"پنهان" اما حقیقت است.
يادداشتي بر فيلم پنهان
در عصر شتاب و سرعت و در زمانه ای كه ريتم كند موجب دلزدگي و فراري دادن مخاطبان سينمايي مي شود و هيچ مخاطبي حوصله تمركز و ماندن در يك نما را ندارد، "ميشاييل هانكه" فيلم "پنهان" را با نماي ايستاي خارج خانهي" ژرژ" قهرمان داستانش كه سه دقيقه طول مي كشد، آغاز مي كند؛نمايي كه همه عنوان بندي فيلم مانند رژهي كلمات با حروف ريز بر آن نقش مي بندد!
آرامش آغازين فيلم و جايگاه دوربين پنهاني كه قصد آشكار كردن حقايق را دارد نماهاي ساختمانهاي معمولي در يك محلهي پاريس را نمايش مي دهد و از جاذبه هاي خاص تهي است ؛ ما انتظار شديد ي براي حركت و تغيير اين نما و پيامش پيدا مي كنيم و تمايل داريم هر حركت كوچك، ساده و بي معني را _مانند عبور دوچرخه سواري از عرض خيابان _ به اين داستان و معمايش مرتبط كنيم.
هانكه در عصر بي صبري و شتاب ما را به تمركز و دقت دعوت مي كند؛عدم وجود موسيقي يا جلوهاي خاص هم پيام صريح سينمايي است كه هانكه با آن فرياد مي زند كه براي دريافت پيام سينمايش نياز به صبر ، دقت و تمركز هستيم ؛حتي اگر آن تصاوير از دوربيني ثابت دیده شود كه گاه بر مدرسه ، گاه خانه و گاه بر افراد در حين ديالوگ متمركز مي شود و لزوما همیشه بر معماي خاص يا ويژه اي تاكيد نمي كند ؛ دوربيني كه خيلي زود در ديالوگ ابتدايي در مي يابيم كه كسي متوجه آن نشده است اما، اثر آن يعني فيلم كه نشانه از شعور و نيت تهيه ی آن است، وجود دارد. در همان نماي كاملا ايستا، نور ماشين هاي عبوري در شب گاهی تصوير را روشن مي كند تا شايد گريزي به حقيقتي باشد كه به زودي آشکار خواهد شد.
خانواده ژرژ يك خانواده روشنفكر امروزي است كه ازبيماري هایی كه گريبانگر خانواده هاي اين عصر است، بي نصيب نيست. اين خانواده خانواده اي است كه ازحال و روز و درونيات هم بي خبرند. دغدغه هاي بحران بلوغ پسر دوازده ساله اگرچه خانواده مي داند كه بحراني است(در ديالوگ ژرژ و مادر پيرش در مي يابيم)، اما از نظر خانواده دور است. مادر كه براي انتشارات كار مي كند و يا پدري كه مجري يك برنامه موفق تلويزيوني نقد و بررسي ادبي است، هيچ كدام به اين دغدغه ها اشراف ندارند. حقيقت پسر كه دارد بزرگ مي شود پشت كتاب كودكانه ي"سگي در ماه" كه خود را پشت آن پنهان كرده ، پنهان شده است. روابط نزديك مادر و رييس و همکار او هم شايد چيزي در خود پنهان دارد كه ما نمي دانيم و البته فيلم در صدد نشان دادن آن نيست.
دنياي سرد و روابط اين آدمها بي هيچ گرما و زيبايي و هيجاني است و در ميهماني شام به وضوح لودگي و هيجان كاذب و مسخره بازي دوست خانواده را مي بينيم كه تنها لحظه اي يخ اين موجودات سنگي را مي شكند و آنها را مي خنداند.
در دو سكانس تصاوير تلويزيوني پشت زمينه اتفاقات داستان هستند؛ يكي از آنها صحنههاي مستندي است كه تصاويروقايع خشونت بار را نشان مي دهد و ديگري .پيوستن نيروهاي ايتاليايي به بقيه نيروهاي مستقر در خاورميانه براي برقراري تعادل جديد و يكدست شدن نيروهاي غربي است كه در مصاحبه با مسئول ايتاليايي مي شنويم ،پشت زمينه اي واقعي كه اثرات خود را بر جامعه بشري خواهد گذاشت.
نكته برجسته كار هانكه اين است اتفاقات و يا ديالوگ ها و نماها به دنبال ترس و وحشت و هيجان كاذب نيستند. آن چه كه ما مي بينيم كاملا به مستندي شبيه است. حتي ديالوگهاي زوج قهرمان داستان به شدت واقعي و دور از رمانتيسم و يا هر آرايه ي ديگري هستند در حالي كه اين ديالوگها در نشيمني با كتابهاي بي شمار كه به سليقه و دقت چيده شده اند انجام مي شود!
نكته قابل ذكر ديگر در اين فيلم تدريجي و بطئي بودن رسيدن به حقيقت است. فيلم ها ، نقاشي هاي كودكانه، تلفن هاي تهديد آميز، به تدريج تكميل مي شوند تا ما را به حقيقت برساند.. اين شيوه با اشكال كندي ريتم فيلم به شكلي خلاقانه مقابله مي كند و موجب كشش داستاني مي شود. عكس سربريده خروس نشانه اي است آشكار كه ژرژ چاره اي جز پنهان كردن آن در جيب باراني اش ندارد. در واقع دروغ و پنهانكاري ژرژ هم همچنان كه حقيقت آشكار مي شود، بيشتر و بيشتر مي شود و او تلاش مذبوحانه بيشتري براي پنهانكاري انجام مي دهد كه ثمري ندارد.
حسادت و بدجنسي ژرژ در زماني كه كودكي شش ساله بوده زندگي مجيد شش ساله را تباه كرده است ؛ مجيدي كه در يك سيكل معيوب سياسي و اجتماعي پدر و مادر مهاجرش را در "La Nuit Noir" "شب سياه" در اكتبر سال 1961 در يك اعتصاب سراسري الجزايري ها از دست داده است؛ جايي كه دويست مهاجر توسط پليس به رودخانه ريخته شده اند. اين واقعه تاريخي مصيبت بزرگي نمي شد اگر حسادت ژرژ شش ساله از به فرزند خواندگي پذيرفته شدن مجيد يتيم جلوگيري نمي كرد اما ژرژ با دروغ و حيله چنين اتقاقي را ناممكن مي كند. اين حيله ويرانگر اين است كه با خشونتي پنهان مجيد را كه طبعي آرام و به روايت فيلم "نا پرخاشگر" دارد را وا مي دارد تا سر خروس شيطان خانه بورژوايي پدري را ببرد و مرگ تدريجي و دردناك خروس بي قرار و سر بريده و فوران خون چنان ضربه ي رواني بر مجيد وارد مي كند كه حتي در مقابل تروماي ضرب و شتم براي به زور بردنش به پرورشگاه چيزي نيست.
اين اثر بر مجيد باقي مي ماند و ما نتيجه اش را در شيوهي خودكشي او در چهل سال بعد مي بينيم. اگرچه پيش از اين از نگاه دوربين ويدئويي گريه و رنج او را پس از خروج ژرژ از اتاقش ديده بوديم.
هانكه تلاش مي كند تا از اثر پنهان و مخرب اين خشونت ها بگويد و براي همين تصاوير خونين درگيري هاي جنگ را پشت زمينه تصاوير فيلمش كرده_آن هم درست در زماني كه ژرژ و آن نگران غيبت پسرشان هستند_ تا گريزي به اين حقيقت داشته باشد كه اين خونها و خشونتها اثري موقت ندارند و فاجعه تا سالهاي طولاني ادامه خواهد داشت؛ خشونتي كه بر خلاف فطرت آدمي است و لاجرم او را به هم مي ريزد و نكته مهم ديگر اين كه عاقبت آن گريبانگير همه مي شود و هيچ كس در يك سرزمين جهاني ازتبعات آن بي بهره نيست. اين اشاره در فيلم ديگري از هانكه هم گفته مي شود به اين شكل كه ديدن صحنه ذبح جانوري، موجب قتل دختري به آن شيوه مي شود.
خيابان لنين! خياباني است كه ژرژ را به خانه مجيد در محله هاي فقير نشين مي برد. ژرژ به خاطر ترس، مجيد را رديابي مي كند در حالي كه مجيد با دريافت واكنش هاي انفعالي ژرژ در مي يابد كه "ژرژ عوض نشده است." او قصد انتقام ندارد بلكه ناميدانه آرزومند است كه ژرژ حقيقت را دريابد اين را كه منش و خودخواهي ژرژ چگونه زندگي انساني او را نابود كرده و درد و رنجي عميق را به او تحميل كرده كه رهايي از آن ناممكن است.
ژرژ كه شخصيت كاذبش به شدت به خطر افتاده به دست و پا افتاده و در واقع حقيقت نيست كه آزارش مي دهد بلكه ترس و خودخواهي است. خشونت او لحظه به لحظه بيشتر مي شود و به تهديد و ارعاب روي مي آورد به شكلي كه اين واقعيت از ديد تهيه كننده برنامه هاي او هم پنهان نمي ماند و يا از نگاه پسر هوشمند مجيد كه دريافته است كه ژرژ هميشه تهديد گر است.
هانكه در صحنه هاي بسياري ژرژ را در تاريكي نمايش مي دهد و ما چهره ي او را نمي بينيم شايد به اين دليل كه بدانيم چهرهي واقعي او از ديد ما پنهان است. خشونت و پنهانكاري حقيقت شخصيت ژرژ است كه او بر روي آن ماسكي يك مرد خانواده دوست و موفق در اجتماع را گذاشته است. در تدوين فيلم تلويزيوني هم با سانسور او روبه رو مي شويم كه اگرچه در واقعيت تدوين امري بديهي و لازم است اما هانكه آن را در فيلم به شيوه خودش گنجانده تا بر پنهانكاري ژرژ تاكيد كند.
خودكشي تكان دهنده مجيد نقطه اوج اين فيلم است و ما به هيچ وجه انتظار آن را نداشته ايم ( اگرچه در نماهاي قبلي افسردگي مجيد و روحيه آزرده اش را ديده ايم.) آيا اين واقعه ي خشن و مخرب بر ژرژ تاثير مي گذارد؟ چرا مجيد جلوي در ورودي اين كار را انجام مي دهد و چرا مي خواهد كه ژرژ حتما در صحنه خودكشي او حضور داشته باشد؟ آيا ژرژ به اين معرفت و شعور مي رسد كه با مجيد چه كرده است؟! آوراگي ژرژ پس از اين واقعه در شهر به اين علت است؟
ما پوستر سينمايي را در نماي حضور او در تاريكي جلوي فروشگاه مي بينيم كه در آن فيلم "دو برادر""deux freres نمايش داده مي شود. شايد اين اشاره به اين موضوع دارد كه او برادر كشي كرده در حالي كه اگر بر روند فرزند خواندگي مجيد تاثير نمي گذاشت ،مي توانست برادر مجيد باشد . مجيدي كه به سبب يتيمي از تحصيل و زندگي موفق محروم شده و عقده هايي عميق دارد كه هرگز باز نشده اند.
دردناك اين است كه ژرژ تا آخر هم آن چه را كه بايد از اين واقعه درك كند ، درك نمي كند؛ حتي با اين كه مجيد به خاطر آن به شكل فجيعي خود را سربريده است! در سكانس سكوت در آسانسور ما تصاوير پسر مجيد و ژرژ را در آينه مي بينيم و منتظر حادثه اي خشونت بار هستيم و نمي دانيم كه در پنهان ذهن اين آدمها چه مي گذرد. سر انجام پسر مجيد از عاقبت پدرش و اثر بر وجدان ژرژ سخن مي گويد؛ ژرژي كه تنها با دو قرص و خوابيدن بي مزاحمت در تاريكي ، دردِ وجدانش آرام مي گيرد. ژرژ به خونسردي پرده ها را مي كشد و باز تاريكي و ظلمات را بر مي گزيند؛ اينجا هم مثل درگيري با سياهپوست دوچرخه سوار"اشاره مستقيم يه آميختگي نژادهاو اجتماع چند مليتي بدون درك و احترام متقابل " ژرژ نمي خواهد بپذيرد كه خودش هم خطا كرده و خطا مطلقا و تنهابه طرف مقابلش منسوب نيست(ديالوگ همسر ژرژ اين را بيان مي كند.)
اما خواب و رويا او را به مزرعه پدر مي برد آنجا كه مجيد را به زور و با ضرب و شتم از خانه به پرورشگاه مي برند؛ به هر حال حقيقت حقيقت است و از حافظه تاريخ پاك نخواهد شد. در صحنه هايي از فيلم كه چند بار عقب گرد فيلم ويدئويي را مي بينيم هم شايد اشاره ديگري به همين مطلب است و آن اين كه اگرچه آن چه اتفاق افتاده، گذشته است اما هميشه بازگشتي است حتي اگر در رويا و با كابوس باشد.
در نماي ايستاي چهار دقيقه اي آخر فيلم، فرزند خانواده و پسر مجيد را مي بينيم كه گفت و گو مي كنند؛ ظاهرا پسر مجيد چيزي را توضيح مي دهد و يا دارد پسر ديگر را كه جثه كوچكتري از او دارد، متقاعد مي كند. شايد رابطه ي اين دو كليد حل معماي نوارهاي ارسالي و محمل فيلم پنهان باشد اما، به نظر می رسد که برای هانكه اين مهم نيست و لزومي به پرداخت آن نمی بیند ؛مهم حقيقت پنهاني است كه آشكار شده است.
انتخاب هوشمندانه "دانيل اوتوي" براي نقش ژرژ درك بالاي هانكه را مي رساند چرا كه اين هنرپيشه معمولا شخصيت مثبت است و مخاطبان سينمايي او را دوست دارند و ما در نقش هايش با او همدردي مي كنيم و توقع نداريم كه در وراي اين شخصيت خوب ، خشونت، پنهانكاري ، ترس و پستي پنهان باشد.
بازي "موريس بنيشو" در نقش مجيد هم تحسين برانگيز است.. آشفتگي و چاقي اين فيگور براي نمايش يك شخصيت سرخورده و افسرده كارا است. اين كه ژوليت بينوش خودش براي همكاري با هانكه و بازي در فيلمهاي او داوطلب شده هم معني دار است؛ بينوش پس از تجربيات گرانبها با كيشلوفسكي و بقيه.. تفاوت فيلم خاص ، ارزشمند و ماندني را مي داند.
هانكه در پنهانش فيلمي سرگرم كننده ، جذاب و دوست داشتني نساخته اما، فيلمي جدي و با پيامي انساني و امروزي ساخته است كه به شدت معضلات عصر ما را در بردارد.
روابط سست و سرد خانوادگي و دوري افراد از هم، ترور شخصيت با فيلمينگ كه از ترفندهاي رايج عصر ماست و مهم تر اين كه اشاره به فضاحت جنگ نابرابر، خشونت ها ، خونريزي ها، تحقيرهاي نژادي و طبقاتي است كه دیر يا زود گريبانگير همه خواهد شد و فرزندان فردا به تساوي از ندانمكاريهاي گذشتگان خود آسيب خواهند ديد .
و لاجرم اين كه علاوه بر وجود ثبت كننده و شعور پنهان و رسواگر، ظلم پنهان و.... (که ما در نگاه نخست و یا سطحی از آن غافلیم)، نفس پنهان در انسانها حقيقتي است كه به شدت در پشت ظاهري دورغين و فريبنده پنهان است. نفسي كه گاهي بسيار ظالم، اصلاح ناپذير و خشن است و بالقوه مي تواند آدمها و ودنيا را به خاك و خون بكشد.
Hidden
Cache
Micheal Haneke
سینما ....زبان قدر عصر ماست ..زبانی تفکر برانگیز و پویا که هر روز کامل تر و رساتر می شود . علاقه و نگاه من به سینما هم به این دلیل است. اين وبلاگ آرشيوي از ياد داشت هاي پراكنده سينمايي من است كه براي دسترسي خودم و سينما دوستان گرد آورده ام.