"TICKETS"
نمايش ويژه جشنواره فيلم كوتاه تيرانا كه از 5 تا 11 دسامبر سال 2005 در آلباني برگزار شد، فيلم بليط ها محصول مشترك ايتاليا و انگليس و كار مشترك سه كارگردان مطرح سينما، "كن لوچ "،"ارماندو اولمي" و "عباس كيارستمي" بود.
دليل انتخاب اين فيلم به عنوان برنامه ويژه جشنواره، تنها كارگردانان آن و سه اپيزود فيلم كوتاهي كه فيلم بلند بليط ها را ساخته اند، نبود بلكه، به اين دليل بود كه سفر خانواده آلبانيايي را از مركز اروپا به رم به تصوير مي كشد كه به رم مهاجرت مي كنند تا به پدر خانواده كه دو سال است براي كار به ايتاليا رفته است، بپیوندند.
روايت سفر اين خانواده پناهجو ، روايت حساسي از نظر آلبانيايي ها بود. اين را كن لوچ هم مي دانست و به همين دليل پيش از نمايش فيلم، استرس خود را از عكس العمل مردم آلباني با اين جمله كه نمي داند واكنش مردم پس از ديدن فيلم چه خواهد بود ، ابراز كرد.
البته استرس او بي مورد نبود، پس از نمايش فيلم يكي از تماشاگران آلبانيايي با فرياد به لوچ و برگزار كنندگان پرخاش كرد و گروهي از حاضران در سالن با كف زدن با اين اعتراض همداستان شدند.
روز بعد از نمايش يكي از آلبانيايي هاي حاضر در سالن سينما كه در كنار من نشسته بود با اعلام نظر خود و ترجمه اعتراض هاي روز گذشته ، نظر من را هم جويا شد كه اين اهميت موضوع را بيشتر از پيش براي من آشكار كرد كه در ادامه اين نوشته به آن خواهم پرداخت.
فيلم "تيكتز" يك فيلم سه بخشي است كه سه داستان مختلف را به هم مربوط مي كند. لوكيشن اين فيلم عمدتا در قطار است كه هميشه مورد علاقه فيلمسازان تاريخ سينما بوده است. لوكيشني كه مي گويند توان برقراري ارتباط هاي شخصي و خاص بين غريبه ها و تعامل آن ها در چهره به چهره شدن را دارد و ان چيزي است كه داستان را غير قابل پيش بيني و مهيج مي كند. همچنين با حضور افراد طبقات مختلف در چنين لوكيشني، توان استعاري نشان دادن جوامع و طبقات خارج از قطار را هم دارد.
هر سه فيلمساز پيشينه دلبستگی به سينماي نئو رئاليست انسان گرايانه را دارند.
قسمت اول فيلم توسط "اولمي" ايتاليايي ساخته شده است كه داستان پروفسور داروساز ايتاليايي است كه نقش او را "كارلو دل پيانه" بازي مي كند كه چون پرواز خود را به دليلي از دست داده با بليط درجه يك قطار به رم باز مي گردد. هنگام حضور در رستوران قطار درباره زن جذاب و سرزنده اي كه در تداركات اين سفر او را مراقبت و ياري كرده ،خيالپردازي مي كند. اين خيال ها با به ياد آوردن خاطرات دوردست شيرين كودكي اش به هم مي آميزد. اين خيالپردازي ها توسط رخدادهاي ساده اي كه در قطار اتفاق مي افتند هر بار قطع مي شوند، مانند حضور نظامي خشن و يا ريختن شير كودك آلبانيايي بر زمين در كريدوري كه آلباني هاي فقير مهاجر در فضاي بيرون رستوران درجه يك تنگاتنگ عده اي نشسته و عده اي ايستاده اند .
اين قسمت از فيلم علاوه بر بازي هاي قوي و دوست داشتني ، بدايعي هم دارد، آن جا كه پيرمرد تلاش مي كند تا نامه تشكر آميز و عاشقانه ای براي زن با لپ تاپش بنويسد اما هر بار ذهنياتش و اتفاقات او را متوقف مي كنند و و يا سطور را كه به نظرش گويا نيستند از نو پاك مي كند و دوباره مي نويسد .
تلاقي نگاه عاشقانه پيرمرد با نگاه بسيار مهربان و زندگي بخش دختر و همچنين جزييات خداحافظي اش بارها و بارها در خيال پيرمرد تكرار مي شود ، در واقع پيرمرد متناوبا به اين خاطرات مسرت بخش مي انديشد.
اگر چه حضور نظامي با عينك دودي بر چشم كليشه است اما برخورد خشن او با مهاجران همدردي پروفسور را تحريك كرده و براي كودكي كه شيرش را با تيپا بر زمين ريخته اند و بي تابي مي كند ليواني شير گرم سفارش مي دهد.
قسمت اول فيلم "تيكتز" كه به نظر من بهترين قسمت آن است ،از قطعات پيانو هم بهره برده ، جايي كه موهاي مشكي دختر هندي حاضر در رستوران قطار ياد آور خاطره نوجواني مو مشكي است كه در دوردستي از خاطره ها پيانو مي نوازد خاطره مسرت بخش ديگري كه متناوبا و با هر بار نگاه به دختر نوجوان كه بين مسافران است، در ذهن او جان مي گيرد.
قسمت دوم فيلم را كيارستمي ساخته است كه بي شك هم براي كيارستمي و هم براي مخاطباني كه آثار كيارستمي را دنبال مي كنند ،تجربه جديدي است.
روايت بيوه ميانسال يك ژنرال با موهاي سفيد است كه نقش او را "سيلوانا دسانتيس" بازي مي كند كه با مرد جوان و زيبايي"فيليپو تروجانا" سفر مي كند، رفتار اين زن غير قابل تحمل و پر از خرده فرمايش هاست. جوان كه حالت نوكر و پيشكار آن زن را دارد همه فرمايش هاي او را بدون اعتراض انجام مي دهد . زن براي حفظ وجهه متكبرانه خود ، دائما به جوان امر و نهي مي كند. بليط اين زن درجه دو است اما او نمي خواهد اين واقعيت را بپذيرد و اما نهايتا جايش را عوض مي كنند.

نكته خاص اين فيلم اين است كه اگرچه زن به جوان فرمان مي دهد اما عميقا به او نيازمند و وابسته است تا حدي كه حتي از برخورد اين جوان خوش قيافه با زنان جوان و زيبا در هراس است و به شكل كودكانه اي جاي فيليپو را عوض مي كند تا زن زيبا در معرض ديدش نباشد. درگيري هاي لفظي و رفتاري اين زن با ديگر مسافران و صحبت هايش با تلفن همراه نشانگر ناسازگاري عميق اين زن است. زني كه دوران قدرت اش و زيبايي اش! به پايان رسيده است.
سكانس تعويض لباس هايش _كه ما از پشت كركره آن را مي بينيم_ با كمك فيليپو كه اين زن چاق را در تعويض لباس هايش ياري مي كند ، قطعا سكانس معني داري است.
در نهايت فيليپو با دختر نوجواني كه در راهروي قطار ايستاده همصحبت مي شود و اين او را متحول كرده و براي تغيير زندگي خود و فرار از دست آزارهاي زن او را ترك مي كند.
زن به دنبال فيليپو مي دود و براي بازگشتش التماس مي كند كه چهره اصلي و ضعيف و نيازمند او را نشان مي دهد. تنهايي اين زن و هبوط اش از قطار با تواضع در برابر مرد ديگري كه در قطار با او درگير شده بود و حالا براي حمل بارهايش به او كمك مي كند همه به نوعي پيامي اخلاقي دارند . و هجو جوامع طبقاتي و آدم هاي موجود در آن است. اگرچه اين قسمت از فيلم به جذابيت قسمت هاي ديگر نيست اما همانطور كه اشاره شد تجربه نويي براي كيارستمي است. جالب اين است كه ژانر اين قسمت را كمدي نوشته اند اما خالي از لحظات درام نيست. مثل لحظه اي كه زن با بارهاي بر زمين مانده اش و تنها و سرگردان از شيشه قطار در حال حركت كه او را ترك مي كند ، ديده مي شود. 
قسمت سوم فيلم كه توسط كن لوچ ساخته شده است ، بحث برانگيز ترين قسمت فيلم است. كن لوچ در سال 1936 در انگلستان متولد شد . او فيلمساز محبوبي است كه واقعيت هاي اجتماعي را به تصوير مي كشد . فيلم هايي مانند "kes " محصول 1968 "نام من جو است" محصول 1999 ، "AE found kiss" محصول 2004 و"sweet sixteen" محصول 2002كه ماجراي نوجواني است درگير با مسائل گوناگون از كارهاي اوست كه با استقبال زيادي روبه رو شد . فيلمنامه قسمت لوچ را مثل فيلم نامه "sweet sixteen" "پال لاورتي" نوشته است.
قسمت سوم فيلم تيكتز ، درباره سه نوجوان اسكاتلندي است كه براي طرفداري از تيمشان به رم مي روند. "مارتين كامپستون" كه در "sweet sixteen " هم بازي كرده است، يكي از اين نوجوانان است . 
دوستاني پر سرو صدا و دوست داشتني كه با شورت و پيراهن تيم محبوب خود سفر مي كنند پرشور و پر انرژي با ديگران ارتباط برقرار مي كنند و به نظر نمي رسد كه هيچ دغدغه اي به جز فوتبال دارند تا اين كه يكي از آن ها در مي يابد كه بليط خود را گم كرده است كه در اين جا خانواده آلبانيايي درگير ماجرا مي شود. در واقع بليط اين نوجوانان را يكي از افراد خانواده آلبانيايي كه يك بليط كم داشته اند، دزديده است . و اگر ماموران متوجه شوند سفر آن ها ناتمام مي ماند. اين جا دختر آلبانيايي كه انگليسي را خوب صحبت مي كند، با التماس و خواهش از آن ها مي خواهد كه گذشت كنند ، از سختي هاي خود و از ارزش اين بليط براي خانواده آن ها مي گويد كه احساسات پسرها را تحريك مي كند و مخالف ترين و سرسخت ترين آن ها خودش مي پذيرد كه از خير بليط بگذرند. دختر از آن ها مي خو اهد كه آدرس خود را بنويسند تا هزينه بليط را بعدا به آن ها بازگرداند و به آن ها دفتري براي اين ياد داشت مي دهد كه دفتر مشق انگليسي مدرسه! است.
نكاتي كه موجب اعتراض آلبانيايي هاي حاضر در سالن سينما بود اين بود كه اين فيلم آلبانيايي هاي مهاجري را نشان مي دهد كه از فرط فقر دزدي كرده اند، و اين دزدي به هر دليلي كه باشد كاري غير اخلاقي است در واقع كرنش و التماس دختر و يا كرنش مادربزرگ پير آلبانيايي هنگام گرفتن ساندويچ هايي كه نوجوانان اسكاتلندي براي تبليغ تيم محبوبشان توزيع مي كنند و تحقير مهاجران اگرچه از واقعيت هاي موجود باشد اما به هر حال توهين و تحقير محسوب مي شود .لوچ اگر چه تعمدا قصد تحقير و توهين نداشته است اما اين همان نگرش طبقه بندي كننده جوامع جهاني است.
اين كه عده اي هميشه كمك مي گيرند و عده اي هميشه كمك مي كنند. عده اي خوبند و ثروتمند و سخاوتمند و اخلاق گرا و عده اي فقير و بد و دزد ، حتي اگر اين بدي توضيحي داشته باشد. اين سوالي بود كه مرد آلبانيايي در سالن سينما پرسيد و البته برگزار كنندگان به جاي جواب ، شلوغ اش كردند.
در همين قسمت پسر نوجوان خانواده آلبانيايي با نوجوانان اسكاتلندي دوست مي شود و همه آن ها "بكهام" را و فوتبال را دوست دارند و در واقع فوتبال اشتراك دنيا ي متفاوت آن هاست. سوال اين است كه چرا نوجوان آلبانيايي براي يافتن بليط گم شده به اسكاتلندي هاي كمك نمي كندبه جاي اين كه بليطشان را بدزدد. آيا نمي شد سناريو را اين جور نوشت؟
اگر چه پايان خوش اين داستان با فرار اين نوجوانان از دست مامور پليس و گم شدنشان در بين عده اي ديگر از فوتبال دوستان است اما اين تلخي آن چه را كه گذشته به هيچ وجه كم نمي كند. اين پايان بسيار كودكانه است و اين انديشه را در ذهن مخاطب مي پروراند كه فيلم نخواسته براي اين بذل و بخشش جوانمردانه ، متقبل هيچ بهايي شود حتي اگر محروميت از ديدن يكي از بازي هاي جام ملت هاي اروپا باشد. با اين همه ايده بليط ها و تفاوت ارزشي شان و تاثيرشان در زندگي آدم ها ايده برجسته اي است كه در قسمت ساخته شده توسط "كن لوچ" به آن توجه بيشتري شده است.
سینما ....زبان قدر عصر ماست ..زبانی تفکر برانگیز و پویا که هر روز کامل تر و رساتر می شود . علاقه و نگاه من به سینما هم به این دلیل است. اين وبلاگ آرشيوي از ياد داشت هاي پراكنده سينمايي من است كه براي دسترسي خودم و سينما دوستان گرد آورده ام.