روياپردازان حرفه اي
گاهي واقعيت از هر داستان تخيلي،تخيلي تر است.مستند 99دقيقه اي "رويارويي در انتهاي دنيا" اثر برجس
ته ورنر هرتزوك فيلمساز صاحب سبك و نامآور آلماني از اين دست است.
هرتزوك خود در مصاحبه اي در اين باب اذعان داشته است كه :"جذبهي حقيقت و به وجد آمدن از شگفتيهاي خلقت و بيكرانگي هستي در واقع خود يك اثر علمي-تخيلي ناب است." شايد اين به اين سبب باشد كه ناشناختههاي وجدآوري كه هنوز كشف نشدهاند، در هر مكاشفه ما را به وجد مي آورند و به معناي هستي رهنمون مي سازند. ورنر هرتزوك همچنين گفته است كه در همهي آثارش به دنبال اين جذبه حقيقت و به تصوير كشيدن چيزهايي بوده است كه تاكنون به تصوير كشيده نشده اند .در واقع هرتزوك مكاشفات وجدآور و اشتياقآفرينش را در آثار سينمايي خود با مخاطبانش به اشتراك مي گذارد.
جنوبگان زمين كه مقصد روياروييهاي او در ته دنياست! براي هرتزوك كه در همهي قارهها فيلم ساخته، همچنان مكان متفاوت و وسوسهانگيزي است. هرتزوك با كمك بنياد ملي كمك به علم آمريكا "NSF" و براي شبكه ديسكاوري فيلمي ساخته است كه چهار جايزه معتبر جهاني از جمله اسكار بهترين فيلم مستند سال 2009 را براي هرتزوك و كيزر به ارمغان آورده و در تمام نقدها و يادداشتهايي كه بر آن نوشته شده است، نقد مثبت و تاييد نويسندگان را به همراه دارد به طور مثال "اليزابت گرينبام كيسن" كه اتفاقا كسي است كه دربارهي اين فيلم با هرتزوك مصاحبه كرده است ،به قدرت اين فيلم و خلسه آوري اش با عنوان "اكستازي بر روي يخ" در يادداشتي بر اين فيلم اشاره مي كند و يا "كريس بري" آن را بهترين فيلم سال 2008 مي داند.
اين مستند مانند مستندهاي پيشين درباره قطب جنوب به پنگوئن ها و زندگيشان اختصاص ندارد و هرتزوك دربارهي اين موضوع هم مزاح مي كند و مي گويد كه عليرغم اين كه به بنياد ملي كمك به علم آمريكا گفته است كه فيلمي درباره پنگوئن ها نخواهد ساخت، به او كمك مالي كرده اند! (شايدبه اين سبب كه "رژه پنگوئنها" فيلم بسيار موفقي بود كه با ياري اين بنياد ساخته شد.)با اين حال سكانس بسيار تاثير گذاري از اين فيلم دربارهي پنگوئني است كه از كولوني خود جدا مي شود و به جاي اين كه به سمت اقيانوس برود به تنهايي به سمت كوهستان ميرود. دانشمندي كه رفتار اين مخلوقات زيبا را بررسي مي كند و اتفاقا خيلي كم حرف مي زند، مي گويد كه اگر اين "تنهاي دونده به سوي مرگ" را به زور هم به كولونياش بازگرداند، باز راه خود را به سويي بر مي گرداند كه 5000 مايل طول دارد و از آن سفر، جان سالم به در نخواهد برد.
اگر چه اين مستند از دسته مستندهاي شبكهي ديسكاوري است و ما توقع داريم كه با مستندي علمي_تجربي مانند آن چه كه بي شمار ديدهايم رو به رو شويم و با اين كه اين مستند هم در حد بضاعت خود ،موجودات شگفت انگيز اعماق "درياي راس" و فعاليتهاي علمي ايستگاه تحقيقاتي "مك مردو" را نمايش مي دهد، اما اساسا هدف ديگري دارد كه شايد در حوزه هاي علوم انساني تعريفشدنيتر باشد.
هرتزوك در اين مكان كه ته دنياست با شورانگيزترين و وجد آورترين مخلوقات دنيا رويه رو مي شود: "انسان!" جمعيت انساني هزارنفري اين ايستگاه دورافتاده، دانشمند، محقق، فيلسوف، فيلمساز، زبان شناس ،گردشگر و ماجراجويان بي نظيري هستند كه از بعضي از آن ها_ مانند آتشفشان شناس بريتانيايي_ حتي به تعداد انگشتان دستها هم در دنيا وجود ندارد.اين جا افراد با مدرك پي اچ دي ظرف مي شويند ،آشپز اين جا فيلمساز است كه اتفاقا نامش در گروه دستياران توليد اين فيلم ديده مي شود و فيلسوف روس رانندهي جرثقيل است و به قول خودش واديهاي ذهن و جهانهاي ايده را سير كرده و در اين مكان به حيرت انگيزي دنيا پي برده و عاشق جهان شده است و وقتي كه هرتزوك از او مي پرسد كه فكر مي كند كه چگونه اين دو در اين نقطه از دنيا با هم رو در رو شده اند ، او مطمئن ترين و معقول ترين پاسخ ممكن را مي دهد؛ اين كه اين نقطه از جهان نقطه اي منطقي و معقول براي يافتن و ديدار كساني است كه از نقاط مختلف دنيا آمدهاند؛انتخاب طبيعي، كساني را كه مي خواستند از حاشيهي مرزهاي جغرافيايي بگذرند و به وادي هاي نو قدم بگذارند ، به اين مكان آورده است.
اين روياپردازان تماموقت و كاركنان پارهوقت مثل كساني نيستند كه براي ثبت ركوردهاي خاص در كتاب گينس تلاش مي كنند و هرتزوك با نمايش يكي از آنها تلويحا از آنها و هدف پوچشان انتقاد مي كند؛ اين ها به قول راجر ابرت، در ته دنيا، چشم انداز تنهايي و گمنامي بشريت هستند و بي ادعا براي اهداف بزرگ تري تلاش مي كنند.
در حين فيلمبرداري اين فيلم گروه زيست شناس سه گونه جديد جانوري مي يابند، يكي از دانشمندان اين گروه كه خود به زير آب هاي يخزده مي رود، دانشمندي است كه ساز مي نوازد و به فيلمهاي علمي تخيلي دههي پنجاه علاقمند است .هرتزوك در مصاحبهي خود راجع به اين فيلم گفته كه به تك تك افرادي كه در اين فيلم آنها را نشان مي دهد، تعلق خاطر دارد و با همه آنها روابط خاص برقرار كرده است چرا كه نمي شود كساني بهتر از اين افراد را براي دوستي برگزيد.
يخ شناس شاعر مسلكي كه در فيلم از روياهاي شبانه اش مي گويد در عين حال از يخ به عنوان موجودي زنده و به شدت ديناميك و در حال تغيير ياد مي كند كه بي سر و صدادر حال تغيير جهان است؛او يخهاي عظيمي را بر مانيتورش نمايش مي دهند كه در حال ذوب شدن هستند و هنگام ذوب شدن ،بخش هايي از زمين ما را خواهند بلعيد.
در بخش ديگري از فيلم،غواصاني كه به زير آب مي روند به مثابه ي راهباني هستند كه سقف معبدشان، سطح درياي يخزده و مجسمه هاي يخي، تمثال هاي معبدشان است و اتفاقا هرتزوك در ورود به اين فضاها در فيلم از موسيقي كورال كليسايي ارتدوكسها استفاده مي كند تا حس تقدس اين فضاها را نمايش دهد. در واقع هرتزوك آن چنان كه خود نيز به آن اشاره كرده يك تقدس خلسه آور و عبادت خالص در اين مكانهاي بكر و بي انتها و خلوت آن احساس مي كند.
ايستگاه تحقيقاتي "مك مردو" اگرچه شايد در ظاهر و در برخورد اول مكان جذابي نباشد؛ چنان كه هرتزوك در آغاز روايتش دربارهي آن مي گويد اما مكاني است كه انسان در آن به معرفتي شورآفرين دست مي يابد.
انسانهاي اين مكان همواره مسافر و در حال رفتن و سير و سلوكند. مثل مكانيكي كه همه هستياش در كوله پشتياش است و مهاجري است آسيب ديده كه خاطرات تلخي دارد و يا "كارن" زن ماجراجو و گردشگري كه نقاشي مي كند و داستانهايي تمامنشدني از سفرهاي عجيب و غريبش دارد كه به رويا ميمانند؛گذر از صحراهاي خطرناك، سفر در يك ساك دستي،سفر در لا به لاي آشغالها و ....فيزيكدان برجسته اي اين جا به دنبال به بند كشيدن "نوتريون"هاست كه به زعم او چون روح هستند و در عين موجوديت و حضور هميشگي و جزء سازنده بودن همهي عناصر، قابل بند كشيدن نيستند و او اميدوار است كه روزي به اين مهم دست يابد.
مستند "رويارويي در ته دنيا" با بودجه اي نه بسيار زياد و تنها در مدت هفت هفته ساخته شد در حالي كه به گفته هرتزوك هفته نخست اين هفت هفته به اقدامات بوروكراتيك و يادگيري مهارتهاي بقا در آن شرايط بسيار خشن طبيعي گذشت كه براي همه تازهواردان اجباري است و بخشي از آن را هرتزوك در فيلمش به تصوير مي كشد.
نريشن فيلم با صداي هرتزوك كه لحن اسرار آميزي دارد و كلماتش شمرده ادا ميشوند از ابتدا بسيار بي پروايانه و راحت است. هرتزوك در اين نريشن ابايي ندارد از اين كه از بيزارياش از اثر نور آفتاب بر پوست و يا سلولوئيدهايش بگويد و يا مزاح كند.
در حالي كه او و گروهش در روزهاي 5 ماهه سال جنوبگان بر اين سرزمين هبوط كرده اند(در قطب جنوب نيمي از سال روز و نيمي شب است) و او در اين روز _شب در حالي كه همه خوابند مي تواند به همه جا سر بكشد و در شادماني غوطه ور شود!( در اين قسمت فيلم فيلمسار به اين عبارت كه بر تكه اي چوب حك شده است بر مي خورد.)
فيلمبرداري فيلم با توجه به لوكيشن فيلم آسان نبوده است. "پيتر زيتلينگر" فيلمبردار اين فيلم،گاه به لبه آتشفشان مي رود و گاه در اعماق درياهاي يخزده اي كه رويايش هم ترس آور است، غوطه ور مي شود. در اين مستند در بعضي از تصاوير از رنگ آميزي استفاده شده تا تصاوير جلوه بهتري براي نمايش داشته باشند. تدوينگر اين فيلم "جو بيني" است كه تدوينگر مستند "گريزلي من" هرتزوك هم بوده است.
فضاهاي تهي و بيكران با موسيقي مذهبي بسيار هماهنگ است و اين نقطه مثبت فيلم هرتزوك است در حالي كه خود او معتقد است كه موسيقي در درجه اول اهميت برايش نيست ولي همواره درست از آب در مي آيد؛ شايد به اين سبب كه حسي است و لاجرم با فضا هماهنگ خواهد بود.
در بخشي از فيلم فيزيولوژيستها با بررسي تركيبات شير فكهاي دريايي دربارهي وزن كم كردن آنها تحقيق مي كنند. دانشمندي كه درباره صداي اين موجودات صحبت مي كند، آن را به موسيقي پينك فلويد شبيه مي داند كه با صداي حيوانات ديگر فرق دارد و در ادامه ما گروه را مي بينيم كه گوش بر سطح درياي يخزده گذاشته اند و به اين صداها گوش مي دهند و ما در هيجان آن ها شريك مي شويم، اگرچه اين صدا به تمامي صدايي نيست كه هرتزوك به عنوان صدابردار فيلم ضبط كرده بلكه بخشي از ميكسهاي الكترونيكي توسط هنري كيزر آهنگساز فيلم و ديويد ليندلي در آن گنجانده شده است.
نكته جالب اين است كه راجر واترز ترانه نويس گروه پينك فلويد در ترانه هايش از فضاهاي خالي و خلسه آور سخن مي گويد كه بي شباهت به اين فضاهاي بيكران و دور از دسترس نيست.موسيقي تيتراژ پاياني هم موسيقي مذهبي و مانند ذكرهاي تكرارشونده است كه پيام نهايي فيلمساز درباره تقدس زندگي و زيبايي آن است.
عنوان فيلم هرتزوك، عنوان هوشمندانه اي است؛ همان طور كه اشاره به فيلم هاي علمي و تخيلي و نگاه نگران به آينده ي ناشناخته بشريت (ذوب شدن يخها و گرم شدن زمين و فعاليت اتشفشانهاو...) دارد، همچنان اشاره اي بزرگتر به رويارويي در انتهاي دنيا با حقيقت و زيبايي منحصر به فرد زندگي هدفدار آدم هاي بزرگ و بي ادعا و عشقشان به شگفتيهاي آفرينش دارد.
فيلمساز اين فيلم را به "راجرابرت" تقديم كرده است و ابرت نوشته كه به شدت تحت تاثير اين تقديم قرار گرفته است. جدا از اين كه ابرت منتقد برجسته اي است كه در صدر فهرست منتقدات دنياست ،شايد هرتزوك خواسته به او بگويد كه اصولا زيبايي هاي بيكران انسان و هستياش حتي در اين انتهاي يخزده و متروك اما شگفت انگيز دنيا ، خود نقدي بر همه منتقدان است!
Werner Herzog
Encounters at the end of the world

جمعيت بي خانمانهاي 90 هزارنفري لوس آنجلس كه از همهي شهرهاي آمريكا، به سبب هواي معتدلش و امكان خواب در زير سقف آسمان، چنانچه در پريشان گويي هاي ناتانييل مي شنويم، به اين جا آمده اند شايد يكي ديگر از دلايل عدم اقبال به اين فيلم باشد چون تصوير اين بي خانمانها كه ازهر قشري در ميان آنها هست از عقب افتادگان ذهني گرفته تا بيماران جسمي و رواني و... ، معمولا در فيلم هاي مضمون محور و يا مستندها مي گنجند و از آن جايي كه تبديل به بيانيه ي اجتماعي و يا سياسي مي شوند و حس ترحم و بعضا خشم عده اي را بر مي انگيزند، خوش آيند نيستند؛ مثلا نشان دادن بالشي با روكش پرچم آمريكا كه به هنگام خواب زير سقف آسمان ديده مي شود و حركت دوربين بر فراز ماشين پخش غذا بين گرسنگان بي مسكن كه باز به پرچم آمريكا ختم مي شود ،با توجه به اين كه يك انگليسي اين فيلم را ساخته ،چالش برانگيز است.
سینما ....زبان قدر عصر ماست ..زبانی تفکر برانگیز و پویا که هر روز کامل تر و رساتر می شود . علاقه و نگاه من به سینما هم به این دلیل است. اين وبلاگ آرشيوي از ياد داشت هاي پراكنده سينمايي من است كه براي دسترسي خودم و سينما دوستان گرد آورده ام.