قدیس نگاری
اگر الهامات روحاني و معنوي و باورهاي ديني و مذهبي را هم ناديده بگيريم،سفر قهرماني قديس ايتاليايي قرن سيزدهم ميلادي، فرانچسكوي آسيزي، داستاني جذاب و زيبا از شكلگيري شخصيت آرمانگرا و تحول انساني و اخلاقي است كه قابليت بازروايي زيادي دارد. روايت مكرر اين داستان و به تصوير كشيده شدنش با نقاشي ،معماري ، ادبيات و سينما و توجه ويژه به او و حتي نام شهر سان فرانسيسكوي آمريكا كه در قرن هجدهم از او الهام گرفته شده است ، شاهدي بر اين مدعاست.
با اينكه نمايش اسطورهاي مسيحمانند براي يك ژانر ديني بسيار وسوسه انگيز به نظر مي رسد، اما قطعا كار ساده اي نيست. از نخستين فيلمي كه در سال 1911 توسط "انريكو گوازوني" درباره اين شخصيت ساخته شده است تا امروز فيلمهاي متعددي با محوريت او ساخته شده اند."فرناندو كروبس" در يادداشتي بر فيلم "دلقك خدا" يا "گلهاي سنت فرانسيس"كه توسط "روبرتو روسليني" در سال 1952 ساخته شده است، چنين مي گويد:
"به تصوير كشيدن چنين مقولههايي، سخت ترين چيزها در سينما است و به تمهيدات بسيار بيشتري از راه انداختن حمام خوني بي روح ، چنانچه مل گيبسون در فيلمش دربارهي مسيح نمايش مي دهد، دارد. دراير، برسون، بونوئل و تاركوفسكي هم به اين مقولهها چنگ انداخته اند و همواره با پيچيدگي هايي درگير شده اند كه آن ها را ناگزير از استفاده از ابهام ساخته است."
در ادبيات مدرن هم نگاه به زندگي قديس فرانسوا(مادر فرانسوي او ، او را فرانسوا مي خوانده است) الهام بخش رمان هاي مهمي شده است كه آخرين آن ها در سال 2005 منتشر شده است اما از آن بين "گداي خدا" اثر نويسنده صاحب سبك يوناني "نيكوس كازنتزاكيس" بسيار معروف است.
كتاب "گداي خدا" توسط خانم "منير جزني"با نام "سرگشته راه حق " سالها پيش در ايران منتشر شد؛ در اين كتاب روايت لطيف و زيباي برادر لئو از داستان زندگي فرانسوا را مي شنويم؛ جذابيت روايت كازنتزاكيس بسيار زياد است و يادداشت هاي زيادي بر آن نوشته شده است از جمله مقالهي "نيك تراكاكيس" با عنوان "فلسفه بدون فلسفه" كه آراي فلسفي مطرح شده در كتاب را آرايي مي داند كه اگر چه فيلسوفانه است اما از دل بر آمده و تعقل در آن نقشي ندارد. به طور مثال فرانسوا زماني كه مرد جذامي را بدون اكراه مي بوسد، او را به شكل مسيح مي بيند و چنين نتيجه مي گيرد كه : " اگر جذاميان، معلولان، گناهكاران را بر لبانشان ببوسي ، مسيح مي شوند."
كازنتزاكيس در 70 سالگي اين كتاب را نوشت در حالي كه پيش از آن به سبب نوشتن "آزادي يا مرگ" و آخرين وسوسه مسيح" توسط كليساي ارتدوكس تكفير شده بود و رمان "آخرين وسوسه مسيح" او در فهرست كتابهاي ممنوعهي واتيكان در آمده بود. رمان "گداي خدا" آخرين رمان اوست و پس از آن فقط "گزارش به خاك يونان" را نوشت كه يك اتوبيوگرافي است .
جالب اين است كه شخصيت رها و آزادمنش كازنتزاكيس كه جملهي معروفش بر سنگ قبرش نوشته است: " به چيزي دل نبسته ام و از چيزي نمي هراسم ،من آزادم!" ،همواره به فرانسوا علاقه ويژه داشت اما براي نوشتن اين رمان پس از بازگشت از ايتاليا و ديدن كليساهاي فرقه فرانسيسكنها منتظر نشانهاي بود كه اتفاق افتاد و بر روند نگارش داستانش تاثير گذاشت؛ عفونت چشم و بيماري شديد موجب الهامات روحاني خاصي شد كه اتفاقا سازندهي فيلم "برادر خورشيد خواهر ماه" هم پس از برخاستن از بستر بيماري و الهامات معنوي فيلم خود دربارهي فرانچسكو را ساخت! تصادف شديدي كه " فرانكو زفيرلي" را مدتي در بيمارستان بستري كرد، موجب تجربه هايي معنوي اي شد و او با خود عهد كرد كه داستان قديس فرانسوا را كه نجات بخش خود مي دانست به تصوير بكشد و او همواره در جواب منتقدان اين فيلم گفته است كه اين فيلم حاصل تجربه اي ساده است ! زفيرلي مولفههاي نزديك به فرانسوا را در خود ديده بود؛ شباهت مادر ،شغل و كسب و كار پدرش و درگيري اش با او و بيماري اش كه بي شباهت به زندگي قديس نبوده اند بي شك در توجهش به اين قديس نقش داشته است.
در نقد فيلم زفيرلي افراد بسياري هم صدا بوده اند از "استنلي كافمن" گرفته تا "راجرابرت" كه به شدت به آن تاخته و آن را فيلمي سطحي و بي مغز مي داند. اما بسياري هم از جمله "آنتون كارل كوزلوويچ" معتقدند كه اين فيلم بسيار مهم و اثري ماندني از زندگي فرانسواي آسيزي است. كوزلوويچ در مقاله خود دربارهي اين فيلم مي نويسد كه عريان شدن فرانسوا اشاره به سه شكل عرياني دارد كه براي رستگاري ضروري است؛ نوع اول عرياني كه نماد تولد دوباره است چون همه از مادر برهنه زاده مي شوند ؛ دوم نداشتن مال و اموال و تعلقات مادي است و سوم اين كه سمبل معصوميت و پاكي است. البته بعضي هم نمايش عرياني فرانسوا و نگاه كنجكاو كلر(دختري كه معشوقه فرانسوا بود اما به آيين او گرويد و نهايتا خود قديس وار به زندگي و ترويج تعاليم و فرامين فرانسوا پرداخت) به تن عريان فرانسوا از پنجره محاط را خلط س ك س و معنويت و رفتار پرشور او را خلط ديوانگي با رسالت دانسته اند. حتي بعضي مثل "تراويس هوور" فراتر از اين رفته و نمايش تصاوير عرياني پرسوناژ ها را در حال كشيدگي دستهايشان براي تجسم تصليب، محرك دانسته اند!
واضح است كه به تصوير كشيدن يك شخص معمولي كه اسطوره مي شود و در حافظه تاريخي نمونه و نمودي ندارد بسيار راحت تر است تا شخصيتي اسطوره مانند با سابقه اي طولاني به قدمت هشت قرن! آن هم كسي مثل فرانسوا كه چند ويژگي اسطورهاي را همزمان با هم دارد. براي كساني كه دربارهي فرانسوا چيزي نميدانند به هر حال فيلم زفيرلي فيلم جذابي است چون داستاني پر كشش دارد اما مثلا كساني كه رمان كازنتزاكيس را خواندهاند از فيلم توقع بيشتري دارند.اگرچه شخصيت فرانسواي تاريخي هم با شخصيت راديكال رمان كازنتزاكيس فرقهاي اساسي دارد؛ فرانسواي تاريخي از نخستين كساني بوده كه نگاه تيره به خدا را كه به شدت در قرون وسطي فراگير بوده، تغيير داده است و تعاليمش توجه به شيريني و زيبايي هاي آفرينش و طبيعت و برادري با تمامي خلقت را ترويج كرده است؛ اما اين شخصيت شايد آن قدر ها هم راديكال نبوده ، بسياري معتقدند كه فرانسوا به جاي نابودي فقر تلاش كرده تا آن را مقدس و رمز رستگاري بينگارد چرا كه هر داشتني اعم از مال و مسكن و يا موقعيت براي محافظت نياز به قانون و اسلحه دارد تا از آن دفاع و سرپرستي كند. البته در فيلم زفيرلي تبعيت فرانسوا از "پاپ اينوسنت سوم" كه نهايتا او را قديس معرفي مي كند نشان داده مي شود در حالي كه سران مذهبي مسيحي در طول تاريخ صاحبان ثروت هاو قدرت بوده اند و به شدت با كسي كه به آنها اعتراض مي كرده است، در مي افتاده اند!
"جوزف كمبل" در كتاب "قدرت اسطوره" از شخصيت مسيح گونه اي سخن مي راند كه آمده تا در قبال آلام زندگي، حس شفقت انسانها را برانگيزاند و مانع از آن شود كه ذهن انسان به تعهدي كور در قبال متعلقات اين جهان گردن بگذارد؛ شفقت نسبت به عيسي و مانند اوست كه ما را به سوي او متمايل و اين رنجديده را به نجات دهنده تبديل مي كند. اين رنج است كه انسانيت دل انسان را بر مي انگيزد. به گفته كمبل:" اسطوره ها سرنخ هايي براي امكانات معنوي زندگي بشراند. ما با اسطوره به درون خود باز مي گرديم و خواست اصلي خود را در مي يابيم."
داستان اين شخصيت مسيح گونه هم به همين شكل است. فرانسوا در اوج جواني در حالي كه شخصيت كاريزماتيكش ، از ثروت، جواني ،زيبايي، راحتي و سلامتي مي گذرد؛ فقير و گدا و بيمار مي شود و مانند مسيح موجب آلام دردمندان و بيماران مي شود و حتي مسيح وار جان مي سپارد و ما لاجرم او را دوست داريم! به تصوير كشيدن چنين اسطوره اي ساده نيست و چنان كه در فيلمهاي اين ژانر ديده ايم نمايش داستان پيامبران يا قديسان همواره با حاشيه هايي پر زرق و برق از قبيل سياهي لشكرها و دكورهاي حجيم و عظيم و حتي پرداخت جزييتر و دقيقتر شخصيت هاي فرعي همراه بوده است تا به شكلي اين ضعف را جبران كند. "هوارد شومن" منتقدي است كه معتقد است "برادر خورشيد خواهر ماه " از اين خودنمايي و فخر فروشي حواشي لطمه ديده است.
منتقدان بسياري قهرمان هاي هيپيمآب فيلم زفيرلي را به شكلي توجيه هيپيسم اصلاح طلب دههي هفتاد مي دانند؛در حالي كه بعضي معتقدند كه هيپيسم در همان زمان هم از آرمان هاي خود فاصله گرفته بود و آن ساده زيستي ،رهايي و بي گناهي با مصرف مواد مخدر و بي توجهي به اخلاقيات مخدوش شده بود. هيپيها تغيير طلب و خواهان آزادي و قوانين دمكراتيك بودند و به عرف و هنجارهاي اجتماعي وقعي نمي نهادند؛ ان ها به جنگ ويتنام معترض بودند و براي پايان جنگ تلاش مي كردند. شايد تطبيق شخصيت روحاني فرانسوا با آن ها در آن زمان "حرفي از جنس زمان" بوده است اما با اين كه فرانسوا هم فرياد رهايي از سنتهاي دست و پاگير را مثل ادامه شغل پدر و... را فرياد كرده است، يك مسيحي بسيار معتقد بوده در حالي كه هيپيها شروع نسلهايي از جوانان بودهاند كه بي توجه به مذهب و دلزده ازكليسا هستند. زفيرلي حتي مي خواست كه از موسيقي "بيتل ها" براي فيلمش استفاده كند كه نهايتا از موسيقي "داناوان" استفاده كرد كه در واقع متعلق به همان نسل و زبان همانها بود.
اين مشكل در رمان كازنتزاكيس وجود ندارد؛ اگرچه كازنتزاكيس هم شخصيت راديكال ، آزاد منش و پر شوري از فرانسوا به نمايش مي گذارد اما به سبب زبان ادبيات، تخيل در به تصوير كشيدن چنين شخصيتي بي نهايت است و محدود به زمان نيست.
در سينما مثلا انتخاب "گراهام فالكنر" ريز نقش با آن صورت معصوم اگرچه به نظر بسياري انتخاب خوبي است اما شايد حتي بتوان گفت كه با هيئت تاريخي فرانسوا در تقابل است؛ فرانسوا پيش از رها شدن از خود قبلي و تولد قديس وارش، از جنگي كشنده و بيماري شديد جان سالم به در برده است ؛جنگي كه بيشتر همرزمانش را نابود كرده و لاجرم بايد بدني قوي و ورزيده ميداشته است.
در فيلم روسوليني گروهي از راهبان واقعي نقش فرانچسكو و دوستانش را بازي مي كنند و تكيه آن فيلم بر سادگي و طبيعت است كه اتفاقا از فرامين و تعاليم فرقه فرانسيسكن هاست. فيلمنامهي نسخهي روسوليني را "فدريكو فليني" و يك كشيش نوشتند و اگرچه نويسنده اين يادداشت فيلم را نديده است اما به سبب زبان سينمايي فليني و سينماي نئورئاليست روسوليني ، بايد نسخه ي تامل برانگيزي باشد.
فيلم زفيرلي اگرچه حرافي هاي طولاني دارد اما جملات حكمت آميز فرانسوا در آن فروغ زيادي ندارد كه اتفاقا "ابرت" هم به شكلي به اين اشاره مي كند. شتابزدگي تدوين فيلم واضح است؛ اگرچه نبايد به تاثير زمان ساخته شدن فيلم و نمونه هاي تدوين در آن زمان بي توجه بود. "اسپينوزا" معتقد است كه ارتباط با طبيعت ارتباط با خداست و صحبت قديس با پرندگان، گرگ و آب و ...طبيعت كه در كتاب كازنتزاكيس به خوبي تصوير شده و از نقاط قوت كتاب است ،اگرچه در فيلم زفيرلي ديده مي شود اما بسيار ضعيف و تصنعي است؛ در حالي كه در نقد فيلم "ليليان كاواني" كه بعد از زفيرلي ساخته شده است گفته اند كه چطور ممكن است چنين چيز مهمي از زندگي فرانسوا به شكل كامل از روايت فيلم او حذف شده باشد؟!
شايد اين مطلب براي جمع بندي و پايان اين يادداشت خالي از لطف نباشد كه كازنتزاكيس كتاب "گداي خدا"ي خود را به "آلبرت شوايتزر" پزشك، كشيش و موسيقيدان انساندوست تقديم مي كند كه سالهاي زيادي از زندگي خود را وقف محرومان كرد . شوايتزر و همسرش بيمارستاني در آفريقا تاسيس كردند و بدون امكانات و بي هيچ چشمداشتي به درمان بيماران پرداختند و كازنتزاكيس او را قديس فرانسواي زمان خودش ناميد و شايد جالب باشد كه بدانيد فرانسيسكنها با تاسيس يك NGO پس از يك تلاش طولاني ،مجوز حضور در سازمان ملل و سازماندهي فعاليت هاي بشردوستانهشان را دريافت كردند و هم اكنون در آفريقا براي مبارزه با ايدز و محروميت تلاش مي كنند.
فرانسواي آسيزي به گفته فرانسيسكنها مسيحي زنده و الهام بخش است، اسطوره اي كه تعاليمش، ياري به محرومان و حفاظت از طبيعت و حيوانات(قديس نگهبان حيوانات هم است) وحدت و برادري و برابري جهاني است و تصور مي كنم كه در سال هاي پيش رو نسخه هاي سينمايي جديدي از زندگي او ساخته شود.
Hagiography
God's Pauper
Saint Francis
Franco Zeffirelli
Nikos kazantzakis
سینما ....زبان قدر عصر ماست ..زبانی تفکر برانگیز و پویا که هر روز کامل تر و رساتر می شود . علاقه و نگاه من به سینما هم به این دلیل است. اين وبلاگ آرشيوي از ياد داشت هاي پراكنده سينمايي من است كه براي دسترسي خودم و سينما دوستان گرد آورده ام.