي پيش از بريدن گوشش به التهاب درونيش پي مي بريم و اين تصوير بلافاصله به تصوير نقاش از خودش با گوش بريده متصل مي شود.  به مزارعي كه براي نقاشي كشيده مي رويم  و آن چنان اين روايت بر روي نقاشي ها به جا  و به ترتيب اتفاقات واقعي و مستند زندگي نقاش  است كه با وجود سياه و سفيد بودن فيلم،   آن هم فيلمي كه روايت آثار هنري يك نقاش رنگارنگ است (سبك امپرسيونيسم توجه ويژه‌هاي بر رنگ‌هاي تند و استفاده اغراق آميز از رنگ دارد) ،  اصلا احساس خستگي نمي كنيم علاوه بر اين كه در اين فيلم هم مثل معماي پيكاسو و گرنيكا  هنر سينما به كمك و ستايش  و ثبت هنر ديگري مي آيد و.. چنانكه معماي پيكاسو مجموعه اي از نقاشي پيكاسو را دارد كه تنها تعداد معدودي از آن در زمان حاضر  موجود است ، فيلم ونگوگ در اثر رنه  هم مجموعه طرح ها و نقاشي‌هاي كاملتري از او را ارائه مي كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين شيوه فيلمسازي در فيلم‌هاي مستند  ايراني هم نمود دارد، از نمونه‌هاي اخير آن  ، بهرام بيضايي در بخشي از مستند &quot;فرش ايراني&quot; كه كار اوست به همين شيوه ي ستايشگرانه  بر چهره ها و نقش‌هاي هنرمندانه و  اساطيري فرش‌هاي  نفيس ايراني حركت مي كند و  از نقشي به نقش ديگر  مي رود چنان كه صفحه‌هاي يك كتاب ارزشمند را ورق مي زنند ؛دوربين را جلو وعقب مي برد و يا از كنار با نور و دوربين بر نقش‌ها مي لغزد ، گاهي تصاويري را دوبار و چند باره نمايش مي دهد با &quot; &quot;Jump cuts از نقشي به نقش ديگر مي پردازد (در فيلم گرنيكا هم چنين مي بينيم)  و در عين حال ما اشعار مرتبط و منطبق را با موسيقي ويژه و صداي رمز آلود زني  مي شنويم،  هر قطعه فرش مثل آن چه در گرنيكا ديديم به عنوان يك اثر هنري روايتي مهم در بطن خود دارد؛ همان چيزي كه در نقاشي‌هاي پرده خانه اي ما هم وجود دارد و شايد عقبه ي  از اين شيوه ي  سينمايي باشد،  چنانكه آن جا هم روايتگري(نقال) وجود دارد  كه صدايش اوج و فرود دارد و از گوشه اي به گوشه‌ي ديگر اثر مي رود، ماجراها را با ريزه‌كاريشان  بيان مي كند  و سر انجام  با روايتي شورانگيز و اميد بخش داستان را به اتمام مي رساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; Guernica&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Picasso&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;Alain Resnais&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 06 Oct 2008 13:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در خون سرد(با خونسردی)</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 239px; HEIGHT: 369px&quot; height=400 alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.canmag.com/images/front/moviereview/capote1.jpg&quot; width=237 align=left border=1&gt;فيلم بيوگرافي روانشناسانه&quot; ترومن كاپُتي&quot; ساخته &quot;بنت ميلر&quot;، حتي اگر زاييده ذهن نويسنده اي بود، به سبب ويژگي‌هاي قابل توجه و بيان و بررسي ابعاد پيچيده يك شخصيت و نوع زندگي اش، كار قابل ذكري بود چه برسد به اين كه اين فيلم داستان واقعي زندگي نويسنده و اتفاقاتي است كه در طول 6 سال براي او در زماني كه معروف ترين اثرش را مي نوشته ، رخ داده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;است.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بنت ميلر فيلم كاپُتي را بر اساس بيوگرافي نوشته شده توسط&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;جرالد كلارك&quot; نوشته &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه توسط&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;دان فاترمن&quot; به فيلمنامه تبديل شده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ترومن نويسنده آلبامايي با نوشتن كتاب&quot;در خون سرد&quot; به شهرت و ثروت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و در عين حال رنجي دروني مي رسد كه نهايتا از زمينه سازهاي مرگ او بر اثر عوارض استفاده از الكل مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در سال 2006 يعني يك سال بعد از فيلم ميلر كه فيلمبرداري آن 26 روز بيشتر طول نكشيد، &quot;داگلاس مك گراس&quot;، روايت ديگري از زندگي ترومن كاپُتي را بر اساس بيوگرافي ديگري كه نوشته &quot;جرج پليمپتون&quot; است ، ساخت.اگرچه من هنوز اين فيلم را نديده ام اما نام آن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;Infamous&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; به شدت نظر من را جلب كرد چراكه اين واژه در لغت متضاد &quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;Famous&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;است و دقيقا بدنامي و رسوايي شخصيت اول اين ماجرا را كه در پي تلاش براي شهرت به دست آمده در خود دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پانزدهم نوامبر سال 1959 در منطقه‌اي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در ايالت كانزاس،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به قول ترومن :&quot;زندگي آرام و معمولي با وحشگيري و جنايت تلاقي مي كند.&quot;خانواده‌اي محلي كه مردم خوبي بوده اند، به شكل وحشيانه اي كشته مي شوند؛ بلافاصله ما با ترومن كاپُتي ژورناليست و نويسنده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در يك ميهماني آشنا مي شويم. فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با قدرت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين شخصيت را در اين سكانس به ما معرفي مي كند؛ اطوارهاي زنانه و صداي نازك و خاص، حركات دست ها و ... . اين مرد! حرّاف نقل مجلس است و رشته سخن را به خوبي در دست دارد و ديگران مخصوصا زن ها به شدت به حرف هاي او توجه مي كنند و مجذوب سخنان خودنمايانه او هستند . او از &quot;جيمز بالدوين &quot;و كتاب تازه اش مي گويد و اين كه اگر چه قصد واكاوي روانشناختانه نويسنده را ندارد اما اثر او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با توجه به شناختش از نويسنده، اثري غير واقعي و دور از ذهن مي داند و هنگامي كه ديگران از او مي پرسند كه خود را به عنوان يك نويسنده چگونه مي بيند، ادعا مي كند كه او در نوشته هايش رو راست است و همه به اين ادعاي او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي خندند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فيلم از ابتدا و در همين سكانس ابتدايي از هدف ترومن مي گويد، اين كه ترومن قصد دارد داستاني واقعي&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;A nonfiction Story&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; بنويسد؛ ترومني كه در پشت ظاهر خود بزرگ بين،شاد و بي خيالش، انساني ضعيف و رقت انگيز پنهان است كه به كارگر قطار پول مي دهد تا در برابر بهترين و نزديك ترين دوستش از كتاب هاي او تعريف كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ترومن به عنوان ژورناليست براي تهيه مقاله از واكنش مردم نسبت به قتل‌ها به كانزاس مي رود اما با هوش سرشاري كه دارد در مي يابد كه اين همان فرصتي است كه او براي شهرت نياز داشته و تصميم مي گيرد كه از اين ماجرا رماني بنويسد.كتابي كه موجب تغيير خود او و نگرش مردم به كتاب‌هايش و حتي شيوه هاي نگارشي خواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333399; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;هدف وسيله را توجيه مي كند؟!&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 351px; HEIGHT: 222px&quot; height=500 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.blog-city.com/files/aa/38907/p/f/capote.jpg&quot; width=630 align=left border=0&gt;كاپُتي فرصت طلب براي به دست آوردن اطلاعات، شيوه اي كاملا غير انساني به كار مي برد، او كه هوش سرشار و حافظه خارق العاده اي دارد تا جايي كه 94 درصد مكالمات را به خاطر مي سپرد ،با شناخت سريع عواطف و ذهنيات طرف مقابل هر كه باشد؛ چه قاتل چه دوستش چه رئيس پليس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چه دوست مقتول&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و.....با بيان ريزه كاري هاي رنج‌ها و تجربيات ،عواطف و مشتركات،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اعتماد و نزديكي آن ها را جلب مي كند و وادارشان مي سازد تا جزيياتي را درباره قتل ها بيان كنند كه به غير از اين شيوه در دسترس نبوده است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در واقع جلب اين اعتماد و دوستي به سبب دوستي و يا اعتماد اصيل &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نيست بلكه وسيله اي است براي رسيدن او به اهدافش. به طور مثال در ديالوگي كه با &quot;لورا كيني&quot; دوست مقتول داريم ، ترومن از اين كه به سبب ظاهرش مورد قضاوت بوده و تصور آدم‌ها از او غلط است، سخن مي گويد و اين درست پس از آن است كه لورا از قضاوت مردم درباره دوست پسرش گفته&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است. اين موجب مي شود كه لورا دفترچه خاطرات&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را رو كند يا هنگام گفت و گو با قاتل او خود را دوست قاتل و صاحب رنج‌ها و پيشينه مشترك بيان مي كند كه اگرچه حقايقي درباره او را به همراه دارد اما براي غمخواري و دوستي نيست. در واقع در ادامه ماجرا مي بينيم كه پس از اين كه راي نهايي دوباره به ديوان عالي مي رود و در اعدام متهمان وقفه مي افتد، ترومن كه انتهاي كتابش حالا معلوم نيست به بستر بيماري مي افتد چرا كه فقط مرگ متهمين است كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كتاب او را تمام مي كند و او را به شهرت مي رساند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كاپُتي به شكل آشكاري داستان زندگي يك نفر نيست؛ بسياري از ژورناليست ها ، نويسندگان ، فيلمسازان و ديگر هنرمندان..شيوه هاي مزورانه اي براي رسيدن به يك خلق ادبي يا هنري &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به كار مي برند. چنان كه در فيلم&quot; فيليپ كافمن&quot; درباره هنري ميلر مي بينيم(هميشه دوست داشتم درباره اش بنويسم)&quot; آنييس&quot; براي غناي نوشته اش حاضر است به هر رابطه ممنوعي تن در دهد و همه را سر كار بگذارد؛در واقع رنج‌هاي انسان چنانچه در گفت و گوي &quot;نل&quot; كه خود نويسنده است وترومن مي شنويم، براي ترومن معدن طلاست. كاپُتي درباره‌ي قاتل مي گويد كه انگار هر دو در يك خانه بوده اند و قاتل از در پشتي و او از در جلو خارج شده است؛هر دو مادرشان رهايشان كرده اند و رنج بي سرپرستي و .. را تجربه كرده اند . اما به نظر مي رسد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه اين حقيقت ندارد،ترومن جنايتكارتر از پري اسميت است او هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به شكلي جنون دارد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;تا آن جا كه باز كردن تابوت و ديدن سرهاي متلاشي شده مقتولان او را آرام مي كند.(مي گويد چيزي به اين وحشتناكي مرا تسكين مي دهد.) پري عكس كودكي و شكم برآمده از سوء تغذيه اش را نشانه اي مي داند.اين كه اشكالي بوده كه كار او به اين جا كشانده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است ؛اشكالي كه موجب جنون او تا حدي شده كه تنها وقتي گلوي آقاي كلاتر را مي برد به خود مي آيد و از جنايتش آگاه مي شود، در حالي كه پيش از آن سعي در راحتي مقتولان و حتي جلوگيري از تجاوز و يا لطمه به آن ها را داشته است. پري اسميت يك قرباني مفلوك است كه يك خواهر و يك برادرش هم خودكشي كرده اند اما ترومن اگرچه اين ها را مي داند ، بر خلاف ادعايش هنگام حرف كشيدن از او، از او هيولاي وحشتناك و بي رحمي مي سازد و مكررا به او درباره داستاني كه نوشته و ادعا مي كند كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ننوشته، دروغ مي گويد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تصويري كه از پري اسميت قاتل در اين فيلم ترسيم شده فردي پاك نهاد است كه قرباني شرايط كودكي ، دورگه بودن، الكليسم مادر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و فقر بوده است.پري در جايي از پستي رفيقش و اين كه او حتي اگر پول داشته باشد مي دزدد مي گويد؛ شايد اشاره به اين است كه اگر او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فقير نبود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دست به دزدي نمي زد.دزدي نافرجامي كه به تصور اين كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هزار دلار در خانه است، موجب قتل چهار انسان بي گناه مي شود.و پري به هنگام يادآوري اين كه اين چهار مرگ تنها چهل،پنجاه دلار در آمد داشت، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به شدت منقلب مي شود. دليل ديگر نويسنده اين يادداشت براي اين كه پري آدم پاك نهادي است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين است كه دوست قاتل او از همان ابتدا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به كاپُتي مي گويد:&quot;اين قصه اين قدر براي تو ارزش دارد كه تو را به اين جا بكشاند.&quot; در حالي كه پري ساده دل به ترومن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به عنوان دوستي كه قصد كمك دارد اعتماد مي كند . &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اگرچه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يكي از نقاط قوت فيلم اين است كه شخصيت ترومن يك شخصيت ثابت ، فيكس &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و سياه نيست؛ در بخش‌هايي ازفيلم عذاب وجدان او و انكارش را مي بينيم مثلا در جايي كه به نل مي گويد كه كاري از دستش بر نمي آمده و نل بي تعارف به او مي گويد كه او نمي خواسته براي محكومين و فرجام خواهي شان كاري كند و يا جك مي گويد كه او براي خود وكيل گرفته است و نه براي محكومين كه از نظر عبارت، ابهام ساختاري هم دارد و همزمان دو معني را متداعي مي كند. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يا افسردگي و خجالت او&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از محكومين در زمان انتظار اعدام و كناره گيري از آ‌ن‌ها و مهمتر از همه آخر و عاقبت خود نويسنده كه پس از آن هرگز اثر ديگري نمي نويسد و از پاي در مي آيد و ما اين را در تيتراژ پاياني مي خوانيم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ترومن از زندگي آرام و بي دغدغه نفرت دارد. آيا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين دليل همجنس باز بودن و يا اطوارهاي زنانه اوست كه در زمان خودش يعني دهه شصت آمريكا اين قدر ها هم معمولي نبوده است؟ در واقع فيلمساز با اين قضيه به گفته يكي از منتقدان بسيار محترمانه برخورد مي كند اما در زمان ترومن كاپوتي قطعا اين مسئله رسوايي هايي را موجب مي شده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آيا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فرار از اين عادي بودن علت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;توجه او به مردان با مردانگي بيشتر است تا جايي كه نام كتابش را &quot;در خون سرد&quot; مي گذارد چون آن را&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بسيار مردانه مي داند؟ و آيا در خون سرد به اين علت چنين عنواني مي گيرد كه عليرغم احساسات رقيق و رفتارهاي زنانه و اشك ريختن ،او به راحتي و با خون‌سردي تمام با يك قضيه به شدت انساني(به سبب شباهت‌هايش با قاتل، هردو بااستعداد و...رنج‌هاي مشترك ودرك متقابل عالي..) به عنوان يك سوژه خوب و پلكان ترقي برخورد مي كند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 402px; HEIGHT: 298px&quot; height=350 alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.foxnews.com/photoessay/photoessay_846_images/capote.jpg&quot; width=402 align=right border=0&gt;نل هارپر لی و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جك دانفي دو دوست نويسنده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و موفق ترومن هر دو فرصت طلبي هايي دارند و از فرصت ها براي نوشتن سود مي جويند.مثلا اثر ادبي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&quot;كشتن مرغ مقلد&quot; دقيقا در حين اين ماجرا شكل مي گيرد و از آن بهره هايي دارد. وجود ترومن براي هر دو اين شخصيت ها مغتنم و مفيد و الهام بخش است.دانفي حتي از عدم حضور پارتنر&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;همراز خودش شاكي هم مي شود و به نظر نمي رسد كه رابطه اين دو تنها يك رابطه جنسي باشد اما در واقع در صحنه ميهماني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نظر نل و دانفي درباره ترومن را كه به شدت خودشيفتگي مي كند را &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي بينيم. در واقع ترومن يك انسان تنها و ايزوله است كه كسي رويش حساب نمي كند و شايد براي همين هم شهرت برايش خيلي مهم است.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فيلمساز به تنهايي او در صحنه هايي اشاره مي كند؛ هم در هنگام حضور و نگاه او به سواحل زيباي اسپانيا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و هم در صحنه‌‌اي كه او پشت صحنه به تنهايي براي سخنراني كتابش آماده مي شود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و هم در هنگامي كه در ميهماني افتتاحيه فيلم&quot;كشتن مرغ مقلد&quot; در گوشه اي به حال بد خودش است و مي نوشد ما &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين تنهايي را مي بينيم. با اين همه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نل و دانفي براي روابط انساني مرزهايي قائلند و از بي جوابي نامه هاي قاتل به ترومن گله مند و آزرده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي شوند ، نامه هايي كه ترومن بر روي هم انبار مي كند و نمي خواند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ترومن تنها و رها شده از آن جايي كه خود خواستار جدي گرفته شدن است، پري و نياز او را براي جدي گرفته شدن و ارزش داشتن مي فهمد اما از اين درك انساني، استفاده اي غير انساني مي كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كاپُتي اگر چه ديالوگ‌هاي زيادي دارد اما ديالوگ‌هايش خسته كننده نيستند و به نفع فيلم استفاده مي شوند. از نظر تصاوير، نورپردازي، كلوزآپ‌ها و ... هم فيلم قوي است..مثلا هنگامي كه محكومين&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;دستگير مي شوند و مردم صامت به تماشا ايستاده اند، حركت دوربين از چهره تماشاگران به محكوم...به شكلي كه دوربين محكوم را از ميان قدم ها مي جويد، چشمگير است. در همان بخش، شب تاريك را فلاش دوربين هاي آن زمان لحظاتي روشن مي كند و اين روشنايي_تاريكي در راستاي پيام فيلم است.فضاي سنگين و تلخ همه جا حتي در شوخي‌هاي مبتذل ترومن در ميهماني حس مي شود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ما را تا انتهاي فيلم در همان فضا حفظ مي كند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;كاپُتي جوايز بسياري برده است. ازجمله جايزه بهترين فيلم منتقدين آمريكا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;كه افتخار بزرگي است. براي اسكار، كانديد پنج جايزه بود كه بهترين جايزه بازيگر نقش اول مرد  را &quot;فيليپ سيمور هافمن&quot; نصيب خود كرد. البته سيمور براي اين فيلم از بافتا و....بسياري از جشنواره هاي ديگر هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جايزه بهترين بازيگر را به دست آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سر انجام كاپُتي كتابش را با مرگ محكومين جمع بندي و منتشر كرد و در حالي كه فكر مي كرد اعدام نشدن اين محكومين موجب نابودي او خواهد شد، اعدام شدنشان هم موجب نابودي او شد! آن چه در ترومن نابود شد، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حس انساني و زندگي بخش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دوستي بود كه او از آن به عنوان وسيله اي استفاده كرد و اما پس از آن ديگر هرگز كتابي را تمام نكرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شهرت همزمان انسان را رسوا هم مي كند، شايد اين پيام ديگر اين فيلم باشد.دوستي و لحظات ارزشمندي كه فداي سوژه یابی و  شهرت مي شوند. روشنفكراني كه آدم‌ها را به شكل سوژه يا &quot;معدن طلا&quot; مي بينند و از درك رنج و درد آن ها ،از شناخت و تحليلشان &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و از ماجراها و سرنوشتشان نه براي رفع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يا التيام آن رنج‌ها و يا كسب معرفت از آن ماجراها ، بلكه براي ساختن پله‌هايي پوشالي استفاده مي كنند كه حتي در همين دنيا هم به جايي نمي رود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;In cold blood&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;capote&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;Benette Miller&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Jan 2008 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخشي از حقيقت در سينما حقيقت</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به بهانه نخستين جشنواره فيلم مستند &quot;سينما حقيقت&quot;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://images.google.com/url?q=http://www.iffilmfest.org/images/familyvitakli.jpg&amp;usg=AFQjCNH5lk7kqpPv2OehYlrfZobj5cUEBw&quot; align=left border=0&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جهان امروز بيش از هر زمان ديگري با پارادوكس‌هاي مختلف روبه رو است. در حالي كه تكنولوژي بشر در بهره گيري از منابع طبيعي و همچنين عرصه هاي ابداعات و فناوري‌ها بيش از هر زمان ديگري رشد كرده است اما ظلم و نابرابري،گرسنگي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و فقر، ایدز و جهالت و بدتر از همه جنگ و برادركشي بيش از پيش عرصه را بر انسان هاي مظلوم تنگ كرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جهاني سازي، اگرچه در حوزه زبان و فرهنگ خود را به رخ مي كشد اما&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در جنبه هاي ديگر زندگي بشر به شدت ناكام مانده است. بسياري از مردم آفريقا كه حتي آب آشاميدني سالم براي نوشيدن ندارند مي توانند به زبان انگليسي قابل فهم سخن بگويند و از جوانبي از فرهنگ غير بومي بهره ببرند كه در واقع علل رشد و پيشرفت غربيان نبوده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;در واقع سيطره قدرت‌هاي جهاني اگرچه براي مردم جهان آزادي و برابري و غذا و پيشرفت نياورده اما بخشي از فرهنگ و زبان آن‌ها را دچار&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;تغيير كرده كه البته اجتناب ناپذير مي نمايد و نگارنده اين يادداشت در صدد و همچنين صلاحيت آن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نيست كه درباره مثبت و يا منفي بودن آن سخن براند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جنگ،فقر و ايدز..حقايقي از امروز جهان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 353px; HEIGHT: 211px&quot; height=211 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.vertigomagazine.co.uk/articles/images/article/GhostsPIC.jpg&quot; width=468 align=right border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;فيلم‌هاي مستندي كه غربيان درباره‌ي آفريقا ساخته اند و مي سازند به سبب ويژگي هاي سرزمين آفريقا بسيار جذابند و اطلاعات مفيدي درباره‌ ي وضعيت آفريقاييان از طريق نگاه به عواقب جنگ هاي داخلي و نسل كشي ها و ... مي دهد اما به ندرت از كانال‌هاي تامين اسلحه براي ادامه جنگ ها و يا موضع حكومت هاي دست نشانده و يا جوامع جهاني در برابر آن ها سخن مي گويد. اغلب اين فيلم‌ها به برنامه تامين غذاي صندوق جمعيت سازمان ملل اشاره مي كند اما به ندرت از علل زيربنايي گرسنگي_ كه يك پنجم ساكنان دنيا را مي آزارد_در سرزمين‌هايي با منابع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و معادن طبيعي و با ارزش سخن مي گويد و يا اگر به قاچاق اسلحه در برابر ماهي_چنان كه در مستندي درباره تانزانيا مي بينيم_ اشاره مي كند براي اين است كه انگشت اتهام را به سمت قدرت رقيب نشانه بگيرد كه اگرچه حقيقت است اما تنها&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بخشي از آن است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حتي در دنياي مستند به سبب جهت‌گيري‌هاي فيلمسازان و خاستگاه هايشان گاهي از منظر توريست&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و يا يك عامي با زوايايي از يك حقيقت روبه رو مي شويم و فراتر نمي رويم. به طور مثال مستند &quot;بدون شاه&quot; ساخته‌ي &quot;ميكاييل اسكولينگ&quot; از آمريكا كه درباره تنها كشور پادشاهي باقي مانده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در آفريقا_سوازيلند_ در سال 2003 ساخته شده و در جشنواره اخير در تهران به نمايش درآمد، اطلاعات فوق العاده مفيدي درباره ‌ي تنها كشوري كه در آفريقا از جنگ داخلي رنج نمي برد به دست مي دهد. اطلاعاتي از اين قبيل كه 42 درصد مردم اين كشور از آلودگي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اچ آي وي رنج مي برند و فقر و گرسنگي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در حالي رواج دارد كه پادشاه ميليون ها دلار صرف هواپيماي شخصي و يا ريخت و پاش‌هاي شاهانه اش مي كند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و حكومت كشور عملا تك حزبي است و.... آيا ساخت چنين فيلمي در حالي كه سوازي لند سال‌هاست با اين مسائل درگير است آيا به اين علت نيست كه قدرت‌ها پس از اين ديگر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تامين منافع خويش را در گرو اين حكومت فاسد نمي بينند؟ اين كه در يك مقطع خاص غرب از اين كشور و مشكلاتش در رسانه هاي خود بي وقفه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي گويد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و اين انگيزه مستند سازان &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;براي به تصوير كشيدن اوضاع مي شود_مثل جنگ در لبنان و يا غيره كه خوراك مستندسازان است و همه را به &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;war Zone&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; مي كشاند_ نشانه‌ي تلاش براي روشنگري و نمايش حقيقت است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آيا پرسش از مفاهيم دموكراسي و آزادي در يك كشور بسيار فقير كه مردمش حتي براي آشاميدن آب، سر در بركه‌هاي لجن آلود فرو مي برند و ساختن مستندي كه در آن مخالفان نظرات خود را با انگليسي سليس بيان مي كنند، آيا نشانگر همه‌ي حقيقت است؟ يا متحول شدن شاهزاده باهوشي كه در كاليفرنيا درس مي خواند و مثل آمريكايي‌ها سخن مي گويد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و با آن ها تفاوتي ندارد و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در انتهاي فيلم با نظرات فيلمساز همداستان مي شود آيا نشانه از بازگشت او به فطرت حق جويش دارد و يا اينكه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نشانه‌اي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;از تاثير اجتناب ناپذير رسانه‌ها و تغييرات اجتناب ناپذير حكومتي در آينده اي بسيار نزديك است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه در پي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مبارزات آزادي خواهانه به دست &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نيامده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بلكه به سبب معادلات سياسي رقم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خورده است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 359px; HEIGHT: 272px&quot; height=336 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ryerson.ca/fcad/images/aids_orphans_orphans_in_africa.jpg&quot; width=401 align=right border=0&gt;مستند‌هايي از اين دست كه درباره آفريقا ساخته شده اند با نگاه به رنگارنگي و گونه گوني بافت طبيعي و جمعيتي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آفريقا و ... از نظر فرم بسيار برجسته اند. علاوه بر اين فقر ، جنگ و ايدز همگي سوژه هاي برجسته اي براي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مستندسازان هستند. رواندا، اوگاندا..سودان و.... در قرن ما شاهد نبردهاي تكان‌دهنده از نظر تلفات و جنايات بشري بوده اند؛ جناياتي بعضا بسيار بدوي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مانند بيرون آوردن چشم‌ها از چشمخانه و تپه ساختن از آن ها &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و يا دريدن شكم زن‌هاي باردار و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جوشاندن سر مخالفان..مانند آن‌چه در رواندا و اوگاندا اتفاق افتاده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;كودكان كار كه همواره موضوع مطرح و جذاب &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مستندسازان بوده اند اين جا به زير مجموعه‌ي تكان‌دهنده تري چون &quot;سرباز كودك&quot; مبدل مي شود. هنگامي كه &quot;دومينيك&quot; در فيلم &quot; جنگ/رقص&quot; رو به دوربين از جنايت‌ناخواسته اش به سبب بقاي خود سخن مي گويد، قلب هر بيننده اي فشرده مي شود. يتيمي اينجا به خاطر بلاياي طبيعي يا زلزله و يا حتي بمباران نيست..&quot;رز&quot; سر مادرش در در ديگي بزرگ به هنگام جوشيدن شناسايي كرده است! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين‌ها زمينه هايي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فراتر براي مستند‌سازان هستند اما مستند‌سازان اندكي هستند كه از اين اين لايه ها بگذرند و به چرايي و به دلايل بغرنج تر شدن جنبه هاي خانمانسوز جنگ در اين عصر و در اين جوامع بپردازند. اين كه جوامع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و سازمان‌هاي بين المللي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;سال ها مثلا بيست سال تنها نظاره گر جنگ در &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بخشي از شمال&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اوگاندا هستند و هيچ اقدامي نمي كنند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و يا زمين‌هاي حاصلخيز آفريقا كه مي تواند تامين كننده غذاي بخش عظيمي باشد، باير مي ماند تا آفريقايي ها دست گدايي به سمت صندوق‌هاي غذايي بين المللي دراز كنند و...مستند سازان معمولا دسترسي به مسئولان سازمان هاي بين المللي ندارند و با آن‌ها مصاحبه نمي كنند يا حداقل مثل &quot;مايكل مور&quot; به دنبال اين كار نمي روند حتي اگر ظاهرا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نتيجه اي نداشته باشد اما ماهيتا تصاوير روشنگرانه اي نتيجه‌ي آن است ؛چرا كه موضع نامسئولانه مسئولان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را نمايش مي دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مثال ديگر براي پرداختن به مطلب فوق&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فيلم‌هاي سوريه اي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نمايش داده شده در اين جشنواره&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه در روز اول نمايش نظر من را جلب كرد. فيلمي درباره رشد و پيشرفت و حركت روبه جلوي سوريه با حكمراني حزب بعث &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بلافاصله قبل از فيلمي درباره وضعيت زندان‌هاي سياسي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;سوريه در زمان حكومت پسر و پدر &quot; حافظ و بشار اسد&quot; نمايش داده شد. فيلم اول &quot;سيلي در كشور بعث&quot; ساخته&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;عمر امير علاي&quot; و دومي ساخته &quot;هلا محمد&quot;* با نام&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;سفر به حافظه&quot; بود. خاطرات زندان سياسي پالميرا كه زندانيانش نه اسلحه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به دست گرفته اند و نه جاسوس بوده اند و نه اقدامي مستقيم بر عليه حكومت سوريه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;انجام داده اند و تنها شاعر، نويسنده و كارگردان تئاتر بوده اند اما سال هاي طولاني مثلا 15 سال را در زنداني مخوف به سر برده اند. اگر هر دوي اين فيلم ها مستند و حقيقت هستند كه قطعا هر دو مستندند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;پس كدام &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حقيقت تر است؟!حزب بعث سوريه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خوب است و يا بد؟ حتي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بدون در نظر گرفتن مستندهاي ساختگي و يا كليشه و يا سفارشي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هميشه مهم است كه بدانيم يك مستند از ديدگاه چه كسي ساخته و ديده شده است؛ توريست،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;تحليل گر سياسي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و يا اجتماعي و يا روانشناس و با كسي كه خود در آن شرايط زندگي كرده و نفس كشيده است ، هر كدام از زاويه اي مختلف نگاه مي كنند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و اين امري بديهي است؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بايد در نظر داشت كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هر مستندي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تنها بخشي از حقيقت را نمايش مي دهد و نه همه‌ي آن را&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و دوستداران حقيقت و راستي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نبايد به تماشا اكتفا كنند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و بايد به&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آن چه مي بينند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و يا مي شنوند ، بينديشند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و در مواردي حتي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خود به جست و جوي حقيقت برخيزند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL style=&quot;MARGIN-TOP: 0cm&quot; type=disc&gt;
&lt;LI class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list 36.0pt&quot;&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در بروشور جشنواره نام كارگردان به خطا ملا محمد نوشته شده بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;يادداشتي درباره مستند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;جنگ/رقص&quot;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;رقص جنگ&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.shineglobal.org/images/poster.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مستند 105 دقيقه اي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;جنگ/رقص&quot; كه جايزه بهترين كارگرداني را از جشنواره 2007 ساندنس براي&quot; شان فاين&quot; و همسرش&quot; الكساندرا نيكس&quot; به همراه آورد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با حمايت مالي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;AMREF&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; آمريكا و آفريقا ( بنياد پزشكي و پژوهش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آفريقا و آمريكا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;) و همچنين&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;NGO&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; شاين گلوبال&quot; ساخته شده است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين مستند پي گيري مقطعي از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;زندگي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;سه كودك آسيب ديده از قبيله ي&quot;آچلي&quot; در&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جنگ‌هاي داخلي در شمال اوگاندا است كه در اردوگاه جنگ زدگان &quot;پاتانگا&quot;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;زندگي مي كنند و از قربانيان بي شمار جنگ با شورشيان &quot;گروه مقاومت خداوند&quot; هستند. اين كودكان همراه با كودكان ديگر مدرسه ابتدايي پاتانگا خود را براي رقابت موسيقيايي در &quot;كامپالا&quot; پايتخت اوگاندا اماده مي كنند تا با 12000 دانش آموز ديگر از سراسر كشور به رقابت بپردازند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;مستند &quot;جنگ/رقص&quot; مستندي زيبا و ارزشمند است كه فيلمبرداري آن يكسال طول كشيده است. اگرچه به گفته برخي منتقدان در قسمت‌هايي كه سه كودك قهرمان داستان روايات خود را در نماي كلوز آپ به دوربين مي گويند، مستند ساختگي و فيلمنامه اي به نظر مي رسد اما روايات اين كودكان توانايي جذب مخاطب و همراهي لحظه به لحظه را دارد. مشقت و رنج اين كودكان و شيوه زندگي شان با بچه هايي ديگر قسمت‌هاي دنيا و حتي كشور خودشان قابل مقايسه نيست&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و به قول منتقدي اگر مي خواهيد بدانيد كه مردم ديگر در دنيا چقدر سخت زندگي مي كنند بايد اين فيلم را ببينيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;موسيقي مفر و راه درمان زخم‌هاي اين كودكان است در نجواي&quot; دومينيك &quot;مي شنويم كه او موسيقي را راه فراموش كردن آن چه بر او گذشته است مي داند. آن چه بر اين كودك گذشته است مي تواند هر بزرگسالي را نابود و تباه كند چه برسد به كودكي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;كه در چهارده سالگي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بار سنگين قتل سه كشاورز بي گناه را با بيل&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;تنها براي ادامه بقاي خودش بر دوش دارد. خوني كه معتقد است هرگز شسته نخواهد شد و جنايتي كه خدا از آن راضي نيست حتي با اين كه مردم ده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين سرباز كودك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را دوباره در اجتماعشان پذيرفته اند.&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;زيلوفون &lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;فقيرانه و حقير دومينيك به مهارت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نواخته مي شود و او مانند بقيه كودكان مي خواهد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه بهترين باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;شخصيت ديگر&quot;رز&quot;، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نوجوان يتيمي است كه مرگ پدر و مادر و عزيزانش را در حالي كه از ترس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در بوته ها مخفي شده بوده، نظاره گر بوده است . &lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 359px; HEIGHT: 202px&quot; height=224 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://slashfilm.com/wp/wp-content/wardancebig.jpg&quot; width=359 align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;او شاهد اين &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بوده كه مادرش حاضر شده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;تا بميرد اما محل اختفاي فرزندش را لو ندهد. زندگي او مثل همه نوجوانان سراسر عالم پر از بحران‌هاي بلوغ و كسب هويت است اما اين فاجعه او را زودرنج تر از ديگران كرده است و در آستانه فروپاشي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;روحي است. در نمايي كه او در پشت كلبه خاله اش ايستاده و مونولوگ او از داستان و احساساتش مي گويد به شدت با او همراه مي شويم. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;او در گروه كرآواز &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي خواند &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و خواندن و زمزمه هايش تنها مرهم روح آزارديده و خسته اوست و به قول خودش به او شجاعت مي بخشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&quot;نانسي&quot; نوجوان پدر از دست داده ديگري است كه فيلم به همراه رز و دومينيك داستان او را در خلال آماده شدن و شركت در رقابت موسيقي به تصوير مي كشد، نانسي در كودكي سرپرست خواهر و برادراني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه در غياب مادر كه براي تامين معاش خانواده كار مي كند، به او وابسته اند. اشك ريختن خواهر به هنگام غذاخوردن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و يا زاري و مويه‌ي نانسي بر سر مزار پدر به شدت تاثير گذار و از نقاط قوت فيلم محسوب مي شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;وجود فيلمنامه دقيق و ديالوگ هاي تنظيم شده اگر چه مي توانند ضربه اي به يك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مستند باشند اما در اين فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تاثيري در پيام واقعي فيلم نداشته اند. مثلا در صحنه اي كه از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شورشي دستگير شده درباره‌ي برادر مفقود شده دومينيك سوال مي شود متوجه اين سوالات&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و پاسخ هاي مشخص و فيلمنامه اي مي شويم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اما وجود اين سكانس بر تلخي فيلم ، قرباني بودن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هر دو طرف مخاصم و مخصوصا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بر برادركشي تلقي كردن اين جنگ تاكيد مي كند و در ساخت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فيلم ضروري &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به نظر مي رسد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 375px; HEIGHT: 210px&quot; height=253 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mspfilmfest.org/2007/images/stories/Films/war-dance-bwola-W.jpg&quot; width=375 align=right border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;ق&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;طعات موسيقي فيلم اورجينال و از نقاط برجسته فيلم محسوب مي شوند. نمايش گروه‌هاي موسيقي و آثار آن ها كه در خلال رقابت موسيقيايي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شنيده مي شوند سرگرم كننده و پر از نشاط و زندگي هستند و با داستان غمگين و دردناك &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;زندگي اين كودكان به شدت در تضادند و باعث برجسته تر شدن پيام فيلم مي شوند.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;معلمان موسيقي اين بچه ها از آن ها مي خواهند كه در برابر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بينندگان هميشه لبخند بزنند تا تاثير هنرشان بيشتر شود و اعتماد به نفشان را نشان دهند. اگرچه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نتيجه رقابتهاي مسابقه سراسري موسيقي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;احتمالا تحت تاثير اين مستند بوده است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اما جوايزي كه اين بچه ها مي گيرند از جمله جايزه بهترين رقص محلي و قبيله اي بي شك نقش ارزنده اي در درمان و بقاي اين كودكان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و اطرافيانشان دارد. از طرف ديگر ، رقص سنتي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;جنگ اين كودكان با لباس‌هاي بدوي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و سنتي شان(نماد جنگ) &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;در مقابل و تضاد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اثرات جنگ ويرانگر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;قرار مي گيرد و صلح و آرامش را برايشان به ارمغان مي آورد.&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;فيلم &quot;بعد&quot; ساخته &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&quot; دني گيربران&quot; هم كه چند سال پيش جايزه اي بزرگ از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فستيوال كن را از آن خويش كرد درباره موضوع بازگشت به بقا و استقامت و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;زندگي بعد از نسل‌كشي هاي مخوف دوقبيله در رواندا است و به نظر مي رسد كه توجه به اين سوژه همچنان ادامه دارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نكته جالب اين فيلم ، در اقليت بودن اين جامعه جنگ زده حتي در كشور خودشان است اين كه يكي از كودكان در مصاحبه اش مي گويد كه كودكان جنگ نديده آن ها را مسخره مي كنند و قاتل و تروريست مي دانند و لازم است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تا آن ها خود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در رقابت به خوبي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نشان دهند و از هنرشان به عنوان معرفشان سود جويند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;فيلم &quot;جنگ/رقص&quot; در جاهايي كه مصاحبه ‌ها در خلال رقابت ها و بازديد بچه ها از كامپالا هست به سبب اين كه به مستندي خود جوش تبديل مي شود، بسيار &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جذاب تر و واقعي تر به نظر مي رسد كه مي تواند پيامي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روشن براي همه مستندسازان در بر داشته باشد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;همچنين صدابرداري عالي و فوق العاده ، تيتراژ خوب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و صحنه هابي برجسته از جمله صحنه بازگشت بچه ها با كاميون و استقبال قبيله آچلي از ارزش‌هاي غير قابل انكار اين &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين فيلم هستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Nov 2007 16:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;پنهان&quot; اما حقیقت است.</title>
<link>http://cine.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;يادداشتي بر فيلم پنهان &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 257px; HEIGHT: 160px&quot; height=215 alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://cfs1.tistory.com/upload_control/download.blog?fhandle=YmxvZzIxMDU3QGZzMS50aXN0b3J5LmNvbTovYXR0YWNoLzAvMjMuanBn&quot; width=480 align=left vspace=1 border=0&gt;در عصر شتاب و سرعت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و در زمانه ای كه ريتم كند موجب دلزدگي و فراري دادن مخاطبان سينمايي مي شود و هيچ مخاطبي حوصله تمركز و ماندن در يك نما را ندارد، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&quot;ميشاييل هانكه&quot; فيلم &quot;پنهان&quot; را با نماي ايستاي خارج خانه‌ي&quot; ژرژ&quot; قهرمان داستانش كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;سه دقيقه طول مي كشد، آغاز مي كند؛نمايي كه همه عنوان بندي فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مانند رژه‌ي كلمات&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با حروف ريز بر آن نقش مي بندد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آرامش آغازين فيلم و جايگاه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;دوربين پنهاني كه قصد آشكار كردن حقايق را دارد نماهاي ساختمان‌هاي معمولي در يك محله‌ي پاريس را &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نمايش مي دهد و از جاذبه ‌هاي خاص تهي است ؛ ما انتظار شديد ي براي حركت و تغيير اين نما و پيامش پيدا مي كنيم و تمايل داريم هر حركت كوچك، ساده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و بي معني را _مانند عبور دوچرخه سواري از عرض خيابان _ به اين &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;داستان و معمايش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مرتبط كنيم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هانكه در عصر بي صبري و شتاب ما را به تمركز&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و دقت دعوت مي كند؛عدم وجود موسيقي يا جلوه‌اي خاص هم پيام صريح سينمايي است كه هانكه با آن فرياد مي زند كه براي دريافت پيام سينمايش نياز به صبر&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; ، &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دقت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و تمركز هستيم ؛حتي اگر آن تصاوير از دوربيني ثابت دیده شود  كه گاه بر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مدرسه ، گاه خانه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و گاه  بر افراد در حين ديالوگ متمركز مي شود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و لزوما  همیشه بر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;معماي خاص يا ويژه اي تاكيد نمي كند ؛ دوربيني كه خيلي زود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در ديالوگ ابتدايي در مي يابيم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه كسي متوجه آن نشده است اما، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اثر آن يعني فيلم كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نشانه از شعور و نيت تهيه ی آن است، وجود دارد. در همان نماي كاملا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ايستا، نور ماشين هاي عبوري در شب &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گاهی تصوير &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را روشن مي كند تا شايد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گريزي به حقيقتي باشد كه به زودي آشکار خواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خانواده ژرژ يك خانواده روشنفكر امروزي است كه ازبيماري هایی كه گريبانگر خانواده هاي اين عصر است، بي نصيب نيست. اين خانواده خانواده اي است كه ازحال و روز و درونيات &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هم بي خبرند. دغدغه هاي بحران بلوغ پسر دوازده ساله اگرچه خانواده  مي داند كه بحراني است(در ديالوگ ژرژ و مادر پيرش در مي يابيم)، اما از نظر خانواده دور است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مادر كه براي انتشارات  كار مي كند و يا پدري كه مجري يك برنامه موفق تلويزيوني &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نقد و بررسي ادبي است، هيچ كدام به اين دغدغه ها اشراف ندارند. حقيقت پسر كه دارد بزرگ مي شود پشت كتاب كودكانه ي&quot;سگي در ماه&quot; كه خود را پشت آن پنهان كرده ، پنهان شده است. روابط نزديك مادر و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;رييس و همکار  او هم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;شايد چيزي در خود پنهان دارد كه ما نمي دانيم و البته فيلم در صدد نشان دادن آن نيست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://homepage.eircom.net/~cohanluain/images_autumn_2006/hidden_cache.jpg&quot; align=right vspace=1 border=0&gt;دنياي سرد و روابط اين آدم‌ها بي هيچ گرما و زيبايي و هيجاني &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;است و در ميهماني شام به وضوح لودگي و هيجان كاذب و مسخره بازي دوست خانواده را مي بينيم كه تنها لحظه اي يخ اين موجودات سنگي را مي شكند و آن‌ها را مي خنداند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در دو سكانس تصاوير تلويزيوني پشت زمينه اتفاقات داستان هستند؛&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يكي از آن‌ها صحنه‌هاي مستندي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است كه تصاويروقايع&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خشونت بار را نشان مي دهد و ديگري .پيوستن نيروهاي ايتاليايي به بقيه نيروهاي مستقر در خاورميانه براي برقراري تعادل جديد و يكدست شدن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نيروهاي غربي است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه در مصاحبه با مسئول ايتاليايي مي شنويم ،پشت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;زمينه اي واقعي كه اثرات خود را بر جامعه بشري خواهد گذاشت. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نكته برجسته كار هانكه اين است اتفاقات و يا ديالوگ ها&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و نماها به دنبال ترس و وحشت و هيجان كاذب نيستند. آن چه كه ما مي بينيم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كاملا به مستندي شبيه است. حتي ديالوگ‌هاي زوج قهرمان داستان به شدت واقعي و دور از رمانتيسم و يا هر آرايه ي ديگري هستند در حالي كه اين ديالوگ‌ها در نشيمني با كتاب‌هاي بي شمار كه به سليقه و دقت چيده شده اند &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;انجام مي شود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نكته &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;قابل ذكر ديگر در اين فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تدريجي و بطئي بودن رسيدن به حقيقت است. فيلم ها ، نقاشي هاي كودكانه، تلفن هاي تهديد آميز، به تدريج تكميل مي شوند تا ما را به حقيقت برساند.. اين شيوه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با اشكال كندي ريتم فيلم به شكلي خلاقانه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مقابله مي كند و موجب كشش داستاني مي شود. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عكس سربريده خروس نشانه اي است&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آشكار كه ژرژ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چاره اي جز پنهان كردن آن در جيب باراني اش ندارد. در واقع دروغ و پنهان‌كاري ژرژ هم همچنان كه حقيقت آشكار مي شود، بيشتر و بيشتر مي شود و او تلاش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مذبوحانه بيشتري براي پنهانكاري انجام&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مي دهد كه ثمري ندارد.&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;حسادت و بدجنسي ژرژ در زماني كه كودكي شش ساله بوده زندگي مجيد شش ساله را تباه كرده است ؛ مجيدي كه در يك سيكل معيوب سياسي و اجتماعي پدر و مادر مهاجرش را در &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;La Nuit Noir&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;&quot;شب سياه&quot; در اكتبر سال 1961 در يك اعتصاب سراسري الجزايري ها از دست داده است؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جايي كه دويست مهاجر توسط پليس به رودخانه ريخته شده اند. اين واقعه تاريخي مصيبت بزرگي نمي شد اگر حسادت ژرژ شش ساله از به فرزند خواندگي پذيرفته شدن مجيد يتيم جلوگيري نمي كرد اما ژرژ با دروغ و حيله چنين اتقاقي را ناممكن مي كند. اين حيله ويرانگر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين است كه با خشونتي پنهان مجيد را كه طبعي آرام &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و به روايت فيلم &quot;نا پرخاشگر&quot; دارد را &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;وا مي دارد تا سر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خروس شيطان خانه بورژوايي پدري &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را ببرد و مرگ تدريجي و دردناك خروس بي قرار و سر بريده و فوران خون چنان ضربه‌ ي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;رواني بر مجيد وارد مي كند كه حتي در مقابل تروماي ضرب و شتم براي به زور بردنش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به پرورشگاه چيزي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;نيست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اين اثر بر مجيد باقي مي ماند و ما نتيجه اش را در شيوه‌ي خودكشي او در چهل سال بعد مي بينيم. اگرچه پيش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از اين از نگاه دوربين &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ويدئويي گريه و رنج او را پس از خروج ژرژ از اتاقش ديده بوديم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://media-cyber.law.harvard.edu/blogs/static/ceerock/hidden1.jpg&quot; align=left vspace=1 border=0&gt;هانكه تلاش مي كند تا از اثر پنهان و مخرب اين خشونت ها بگويد و براي همين تصاوير خونين درگيري هاي جنگ را پشت زمينه تصاوير فيلمش كرده_آن هم درست در زماني كه ژرژ و آن نگران غيبت پسرشان هستند_ تا گريزي به&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين حقيقت داشته باشد كه اين خون‌ها و خشونت‌ها اثري موقت ندارند&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و فاجعه تا سال‌هاي طولاني ادامه خواهد داشت؛ خشونتي كه بر خلاف فطرت آدمي است و لاجرم او را به هم مي ريزد و نكته مهم ديگر اين كه عاقبت آن &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گريبانگير همه مي شود و هيچ كس در يك سرزمين جهاني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ازتبعات آن بي بهره نيست. اين اشاره در فيلم ديگري از هانكه هم گفته مي شود به اين شكل كه ديدن صحنه ذبح جانوري، موجب قتل دختري به آن شيوه مي شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خيابان لنين! خياباني است كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ژرژ را به خانه مجيد در محله هاي فقير نشين مي برد. ژرژ به خاطر ترس، مجيد را رديابي مي كند &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در حالي كه مجيد با دريافت واكنش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هاي انفعالي ژرژ در مي يابد كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&quot;ژرژ عوض نشده است.&quot; او قصد انتقام ندارد بلكه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ناميدانه آرزومند است كه ژرژ حقيقت را دريابد اين را كه منش و خودخواهي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ژرژ چگونه زندگي انساني او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را نابود كرده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و درد و رنجي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عميق را به او تحميل كرده كه رهايي از آن ناممكن است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ژرژ كه شخصيت كاذبش به شدت به خطر افتاده به دست و پا افتاده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و در واقع حقيقت نيست كه آزارش مي دهد بلكه ترس و خودخواهي است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خشونت او لحظه به لحظه بيشتر مي شود و به تهديد و ارعاب روي مي آورد به شكلي كه اين واقعيت از ديد تهيه كننده برنامه هاي او هم پنهان نمي ماند و يا از نگاه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پسر هوشمند &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مجيد كه دريافته است كه ژرژ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هميشه تهديد گر است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هانكه در صحنه هاي بسياري ژرژ را در تاريكي نمايش مي دهد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ما چهره ي او را نمي بينيم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;شايد به اين دليل كه بدانيم چهره‌ي واقعي او از ديد ما &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پنهان است. خشونت و پنهان‌كاري حقيقت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;شخصيت ژرژ است كه او بر روي آن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ماسكي يك مرد خانواده دوست &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و موفق در اجتماع &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;را گذاشته است. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;در تدوين فيلم تلويزيوني&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;با سانسور او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روبه رو مي شويم كه اگرچه در واقعيت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تدوين امري بديهي و لازم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;است اما هانكه آن را در فيلم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;به شيوه خودش گنجانده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تا بر پنهان‌كاري ژرژ تاكيد كند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خودكشي تكان دهنده مجيد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نقطه اوج اين فيلم است و ما به هيچ وجه انتظار آن را نداشته ايم ( اگرچه در &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نماهاي قبلي افسردگي مجيد و روحيه آزرده اش را ديده ايم.) آيا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين واقعه ‌ي خشن و مخرب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;بر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ژرژ تاثير مي گذارد؟&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چرا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مجيد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جلوي در ورودي اين كار را انجام مي دهد و چرا مي خواهد كه ژرژ حتما در صحنه خودكشي او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حضور داشته باشد؟ آيا ژرژ به اين معرفت و شعور مي رسد كه با مجيد چه كرده است؟!  آوراگي ژرژ پس از اين واقعه در شهر به&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;علت است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ما پوستر سينمايي را در نماي حضور او در تاريكي جلوي فروشگاه مي بينيم كه در آن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;فيلم &quot;دو برادر&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&quot;deux freres&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; نمايش داده مي شود. شايد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;اين اشاره به اين موضوع دارد كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;او برادر كشي كرده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در حالي كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اگر &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بر روند فرزند خواندگي مجيد تاثير نمي گذاشت ،مي توانست برادر مجيد باشد . مجيدي كه به سبب يتيمي از تحصيل و زندگي موفق محروم شده و عقده هايي عميق دارد &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه هرگز باز نشده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.keynsham-at-art.co.uk/filmworks/images/Cache2.jpg&quot; align=right vspace=1 border=0&gt;دردناك اين است كه ژرژ تا آخر هم آن چه را كه بايد از اين واقعه درك كند ، درك نمي كند؛ حتي با اين كه مجيد به خاطر آن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به شكل فجيعي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;خود را سربريده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;است! در سكانس سكوت در آسانسور ما تصاوير پسر مجيد و ژرژ را در آينه مي بينيم و منتظر حادثه اي خشونت بار هستيم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نمي دانيم كه در پنهان ذهن اين آدم‌ها چه مي گذرد. سر انجام &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پسر مجيد از عاقبت پدرش و اثر بر وجدان ژرژ سخن مي گويد؛ ژرژي كه تنها با دو قرص و خوابيدن بي مزاحمت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;در تاريكي ،&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;دردِ وجدانش آرام مي گيرد. ژرژ به خونسردي پرده ها را مي كشد و باز تاريكي و ظلمات را بر مي گزيند؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اينجا هم مثل درگيري&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با سياهپوست دوچرخه سوار&quot;اشاره مستقيم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;يه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آميختگي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نژادهاو اجتماع چند مليتي بدون درك و احترام &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;متقابل &quot; ژرژ نمي خواهد بپذيرد كه خودش هم خطا كرده و خطا مطلقا  و تنهابه طرف مقابلش منسوب نيست(ديالوگ همسر ژرژ اين را بيان مي كند.)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اما خواب و رويا او را به مزرعه پدر مي برد آنجا كه مجيد را به زور و با ضرب و شتم از خانه به پرورشگاه مي برند؛ به هر حال حقيقت حقيقت است و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از حافظه تاريخ پاك نخواهد شد. در صحنه هايي از فيلم كه چند بار &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عقب گرد فيلم ويدئويي را مي بينيم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هم شايد اشاره ديگري به همين مطلب است و آن اين كه اگرچه آن چه اتفاق افتاده، گذشته است اما هميشه بازگشتي است حتي اگر در رويا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و با كابوس باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در نماي ايستاي چهار دقيقه اي آخر فيلم، فرزند خانواده و پسر مجيد را مي بينيم كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;گفت و گو &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مي كنند؛ &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ظاهرا پسر مجيد چيزي را توضيح مي دهد و يا دارد پسر ديگر را كه جثه كوچكتري &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;از او دارد، متقاعد مي كند. شايد رابطه ي اين دو كليد حل معماي نوارهاي ارسالي و محمل فيلم پنهان باشد اما، به نظر می رسد که برای  هانكه اين مهم نيست و لزومي به پرداخت آن نمی بیند ؛مهم حقيقت پنهاني است كه آشكار شده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;انتخاب &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هوشمندانه &quot;دانيل اوتوي&quot; براي نقش ژرژ درك بالاي هانكه را مي رساند چرا كه اين هنرپيشه معمولا شخصيت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;مثبت است و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;مخاطبان سينمايي او را دوست دارند و ما در نقش هايش با او همدردي مي كنيم و توقع نداريم كه در وراي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين شخصيت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;خوب ، خشونت، پنهان‌كاري ، ترس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و پستي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پنهان باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;بازي &quot;موريس بنيشو&quot; در نقش مجيد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;هم تحسين برانگيز است.. آشفتگي و چاقي اين فيگور براي نمايش يك شخصيت سرخورده و افسرده كارا است. اين كه ژوليت بينوش خودش &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;براي همكاري با هانكه و بازي در فيلم‌هاي او &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;داوطلب شده هم معني دار است؛ بينوش پس از تجربيات گرانبها با كيشلوفسكي و بقيه.. تفاوت فيلم خاص ، ارزشمند &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;و ماندني را مي داند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://img5.allocine.fr/acmedia/medias/nmedia/18/35/59/93/18442588.jpg&quot; align=left vspace=1 border=0&gt;هانكه در پنهانش فيلمي سرگرم كننده ، جذاب و دوست داشتني &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نساخته اما، &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فيلمي جدي و با پيامي انساني و امروزي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ساخته است كه به شدت معضلات &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عصر ما&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;را در بردارد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روابط سست&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و سرد خانوادگي و دوري افراد از هم، ترور شخصيت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;با فيلمينگ كه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;از&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ترفندهاي رايج عصر ماست و مهم تر اين كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اشاره&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;فضاحت &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;جنگ نابرابر، خشونت ها ، خونريزي ها، تحقيرهاي نژادي و طبقاتي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه دیر  يا زود گريبانگير همه خواهد شد و فرزندان فردا به تساوي از ندانم‌كاري‌هاي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;گذشتگان خود&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;آسيب خواهند ديد .&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;هانکه که سابقه ی تحصیلات در رشته های فلسفه  و روانشناسی را هم در کارنامه خود دارد ، می گوید:&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من چندگانگي كتاب‌ها را دوست دارم چرا كه هر كتاب در ذهن هر خواننده اي متفاوت است. اين امر درباره سينما هم صادق است اگر سيصد نفر در سينما هستند هر كدام فيلم متفاوتي مي بينند پس به گونه اي هزاران نسخه متفاوت پنهان وجود دارد. نكته اين است كه &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;عليرغم آنچه تلويزيون به ما نشان مي دهد و &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;آنچه كه داستان‌هاي خبري به ما مي گويند، تنها يك حقيقت وجود ندارد، بلكه تنها حقيقت شخصي موجود است. &quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;و لاجرم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اين كه علاوه بر وجود &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ثبت كننده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;شعور &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;پنهان و رسواگر، ظلم پنهان&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و.... (که ما در نگاه نخست و یا سطحی از آن غافلیم)، نفس پنهان در انسان‌ها حقيقتي است &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه به شدت در پشت ظاهري دورغين و فريبنده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;پنهان است. نفسي كه گاهي بسيار ظالم، اصلاح ناپذير و خشن است و بالقوه مي تواند آدم‌ها و ودنيا را به خاك و خون بكشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Hidden&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Cache&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;Micheal Haneke&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jul 2007 21:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=cine&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>cine</dc:creator>
<guid>http://cine.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
